معلم بازی (7)

چارلی کول، عکاس مجله ی نیوز ویک، دومین عکاسیه که این صحنه رو ثبت کرده. تصویری که چارلی ثبت کرده از همه کلوز آپ تره و جزئیاتی مثل ستاره های قرمز روی تانک ها و کیسه های خرید توی دست مرد سفید پوش کاملن واضحه.یه جورایی این حسو به آدم میده که این کار(توقف جلوی تانک ها) برنامه ی بعدی این مرد در مسیر بازگشت از خرید به خونه ، بوده! ساده ، چشمگیر و قدرتمند. چارلی اون روز رو اینجوری تعریف میکنه :

صبح روز 5 ژوئن، وختی خورشید طلوع کرد، تازه ماشین هایی که دیشب توی خیابون به آتیش کشیده شده بودن، خاموش شده بودن. دقیقن نمیشد فهمید در سطح شهر چه خبره ، ولی نا آرامی ها تا حد زیادی توسط پلیس ضد شورش پکن ، که صدها سرباز و ایستگاه بازرسی در همه ی خیابون های مهم شهر مستقر کرده بود، کنترل شده بود.

من و استوارت فرانکلین، تقریبن بیشتر این رویدادها رو عکاسی کرده بودیم.حتا به بیمارستان ها رفتیم و از زخمی ها عکاسی کردیم. تمام تلاشمونو کردیم که تا حد ممکن به شهروندان و نیروهای امنیتی نزدیک بشیم، البته بدون اینکه شناسایی و دستگیر بشیم.

اون روز ما باز هم توی بالکن یکی از اتاقهای هتلِ نزدیک میدون بودیم، که محل خیلی مناسبی برای روئیت میدون و خیابون های اطرافش بود. هنوز خیلی از مستقر شدن ما توی بالکن نگذشته بود که دیدیم یه گردان نظامی از میدون به سمت خیابون پایینی حرکت کردن و راهشونو از بین جمعیت باز کردن. نمیتونم دقیقن بگم به مردم شلیک کردن یا تیر هوایی زدن. ولی هر چی که بود خیابون کاملن خلوت شد. همینطور که نظامیا به مسیرشون ادامه میدادن، یه صف طولانی از حداقل 20 تانک ، هم وارد خیابون شد. وختی تانک ها نزدیک هتل رسیدن، مرد جوونی پرید وسط خیابون و ژاکت و کیسه های خریدشو تکون داد تا توجه تانک ها رو به خودش جلب کنه و متوقفشون کنه. تانک اولی سعی کرد مسیرشو کج کنه و از کنار مرد رد بشه ، اما اون بازم اجازه نداد. من به عکاسی ادامه دادم در حالی که مطمئن بودم الان بهش شلیک میکنن. ولی اینطوری نشد. تا اینکه دوتا از پلیسا اومدن و کنار کشیدنش. به استوارت نگاه کردم، یه جورایی دوتامون چیزی رو که جلوی چشممون اتفاق افتاد و عکاسی کردیم رو باور نمی کردیم.

فکر میکنم این عکس ، در همه جای دنیا قلب مردم رو تسخیر کرد. درواقع این مرد بود که این لحظه رو ساخت. من فقط یکی از عکاسایی بودم که این لحظه رو ثبت کردم ، و واقعن باعثه افتخارمه که تونستم اونجا باشم و این عکسو بگیرم.

بعد از ثبت این لحظه ی زیبا، این نبرد رو در رو ، نگران شدم که پلیسای ضد شورش برای تفتیش اتاق بیان و دوربین و فیلمامو پیدا کنن. سه تا رول فیلم و دوتا دوربین همراهم داشتم. یکی از فیلما حاوی عکسای تانک ها و مرد سفید پوش بود و دوتای دیگه کلی عکس خوب از حوادث میدون تیان‌آن‌من و بیمارستان ها بودن. یه رول از فیلم های خاممو توی یکی از دوربینا گذاشتم و برخلاف میلم یک رول از فیلم های مربوط به بیمارستان رو هم توی دوربین دیگه ام.حس میکردم اگر پلیسا بیان اتاقو بگردن یا منو دستگیر کنن و فیلمی توی دوربینا نباشه ، بیشتر مشکوک میشن و برخورد خشن تری خواهند داشت.

بعد کاست فیلم مربوط به تانک ها رو توی قوطی پلاستیکیش گذاشتم و توی یه کیسه ی پلاستیکی پیچیدم و به زنجیر فلاش تانک توالت آویزونش کردم. دوربینامم به بهترین نحوی که میتونستم توی اتاقم پنهان کردم. حدود یک ساعت بعد نیروهای امنیتی ریختن توی اتاقم و مشغول گشتن شدن، در کمتر از پنج دقیقه دوربینامو پیدا کردن و فیلمای هر دوتاشونو بیرون کشیدن. ظاهرن خوشحال بودن از اینکه تونستن اطلاعات ثبت شده رو خنثی کنن. بعد هم منو مجبور کردن یه اعتراف نامه رو امضا کنم که در شرایط جنگی عکاسی کردم و پاسپورتمم مصادره کردن.

بعدن تونستم دوباره به اتاقم برگردم و فیلممو بردارم و به دفتر انجمن برسونم که اونجا ظاهرش کردن و به نیوز ویک فرستادنش.

***

استوارت فرانکلین یکی دیگه از عکاسایه این صحنه اس. عکس آقای فرانکیلن وایده و مرد سفید پوش خیلی کوچیک دیده میشه ، که البته در نوع خودش جالبه و نشون میده که این مرد تنهایی در مقابل چی وایساده. همینطور جزئیاتی مثل یک اتوبوس سوخته رو هم میشه توی توی این عکس دید.

فرانکلین گفته :

اون روز صب وختی بیدار شدم و از پنجره ی هتل به بیرون نگاه کردم، دیدم در یک سمت خیابون دانشجوها وایسادن و روبروی اونا پلیس و تانک ها. قوز کرده توی بالکن طبقه ی پنجم هتل نشستم. سه نفر دیگه هم اونجا بودن. چارلی کول، یه خبرنگار فرانسوی و یک نفر دیگه. دلم میخاست از تک تک لحظه ها عکس بگیرم ، ولی مثل همه ی عکاسایی که آنالوگ عکاسی میکنن، نگران رسیدن به فریم 36 بودم!

یهو صدای شلیک گلوله ها بلند شد و تانک ها به سمت پایین خیابون حرکت کردن . تا اینکه توسط اون مرد سفید پوش متوقف شدن. مرد سفید پوش با اعتراض با راننده ی تانک اولی صحبت کرد تا اینکه توسط دونفر از مسیر کنار کشیده شد.

بقیه ی اون روز رو به تلاش برای ورود به بیمارستان ها و عکاسی از زخمی ها گذروندم. توی دوتا بیمارستانی که تونستم برم، تعدادی زخمی جوون که حتمن دانشجو بودن رو دیدم که کف سالن های بیمارستان خوابیده بودن ولی خیلی عجیب بود که هیچ کشته ای اونجا نبود. بعدها فهمیدم که کشته شدگان این حادثه رو به بیمارستان کودکان بردن تا از چشم رسانه ها دور باشه. دولت چین خیلی سخت تلاش میکرد تا این کشتار همگانی رو پنهان کنه .

فیلم مربوط به این واقعه رو توی یه پاکت چایی مخفی کردم و توسط یک دانشجوی فرانسوی به دفتر روزنامه در پاریس فرستادم.

***

آرتور سنگ هین وان، عکاس رویترز، هم یکی دیگه از عکاسا هست. آرتور شب چاهارم ژوئن توسط چنتا دانشجو مورد حمله قرار میگیره چون فکر کرده بودن که جاسوسه. (کادر) عکسش توسط دوتا تیر چراغ برق، به سه قسمت تقسیم شده و چند ثانیه زودتر از بقیه ی عکسا گرفته شده.

آرتور اینجوری توضیح میده :

صدای شلیک گوله ها از غرب و شرق میومد. جرات نداشتم برم توی میدون مستقر شم، واسه همین رفتم به طبقه ی یازدهم هتل ، جایی که تعدادی از دوستان مطبوعاتی هم بودن.

میدون خلوت بود، ولی دستکم 100 تا تانک صف بسته بودن. مردم معترض کنار هتل تجمع کرده بود. فرمان شلیک صادر شد و سرباز شروع به تیر اندازی کردن. تعداد زیادی از مردم کشته شدن. ما از بالکن مشغول عکاسی بودیم ، و پلیس از کنار خیابون مارو میدید، حتا گاهی گلوله هایی به سمت اتاق های هتل شلیک میکرد تا مارو بترسونه.

شایعه شد که پلیس ها دارن میان تا هتل رو پاکسازی کنن، خیلی از عکاسا، مخصوصن چینی ها جمع و جور کردن و رفتن. حوالی ظهر ، صدای حرکت تانک ها رو شنیدیم. دوربین نیکون اف سه مو با یه لنز 300 میلی متری تله برداشتم . آماده ی عکاسی بودم. یهو شنیدم که یکی داد زد" این مرد دیوونس!" از توی ویزور دوربینم دیدم که یه مرد با کیسه های خرید توی دستش، جلوی تانک ها ایستاده. تانک اولی کمی مسیرشو کج کرد، ولی بازم مرد مانعش شد. یه مبدل به سر لنزم بستم تا بتونم جزئیات بهتری رو ببینم. مرد سفید پوش از تانک اولی بالا رفت و با سربازی که توی تانک بود حرف زد و بعد از اینکه اومد پایین ، توسط 5 نفر، از مسیر کنار کشده شد. و برای همیشه ناپدید شد!

***

اینم عکسای بیشتر از اون روز

مرد سفید پوش رو میتونید از یه زاویه ی دیگه ببینید.

 

/ 0 نظر / 117 بازدید