که خرج مطلا کند ، کسی

واقعن، واقعنه واقعن ، من از این اخلاقا ندارم که بخام به خاطر مشکلاتی که بین من و خانوم مسئول و کلن آدمای بیرون از کلاسم ، وجود داره ، برا بچه ها کم بذارم یا مثلن تلافی کنم سرشون و بگم آره مدرسه حقوق منو دیر میده ، کم میده ، یا فرت و فرت به هر حرکتیم گیر میده (در حد عکس وایبرم حتا !)، من برا چی خودمو بکشم برا اینا و از این حرفا ، ولی راستش بعضی حرفای همین خانم مسئول و برخورداش خیلی جرقه ایجاد میکنه. من از سال اولی که اومدم تو این مدرسه همیشهههه بیشترین شاگردو داشتم ، یک بار تا حالا نگفتم مثلن به من همکاره کمکی بدین یا نمی دونم دفترای بچه ها رو چک نکنم و بگم نمی رسم و یا گزارش کلاسم ناقص باشه و این چیزای که هر سری دارن تو جلسه های شورا میگن، فقط همین امسال یه بار من یه کوئیز اونم طبق برنامه ی دپارتمان، از بچه ها گرفتم، اونوخ همین شد بهانه برا اینکه ده تا مشاور و معلم بفرستن سر کلاس من تا بچه ها حرف بزنه و تهه قضیه رو در بیاره!!! مثلن انگار من شکنجه دادم بچه ها رو!

یا کلاس بچه های هفتمم ، 20 نفرن، و تقریبن میشن یک سوم بچه های پایه! بعد اون چهل، چهل و پنجتای دیگه ، بین 5 نفر دیگه تقسیم شدن! ینی دونه ای 8 تا ،میانگین، شاگرد سر کلاسشون دارن، بعد من تاحالا اسم کوچیک یکی از شاگردامم صدا نزدم ، ینی همیشه با خانوم فلانی صدا زدمشون ، بعد برگشته به من میگه شما برخوردت با بچه ها سخت گیرانه اس! بچه ها تو فرم نظر سنجی گفتن شما برخوردت بده! منم گفتم میشه ببینم ؟ حالا دختره نوشته بچه ها سر کلاس خیلی شلوغ میکنند و معلم مجبور میشود با ما سخت گیر باشد. البته هرکس دیگری بود عصبانی میشد! مشکلی نیست!!!!

میدونی خیلی زور داشت این حرفش واسم. خب منم آدمم . تو این سه سال خیلی روزا بوده که من له بودم ، عصبانی بودم ، مریض بودم ، داغون بودم ، همین دو سه هفته ی اخیر که دقیقن من روز فوت مامان آزیتا مدرسه بودم، سر کلاس بودم وختی خبردار شدم! و فردای روز خاکسپاری بازم مدرسه کلاس داشتم ، و واقعن حالم بد بود. اما هنوز حتا هیچکدوم از همکارا اصلن نمی دونن این اتفاق افتاده. نمیخام بگم من خیلی استثناییم و خیلی کاره خاصی کردم ، کلن من اینجوریم که مشکلات شخصیمو قاطیه کارم نمی کنم ، و هیچ وختم اتفاقای مدرسه رو نمیام تو خونه تعریف کنم. همه چی همونجایی که باید ، تموم میشه ، ولی از اینکه برگشت گفت شما برخوردت با بچه ها بد بوده و شاید به خاطر اینه که ساعت آخره و شما حوصله نداری! خیلی بدم اومد.

گفتم آره خسته ام ، ولی وختی خسته ام کالری اضافه نمی سوزونم با داد زدن سر بچه ها ! گفت نه من نگفتم شما داد میزنی ! گفتم شاید برخوردت خشنه ! گفتم نه نیست. شما تعداد دفعاتی که من توی دفترم نوشتم فلان دانش آموز احتیاج به تذکر جدی انضباطی داره ، چک کنید ، بعد برید با فرم نظر سنجیش تطبیق بدید ببینید من خشنم ، یا اون بیش فعال.

نمیخام عیب بذارم رو بچه های  مردم ، ولی خب یه تعدادی از بچه ها هستن که واقعن رو اعصابن ، بی تربیتن ، پررو و حاضر جوابن، بی نظمن ، شیطونن ، مشکل تمرکز دارن حتا ، _اینا رو از خودم نمیگم، معلم های مشماورشون میدونن که کدوم بچه تو همه ی کلاسا اینجوریه و کدوم فقط تو یه کلاس! خب وختی ده تا معلم از یه بچه شکایت دارن ، ملومه مشکل از کیه دیگه !_ و دقیقن من میدونم کیا اینا رو نوشتن ، برامم مهم نیس ، چون اینا که بچن! ینی این حرفا رو در موجه ترین و مقتضی ترین زمان زندگیشون دارن میزنن ، ولی از خانم مسئول که انقد ادعاش میشه ، توق نداشتم برگرده بگه تو به خاطر خستگی با بچه ها بدرفتاری میکنی.

اونم در حالی که من دقیقن به خاطر همین هنوز به ثبات نرسیدن شخصیت بچه ها ، هیچ وخت تاحالا خودم مستقیم هیچ نکته ی اخلاقیی بهشون نگفتم و همیشه همه رو توی گزارش کارم نوشتم تا از طریق مشاورا و بقیه پیگیری بشه، که حریم بین من و اون شاگرد حفظ بشه ، بعد اینجوری باید متهم شم به اینکه بدرفتارم!

نمیگم سخت گیر نیستم، چون هستم. چون خیلی کم سر کلاس بچه های هفتم میخندم. چون اصلن دلم نمیخاد روشون تو روم واشه، و اصلنم دوس ندارم فک کنن برا فان اومدن سرکلاس من نشستن، باید گوش بدن و دقت کنن و تمرین کنن. ولی به این نتیجه رسیدم که حیف از طلا...

/ 0 نظر / 19 بازدید