there will be blood

دیگه اینکه خانم مسئول امروز خیلی حرصمو در آورد. چون خیلی بیشتر از چیزی که بهش ربط داشت تو کاره من دخالت کرد.بعد من وختی یکی خیلی بیشتر از چیزیه بهش مربوطه تو کارم دخالت کنه ، براش کلییر میکنم که عزیزم آی دونت ریلی گیو ا دمن تو یو ! سو بَک آف ! اند اِستِی در ! بیفور ایت گتز مِسی ! ینی خیلی باید یکی حرص منو دربیاره که اینکارو باهاش بکنما ! ولی دیگه وختی به این نقطه برسم برام مهم نیس کیه اون آدم، قشنگ یه جوری کلییر میکنم براش که هیچ وخ یادش نره . چون اینا درسای زندگیه! بلخره یه روزی یه جایی یه کسی باید بهت بگه ! که فک نکن خبریه ! و دقت هم داشته باش که اگه تا حالا از این خبرا نبوده ، معنیش این نیست قراره هیچ وختم نباشه !

هیچی دیگه بعد از اینکه نقطه نظرمو براش شفاف کردم ، همکارم اومد و لایک حضوری زد برام و سر درد و دلش باز شد که آره منم خیلی بهم برخورد و اینا. خوب کردی بهش گفتی .

حالا نه که خوشال باشم بخاطر کاری که کردم ، من کلن طبیعتم جنجال گریزه ، و به خاطر همین خیلی معمولن با آدما انعطاف پذیر برخورد میکنم ، و مته به خشخاش نمیذارم و گیر نمی دم و تلافی نمی کنم و به دل نمی گیرم ولی به نظرم بعضیا بعضی وختا مرز باریک بین دخالت و بی احترامی و " من با تجربه ترم ، قصدم کمکه " رو گم میکنن. و من این برخورد را بر نمیتابم !

کلن ، اینکه امروز اول صبی اینجوری مجبور شدم محدوده ی اختیاراتمو مشخص و یادآوری کنم ، باعث شد تا آخر روز همه خیلی او ! آی گد ایت ، یو ری آر سیریس ، طور با من برخورد کنن و منم خیلی راضی بودم. ینی اینکه یکی ازم حساب ببره هیچ وخ جزو ایده ال ها و اهدافم و چیزی که زندگی مو وقفش کنم نبوده ها ! ولی بعضی وختا که میبینم میتونم باعث حساب بردن آدما بشم خوشال میشم!

/ 0 نظر / 42 بازدید