DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خلاص ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


خلاص !

آخیش ! بلخره این تعطیلات مسخره تموم شد ! خیلی واقعن عید چرتی بود ! منکه اصن حس عید نداشتم! البته احتمالن احساسات من مشکل داره ! چون بقیه بهشون خوش گذشته . مهم نی !

من الان خوشالم فردا می خوام برم یونی ! چون یه عالمه میخندیم با دوستام . کلن حوصلم از تو خونه موندن سر رفته . به خصوص که همه هستن هی میرن رو اعصاب من . اگه خودم تنها بودم انقد زیاد خسته نمی شدم از خونه . کلی با دوستان فک کردیم تا یادمون اومد فردا چی داریم و تا کی یونییم! بعدشم باید برم کلاس زبان ثبت نام کنم که فک کنم تاخیر ثبت نام بزنه واسمو شص تومن پیاده شم ! مهم نی !

بعدشم که امروز چار ساعت نشستم واسه مسودی قوطی اسپری طراحی کردم . انقدم افتضاح شد که خودم حالم بد میشه ازش چه برسه به مشتری ! حالا فردا میرم یونی با دوستام مشورت میکنم ببینم چه خاکی تو سرم بریزم . البته خیلی بد نشدا ولی اصلن به دلم نشست . مطمئنم اگه ببرمش استاد تایید میکنه ! کلن من از هرچی بدم بیاد استادا همونو تایید میکنن . تازه شاپینگ بگ هم باید میزدم واسش . مهم نی ! چارشنبس کلاسش ! تا اون موق خدا بزرگه !

امروز سیزده بدر بود . ما که جایی نرفتیم . دختر خالم دیروز گف بیا اینجا با ما بریم بیرون . اما نرفتم . من آدم خونگیی هستم ! فوبیا ی بیرون رفتن دارم ! به جون خودم !

میخاستم اس بدم به فرناز ببینم فردا میاد یا نه اما ندادم . به الی ام ندادم ، از همون شبی که من خل بازی در آوردم وسط اس بازیمون دیگه خبری نگرفته ازم . تقصیر من نبود به خدا ! یهو یه حال بدی شدم از حرفاش !

وای خدا کی میشه این ترم تموم شه ؟ من اصن دیگه حوصله یونی ندارم ! ینی حوصله ی کار کردن ندارم ! تازه امروز داشتم فک می کردم به اینکه باید تا اردیبهشت موضوع پایان نامه مو تحویل گروه بدم . من هنوز فرم دانش آموختگیمم پر نکردم . استاد راهنما ام که اصن به روی خودش نمیاره ما ترم هفتیم ! کلن کویته یونی !

دلم میخواد برم جدایی نادر از سیمینو ببینم . شصتاد ساله سینما نرفتم . انگش کوچیکه ی پای راستم شص روز پیش داشتم بدیو بدیو میکردم محکم خورد به گوشه ی پشتی برگشت ، داغون شد ینی ! واقعنی اشکم داش در میومد انقد که درد گرفت ، بعدشم یه هفته هی آبی شد قرمز شد بنفش شد زرد شد تا بلخره به رنگ اصلی برگشت ، بعد امشب دوبار خورد به این ور اونور . یه بار که کوبیدمش به زیر میز کامپیوتر یه بار همین ده دقه پیش خورد به میز اتو ! حالا تیر میکشه هی ! تازه میذارمش زمین کلن کف پام تیر میکشه . بیخیال ! مردم پا شون قط میشه انقد کولی بازی در نمیارن حالا واسه یه انگش کوچیکه ببین دارم چی کار میکنم ! به قول مامانم انگار زخم شمشیر خوردم !  

بعدشم که مامانم امروز صد بار گف پاشو مانتو ایناتو بنداز تو نرم کننده من انقد لفتش دادم که الان هنوز خش نشدن حالا صب باید پاشم اتوشون کنم . مهم نی ! کاریه که شده !

پ.ن : از دوست عزیزی که در مدت تعطیلات مخشو خوردم ، بابت صبر جمیلش تشکر میکنم . امیدوارم خدا به وختش عوضشو بهش بده . خدایی خیلی بهم حال داد . دسش درد نکنه . تو شادیاش جبران کنیم ایشالا !

   + ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٤
comment تو بِبار()