DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> اینم زندگیه من ... والا ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


اینم زندگیه من ... والا !

الان که نشستم دارم اینا رو می نویسم ساعت دو دقه به دهه . خونه تقریبا ساکته . البته من هندز فیری تو گوشمه صداهارو نمیشنوم چون صدای آهنگم تقریبا تا ته زیاده .... چقد زود دوازده روز گذشتا ... فردام که سیزده بدره ... وای چقدم من بدم میاد از این روز ... البته ما که خیلی وخته سیزده بدر آ جایی نمیریم . امروز فهمیدم که مثکه پارسال اصفهان بودیم ! منکه یادم نمیاد . دوسال پیشش یادمه مشهد بودیم . اما بقیه ی سالا که خونه باشیم جایی نمیریم . بهتر ! منکه اگه قرار بود جاییم بریم نمی رفتم ! اصن من اعصاب مصاب بیرون رفتنو ندارم . مثلن بریم که چی بشه ؟ اینیم که میگن نحسی سیزده آ ... به نظرم خیلی چرته ! کلن بخوای بدبخ بشی میشی ! ربطی به این چیزا نداره ! والا !

الان دوستم واسم اس ام اسه تبریک سیزده بدر داد !!! خدایی مردم شادن . خوشبحالشون . ایشالا شادیشون صد برابر شه . بیخیال ...

امروزم هیچکار نکردم . دیشب که فک کنم سه اینا بود خوابیدم . صبم صد بار بیدار شدم . یه بار شیش . یه بار هش یه بارم ده . بار آخر دیگه نخوابیدم . همینجوری پتو رو کشیدم رو سرم و چشامو بستم . بعدش ییهو یادم اومد که دیروز تولد راضیه بود . بهش اس دادم که تولدت مبارکو اینا . ببخشید که من مث همیشه گند زدم، یادم رفت ! بعدشم همینجوری وول خوردم تو تختم تا ساعت یکو نیم . بعد از ناهارم مثلن اومدم نشستم پای لب تاب که کار کنم ، حوصلم نیومد ورداشتم یه فولدر درس کردم آهنگای خوبمو ریختم که بعدن اگه خواستم کار کنم بگوشم . صد بارم یه آهنگه رو گوش دادم بعدش جم کردم رفتم حموم .

الانم از ساعت شیش تا حالا نشستم پای لب تاب فقط یه کار اجرا کردم که اصنم به نظرم خوب نشد . ینی خیلی جواد شد . ولی دیگه کاری از دسم بر نمیاد . همینه که هه . تازه این کاری که کردم اصن کار مهمی نی . کار مهمه رو هی پشت گوش میندازم مطمئنم آخرش این مسودی بد میذاره تو کاسم . ولی تقصیر من نی . الان بنیه ی کار کردن ندارم . اصن ازش بدم میاد . رو اعصابمه . خیلی پشیمونم که این درس لامصب شیش واحدی رو باهاش ور داشتم . اه ! خوب من چیکار کنم الان ؟

 

می دونی ... یه روزایی بود که من خوشال بودم . خیلی خوب بودم . الان یادم نمیاد این خوب که می گم چی بود . چه احساسی بود . ولی اینی که الان هستم نبود .

یه روزایی بود که من به اون خوبی نبودم . اما اینجوریم نبودم . عادی بودم . شاید مث همه ... تنها بودم اما خوش بودم ... قد خودم ... مث خودم ...

یه روزایی بود ... یه روزایی شد که من مردمو زنده شدم ... که روزی 20 ساعت فقط گریه کردم ... که همش لباسام خیس بود از اشک . همش چشام قرمز بود . همش گلوم درد می کرد . همش دلم می خواس داد بزنم . همش به این فک می کردم خوب من چیکار کنم ؟ من چی می شم ؟

یه روزایی بود که من سگ بودم . که همش سرم درد می کرد . تنها بودم . اما نمیخواستم تنها باشم ...

می دونی یه روزایی هس ... مث همین روزایی که الان واست تریف کردم ... به همون تلخی به همون بدی ... تو این روزا می دونی من به خودم چی می گم ؟ همش می گم درس میشه ! نازنین درس می شه ! همش می گم که خدا این کارو با من نمی کنه . همش می خندم که اشکم نیاد ...

بیخیال ...

پ.ن : برام بودن تو بازی نبودو به این بازی دلم راضی نبودو

از اول آخرش رو می دونستم ، تو تونستی ولی من نتونستم

برات بودن من کافی نبودو حقیقت این که میبافی نبودو ... 

   + ; ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱۳
comment تو بِبار()