DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> دیگران را هم غم هست به دل ، غم من لیک غمی غمناک است... - در گلوی من ابر کوچکیست...


دیگران را هم غم هست به دل ، غم من لیک غمی غمناک است...

امروز نشسته بودم جلو تی وی . ساعت 8 اینا ... بعد داشتم اس ام اسای بیخودیمو پاک می کردم ... اونوخ انقد دلم خواس که کاش می شد خاطره های بد زندگیتو ، حرفای تلخی که شنیدی ، چیزای بدی که دیدی ، چیزایی که رو اعصابتن چم دونم آت و آشغالای ذهنتو منظورمه ، مث همین اس ام اسا با یه دکمه پاک کرد ... چقد خوب می شد ...

بعدشم باز دوباره دپ شدم ... مث خلا داشتم با الی اس بازی می کردم یهو برگشتم بهش گفتم ببین بیخیال! من حالم خوب نیس الان ببخشید . پاشدم رفتم حموم .

بعدشم که اومدم نشستم پای کارام . سه ساعت از اتودام عکس انداختمو بلوتوث کردم تو لب تاب و بعد نشستم تو کرل بهش نقطه دادم تا اجراش کنم تا نصفه هاش درستش کردم بعد مث دیوونه ها ورداشتم پاکش کردم ! دو دقه بعد پشیمون شدم دوباره نشستم از اول همه ی این کارارو کردم بعد دوباره وسطش قاط زم جم کردم .

کارتون عصر یخبندانو دیدی ؟ دیدی همیشه یه جاهایش که آدم فک می کنه تموم شد ! دیگه درس نمیشه یهو یه اتفاق باحال می افته ؟ مث داستان اسباب بازیا ! که همیشه تهش همه چی درس می شه ... الان دلم میخواد یه دونه از این اتفاقا تو زندگیه من بیفته ! مثلا یهو همه چی از جایی که فکرشو نمی کنم درس شه ... البته من اصن نمی دونم باید چی بشه که حال من درس شه ... بیخیال ... من حالم خیلی بده امشب ... باز از اون شباس که داد دارم !

کاش الان دیشب بود ... انقد دلم میخواس الان یکی بود با هم میشستیم چاربرگی حکمی چیزی بازی می کردیم ... کاش حداقل یه فیلمی چیزی داشتم می دیدم ...

داشتم دنبال اتودام می گشتم یه برگه تو پوشم بود، روش نوشته بودم :" میترسم ... میدونی ! همش ترس نیس ! بیشترش ترسه !" نم دونم کی نوشته بودمش ... اصن نمدونم من از کی انقد ترسو شدم ...

ساعتارو کشیدن جلو روز چقد زود میگذره ...

قلب تو کبوتر است

بالهایش از نسیم

قلب من سیاهو سخت

قلب من شبیه .... بگذریم !

دور قلب من کشیده اند

یک ردیف سیم خاردار

پس تو احتیاط کن !

برو عقب ! جلو نیا !

توی این جهان گنده

هیچکس با دلم رفیق نیست

فکر میکنی چاره ی دلی که

جوجه تیغی است چیست ؟

مثل یک گلوله جمع می شود

جوجه تیغی دلم !

نیش میزند به روح نازکم

تیغ های تیز و مشکلم

راستی تو جوجه تیغی دل مرا

توی قلب خود راه می دهی ؟

او گرسنه است و گم شده ،

تو به او پناه میدهی ؟

باورت نمیشود ولی

جوجه تیغی دلم زود رام میشود

تو فقط سلام کن

تیغ های تند و تیز او

با سلام تو تمام میشود...

 

*عرفان نظر آهاری

   + ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱۱
comment تو بِبار()