DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


 

همیشه یه نقطه ای تو زندگی هست، که آدما اونجا خودشونو بهت نشون میدن، یه نقطه ای که آدما منشور میشن و میشه طیف های وجودشونو دید. آدمایی که تو این نقطه های حساس زندگی، همیشه منو ناامید کردن. همیشه. ینی همیشه یه جوری درو تو صورت من بستن. همیشه منو از یه ارتفاعی هل دادن پایین. آدمایی که یه جوری زدن زیر همه چی، انگار نه انگار که چیزی بوده هیچ وخت. مثلن "ف" یکی از این آدماس. که دیگه برا من تموم شده. که دیگه دوس ندارم حتا یادم بیاد ما یه روزی چقددددد باهم دوس بودیم. اینکه من همیشه ، خیلی وختا، چشممو رو حرفای بقیه ، رو رفتارشون میبندم، که بعضیا انقد پررو میشن که فک میکنن همیشه حق با اونا بوده پس. حتا طلبکار میشن ازت. که منو به جایی میرسونن که بهشون بگم "اگه دوس داری یکمم فک کن شاید تقصیر توام بوده! "

اونایی که یه روزی ، یه جایی ، یه وختی برای آدم کلیر میکنن که پشیزی براشون ارزش نداری، دیگه حق ندارن هیچ وخته دیگه بیان بگن که میخان کمک کنن. میخان دوست باشن. اینجور آدما بهترین کمکی که میتونن بکنن اینه که برن به جهنم.

   + نازنین ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱۳
comment تو بِبار()