DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> کیا یه روز پا میشن میبینن دیگه هیچی نیس، انگار نه انگار... - در گلوی من ابر کوچکیست...


کیا یه روز پا میشن میبینن دیگه هیچی نیس، انگار نه انگار...

روبروی پنجره ی پذیرایی مون، روی یکی از کاجای تو باغچه، یه کلاغ لونه ساخته بود. تفریحم شده بود که هر روز ، روزی حداقل سه بار ، برم و تو لبه ی پنجره بشینمو و نگاش کنم. اونم بعضی وختا نگام میکرد. بعضی وختام پشتشو میکرد. یکی از همین شبایی که باد و بوران شد، لونشون کج شد. یه جوری که دیگه نمی شد قشنگ دیدش. ولی در نهایت کشف کردم که سه تا جوجه داره.

یه ساعتایی از روز جوجه ها تنها بودن و بعضی وختام پنشتایی با هم در سکوت و آرامش نشسته بودن.

اینکه یه کلاغ ، بیاد یه همچین جایی که آدما بهش اشراف دارن لونه بسازه ، یه چیزه نادره. چون کلاغ معمولن لونه شو رو درختای چنار خیلی قدیمی و بلند میسازه. البته اینم به نظر خودش لابد خیلی اومده بوده بالا! از شانسش روبروی پنجره ی طبقه ی سوم درومده بوده ولی !

همین پنشنبه ای که گذشت، دمه ظهر ، یهو قار قار شون خونه رو ورداشت. مامانم گفت چشون شده؟ نکنه جوجه شون افتاده؟ دولا شدم و دیدم آره. جوجشون افتاده  تو باغچه و یه گربه ام از فرصت استفاده کرده و رفته ورش داشته! اینکه کلاغا چقد بلند قار قار کردن و چه جوری رو سر گربه هه ویراژ دادن تا جوجه شونو از دهنش در بیارن گفتنی نیس. جوجه هه رو انداخت ولی بازم ولش نکردن! انقد دنبال گربه هه در ارتفاع کم پرواز کردن تا دوتا پا قرض گرفت و پرید تو حیاط ساختمون بغلی. دوتا کلاغام در امن ترین فاصله ی نزدیک به کفه حیاط نشسته بودن رو شاخه ها و قار قار میکردن.

جوجه شون مرده بود. یه کلاغ در اشل کوچیک افتاده بود کفه حیاط . خیلی غم انگیز بود. خیلی . خیلی . خیلی .

شنبه شب، وختی باز باد بلند شد، فک کردم جوجه هاشون الان نیفتن؟ تاریک بود ولی ، نمی تونستم ببینم .

امروز ، لونه شون دیگه نبود. هیچی نبود. انگار نه انگار.

با خودم فک کردم، من، زندگی من ، چقدشبیهه این کلاغاس؟ من روبروی پنجره ی کیا لونه ساختم؟ کیا تفریحشون اینه که زندگی منو آبزرو کنن؟ کیا براشون مهمه که باد میاد لونه ی من نیفته؟

   + ; ٥:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱۸
comment تو بِبار()