DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> و دیگر جوان نمی شوم ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


و دیگر جوان نمی شوم ...

و دیگر جوان نمیشوم

نه به وعده ی عشق و

نه به وعده ی چشمان تو

 و دیگر به شوق نمی آیم

نه در بازی باد و

نه در رقص گیسوان تو

 

چه نامرادی تلخی !

ودریغا !

چه تلخ فرو میریزم

با سنگینی این غربت عمیق

در سرزمین اجدادی خویش

 

و دریغا

چه عطشناک و پریشان

پیر میشوم

در بارش این گستره ی تشویش

در خانه ی خورشید ها و خاطره ها

 

دریغا ، چه بی برگ و بال لال می شوم

در دوردست آن گل ها

گمان ها

 و گفتگوها

 

و مگر فراموش میشود

سرانجام آن جستوجو ها

 و آن چشمه و چشم انداز آواز و آرزو ها

 

و مگر فراموش میشود

آن بهاری که آمده بود

با رقص شکوفه هایش

و وعده ی همان بهار

که در کرامت ِ درختان تابستانیش

هیچ سبد و سفره ای

بی نصیب نخواهد ماند

از سرشاری میوه های مهربانیش

 

و دریغا بر من

چگونه فراموش میشود

سبد ها و سفره هایی

که سالهاست

نه سیب را میشناسد

و نه مهربانی را

 

و دریغا بر من

چه لال و بی برگ و بال

پیر میشوم

در این سوی دیوارهایی

که از من دزدیده اند ، سیب را و جانمایه سرود های جوانی را

 

و دیگر جوان نمی شوم ،

نه به وعده ی این بهاری که آمده است

نه به وعده ی آن شکوفه های شکستنی ...

 

پ.ن :آدم سالشو تنها تحویل کنه، تنها تر از اینی که هس می شه ؟؟؟

پ.ن : دارم میرم ... یه هفته ای نیستم ...

پ.ن : نمی دونم هنوزم دعا کاری میتونه بکنه یا نه ... یادتون موند دعام کنین

پ.ن : شعر مال گروس عبدالملکیان

پ.ن : تو این مدتی که نیستم شما رو دعوت می کنم به خوندن آرشیو آموزنده ی وبلاگم !!!

پ.ن : ودیگر جوان نخواهم شد ... نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو ... دیگر به شوق نمی آیم ... نه در بازی باد و ...

دوستون دارم .

   + ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢
comment تو بِبار()