DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> یک زندگیی که میتونه بورینگ یا فانی باشه... - در گلوی من ابر کوچکیست...


یک زندگیی که میتونه بورینگ یا فانی باشه...

کلن اینکه بورد شدم. هم بورد و بورینگ. بورد ینی اینکه حوصلم تنگ شده، بورینگ ینی اینکه حوصله تنگ کن! شدم! ینی از اون وختاس که میتونم با یه جمله ، یه اس ام اس ، یه حرکت خیلی کوچیک ، یک زندگی رو متلاشی کنم! بورینگ که باشم باید ازم اجتناب کنید. خودمم باید از بقیه اجتناب کنم. بورینگ شدن من ، ینی شرایط یک گرگ نما ، در عصر روزی که ماه کامل میشه! ینی باید وردارن منو با زنجیر ببندن در یک گاراژ واقع در یک محله ی خالی از سکنه!

حالا وسط این بورد بودن و بورینگ بودن ، اون روز، پشت رو خابیدم رو تختم و خودمو تو یه کتاب خوندم! نکته ی اول اینه که وختی تصمیم گرفتم کتاب بخونم، یک تعداد خیلی زیادی کار داشتم که توی فتوشاپ منتظرم بودن. و اتاقم زیر و زبر بود و بهتر بود که میرفتم حموم و موهام خوشگل میشدن! اما همه ی این گزینه ها رو ایگنور کردم و پشت رو خابیدم رو تختم کتاب خوندم! نکته ی دوم اینه که پشت رو خابیدن ، واسه یکی مث من که از گودی کمر رنج میبره هارمفوله! ینی به بدتر شدن این شرایط کمک میکنه. ینی مثکه گود شدن کمر انتها نداره و یک سری کارا همیشه میتونن به گود شدنش دامن بزنن!! ولی هو کِرز؟ من در فان ترین، غمگین ترین، بورد ترین و خنثی ترین  لحظه های زندگیم، ترجیحم اینه که پشت رو بخابم.

حالا پوینت این قضیه و این شرایطی که من دارم میگم چیه؟ کتابه! اینکه من تو خط به خط این کتاب پرزنت شدم! ینی حتا گوشه هایی از شخصیت مفلوکم که من به سختی "کیپ فرام مانیفستینگ" میکنمشون، نوشته شده. تا حالا خودتو، خوده واقعی تو ، توی یه کتاب خوندی؟

اصلن چیزه جالبی نبود. میخام بگم نه تنها به کم شدن میزان بورد شدن و بورینگ بودن من کمک نکرد ، بلکه فریکز می اوت، درایو می کریزی ، و فاینالی "lash out" رو در پی داشت.

لَش اوت ینی چی؟ _من مطمئنم از همین لحظه ای که این پست منتشر بشه ، یه عده ی زیادی آدم با سرچ  واژه ی "لـش" به اینجا میرسن. واقعن اینایی که تو گوگل لش و ترکیبات ممکن و موجودشو ، سرچ میکنن ، دنبال چین؟ بیان ادامه ی این پستو بخونن ، من پیشنهاد های بهتری دارم براشون! هاهاها! چرت گفتم ! به سرچتون ادامه بدین!_

تو دیکشنری نوشته اسبه لش اوت ، درحالی که پاهاشو برد تو هوا!!! ینی مثال بهتری نبود واقعن! پس یه معنیش میشه چی؟ رم کردن! اونیکی مثال گفته سوزان واسه تام لش اوت ، فقط واسه اینکه تام دسش بیاد رئیس کیه! اینجا ینی چی؟ ینی قاطی کردن! ینی سوزان تامو که دور ورداشته بوده نشونده سرجاش . ولی برخورد فیزیکی نداشتنا.

در دیکشنری کمبریج ولی نوشته داشتم مَرده رو تست میکردم! ولی یهو لش اوت و زد تو صورتم! اینجا ینی قاطی کردن در حد با دیوار یکی کردن طرف.

حالا من یه چیزی در حده اون اسبه بودم. ینی رم کردم. ینی برنتابیدم. ینی کتابه رو پرت کردم پاشدم نشستم پای لب تاب. البته که همچنان کاراهایی که منتظرم بودن توی فتوشاپ رو ، ریجکت کرده و به سریال دیدن مشغول شدم.

اونوخ فک میکنین فیلم دیدن چیزی بود که حال منو بهتر کرد؟ سخت در اشتباهید! چون فیلم دیدن هیچ وخت معجزه نمیکنه.هیچکس معجزه نمیکنه. هیچ وخت معجزه ای اتفاق نمیفته. میخام بگم ما تو دنیای مادی نباید از مادیات انتظار معجزه داشته باشیم. - یک استثنایی هست ،خدایی ریمل معجزه میکنه! :))))- شاید بهتر بود پامیشدم ریمل میزدم! انی وی، وسط رم کردن من ، و فیلم دیدنم، یه دیالوگی رد و بدل شد که باعث شد من به قاطی کردن در حده با دیوار یکی کردنه طرف! برسم.

اینکه من چنبار تاحالا این صحنه رو دیدم و این دیالوگو شنیدم، یادم نیس واقعن، ینی چیزه جدیدی نبود، ولی از اون لحظه هایی بود که یهویی آدم به یه کشف بزرگی میرسه! الان میشه مثال نقض پاراگراف بالا اگه بگم معجزه وار یهویی کشف میکنی که "واقعن همینجوریه که این میگه ها !" ؟ اوکی. باشه!من میخام یکی از باورهامو به چالش بکشم! معجزه اتفاق میفته! ولی درون آدما.

اینکه به دختره گفت فقط میخام یه چیزیو بدونم! چرا برادرم لایقه عشقت هست ، ولی من نه؟

در چه شرایطی داشت اینو میگفت؟ درشرایطی که بسیار از برادرش کیوت تر ، جذاب تر، باحال تر ، جسور تر و بدردبخور تر بود! اما دختره دوسش نداشت. ینی دختره بند کرده بود به داداش رمانتیکه مسخره ی پسره.  

بعد اون لحظه، ینی در طول گفتن این جمله ، اتفاقی که واسه من افتاد چی بود؟ اینکه همه ی وختایی که تو زندگیم "لایق" نبودم برام تکرار شد. همه ی وختایی که منم این سوال برام پیش اومد که چرا فلانی لایقش بود، ولی من نه؟ همه ی آدمایی که یه روزی یه جایی یه وختی ، یکی دیگه رو به من ترجیح دادن، ینی یه نفر دیگه لایق توجه و دوس داشتن و عشق اونا شد/بود.ولی من نه!

پسره، با همه ی رمانتیک نبودنش، خودخاه بودنش، خشن بودنش، آدم کش بودنش حتا، کسی بود که آخر سر به داد همه میرسید. اون کسی بود که به داد دختره میرسید. ولی دختره دوسش نداشت.ینی عاشقش نبود.

اینکه داداشش_که دختره عاشقش بود_ بهش گفت " من همیشه در نظر اون محترمم! و این چیزیه که تو هیچ وخت نخاهی بود!" اونم گفت "مهم نیس. من اهمیت نمیدم! چون درنهایت منم که به دادش/دادتون میرسم! بذا من آدم بده باشم! تو محترم!"

همین تو خوبی که ما میگیم. کیا تو زندگی شون به بقیه میگن تو خوبی؟ من میگم! به خیلیا میگم. تو دلم. تو روشون. تو اس ام اس. تو کامنت.

چون من یکیم مث این پسره.حالا نه اینکه مث اون کیوت باشم و جذاب، ولی یکیم که خیلی وختا ات دی اند آف د دی، آی واز د وان هو سیو دیر لایف ، ولی دوستم نداشتن. یکی دیگه رو به من ترجیح دادن. من کسی بودم که وختی دلشون گرفته بوده ، ناراحت بودن، حتا عصبانی بودن، باهم حرف زدیم، خندیدیم در و دل کردیم، وختی هیچ کس نبوده، من بودم! ولی هیچ وخت، هیچ وخت، هیچ وخت اونی نبودم که لایق تمامیت ارضی روح و جسم کسی باشم. همیشه بک آپ بودم انگار.

اینکه به اینجایی که من الان هستم برسی، چیزه راحتی نیس ،خوبم نیس، ینی امیدوارم نرسی، ولی من الان اونجاییم که همیشه ، میدونم، من انتخاب نمیشم. من فقط هستم. همینجوری هستم که باشم.

این فکر، یه سرش تو مغزمه، یه سرش تو دلم، وسط اینا ، ینی سیمی که این دوتا رو بهم وصل میکنه، از تو چشمام رد میشه، هرباری که در طول شبانه روز این فکر به سرم بیاد، بلافاصله یه پرده ی براقی روی چشمام تشکیل میشه. پادزهرش صاف کردنه گلوئه. باعث میشه سیمه ارتعاش پیدا کنه، اتصال موقتن قط میشه و زندگی عادی از سر گرفته میشه.

   + نازنین ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳٠
comment تو بِبار()