DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> اینو دیشب نوشتم، الان تو مودش نیستم که ادامه بدمش - در گلوی من ابر کوچکیست...


اینو دیشب نوشتم، الان تو مودش نیستم که ادامه بدمش

یه باری اینجا نوشتم من و نسوان درونم، ینی یه چیزی شده بود که من با نسوان درونم به تفاهم نمیرسیدم باهم، یادمه اینجا نوشتمش، بعدن دیگه هیچ وخ فرصت نشد درباره شون چیزی بگم. اینکه درون من مث همه ی آدمای دیگه ، چندین مدل کوچیکتر و بزرگتر و یه جور دیگه تر! وجود داره. خیلی علمی روانشناختی طورش میشه مثلن بالغ، والد و کودک درون.

اینکه از صب که من چشامو وا میکنم، تا شب که میبندمشون، چند هزار بار این سه تا مث سگ و گربه، مث کارد و پنیر و مث یه مش دیوونه به جون هم میفتن، گفتنی نیس واقعن. چون قسمت اعظمیش حتا یاده خودمم نمیمونه، ولی بعضی وختا درگیریهای درونیم با صدای بلند توی گوشم داره تکرار میشه انگار.

چارشنبه صب، ساعت 5 و نیم که گوشیم زنگ زد ،اونکه چشماش باره باز بود، والد درونم بود. اونکه گفت حالا زوده ، عب نداره یه کم دیگه بخاب خب، بالغ درونم بود و اونکه گف وای نمیشه مثلن اس بدیم به خانوم مسئول که دلم درد میکنه ! نمیام! کودکه درونم بود. حالا این در حده یه پیشنهاد بودا، ولی مگه این زنیکه والده ، ول کرد دیگه مارو؟ هی سیخونک زد که آره از زیر کار درو! بی برنامه! میخاستی دیشب زود بخابی. میخاستی انقد الکی وختتو تلف نکنی ، که ساعت 4 بخابی حالا زورت بیاد پاشی بری . پاشو پاشو انقد وول نزن الکی ، این 5 دقه ده دقه ها کاری نمی کنه واست، فقط دیرت میشه!

ینی اون یه ربه طلایی که آدم از صبونه و نمیدونم خط چشم و مسواکه اصولیه سر صبش میزنه ، تا بیشتر تو تختش بمونه به لطف این خانوم قشنگ زهر ماره من میشه !

بخش لباس پوشیدن و آماده شدن همیشه ، ینی 99 درصد موارد کاملن زیر نظر همین خانومه روانی! انجام میشه. ینی بارها شده که انقد تو سرم حرف زده من از جلو در برگشتم جورابمو عوض کردم ، چون جوراب خاکستری ساده از جوراب خاکستری  با گلای صورتی ریز، بهتره بوده ! ینی کافیه یه بار من و کودک درونم دلمون بخاد به جای لابلوی تمشکی که بی رنگ محسوب میشه ، لابلوی آلبالویی بزنیم ، آقا انقد این چش غره میره و دلیل و برهان میاره که آره این خلاف قوانین مدرسه اس، در شان یک تیچر نیس و این بل شت ها ، که من همین جوری خشک خشک میرم کلن!

بعدش کلن از اول، سر کلاس زیاد بهش رو ندادم که خودشو مانیفست کنه، کنترل کلاس دست بالغ درون و کودکه درونه. ولی هر وخ میخام نمره بدم اینم میاد میشینه و چنان مو از ماست میکشه که واقعن بعضی وختا نمیدونم چه این چیزا یادش/یادم! مونده!!!

مثلن همین چارشنبه که سوگل و دوستش با هم نشسته بودن سره یه کامپیوتر و تا آخر کلاسم دوتا کاره درپیت تحویل دادن ، همش سیخونک زد بهم که 3 نمره میدی بهشون. سه نمره. سه نمره. یا وختی نازنین و دوستش با هم یه کاره خیلی خوب درس کردن هی اصرار کرد که ملیکا کاری نکرده! نازنین درس کرده! باید فقط به اون نمره بدی! کلن من همیشه یه جوری نادیده میگیرمش ولی این بار خستم کرد انقد که دخالت کرد! حالا همش چن نمره هس؟ 5 نمره! اینکه باید بهش توضیح بدم ببین واقعن این پنچ نمره اونقدی که تو داری مته به خشخاش میذاری ، مهم نیس. کلن این قسمت از کاره ما خیلی دکوری و ماکته! جدی نگیرش. میدونم که خیلی عادلانه اگه بخام بسنجم آره ، سوگل اینا همش شیطونی کردن ، ملیکا ام کلن ملومه هیچی یاد نگرفته ، ولی منم خودم وختی اندازه ی اینا بودم ، یه بار انقد سرکلاس کامپیوتر نرفتم که معلمه کلن منو نمیشناخت! اما 20 شدم آخرش! منم اِن بار برگه مو دادم ونوس و زهره و مریم از روش بنویسن ، اصنم برام مهم نبود که من چار خط راه حل نوشتم و به شیوه ی استقرایی؟ استنتاجی؟ لانه ی کبوتر؟ و این دری وریا مسئله هه رو حل کردم! بیخیال بابا! دوستمه! بذا اونم 20 شه! لابد نازنینم خودش دوس داره ملیکا با زحمت اون نمره بگیره ! به تو چه! بعدشم تند تند به همه 5 و 5/4 دادم و جم کردم .

بات ایتز نات اور! ینی اصن جاست د بیگینگ هستش! چون من مطمئنم تا وختی بخابم هی قراره بهم ریمایند کنه که اصولی نبود کارت!

تو نمازخونه ، کناره همکاره جذبم نشسته بودم ، بعد این شرو کرد به سر شوخی رو باز کردن، منم یا سر شوخی رو نباید باز کنی باهام ، یا دیگه اگه کردی به منچه! میخاستی نکنی! ینیا انقد دری وری گفتیم ما به هم! که کلن تمام روابط خانوم فلانی ، خانوم فلانی گفتنمون در طول سال، رفت زیر سوال! اونوخ یکی از همکارامم کلاس زبان آلمانی میره ، یه فش خفنم یاد گرفته بود ، به من یاد داد، ینی اینجوری بود که من تا فهمیدم میره کلاس، بهش گفتم فُشم بلد شدی؟ گفت آره یدونه! یه فش خیلی بد! گفت بهم ، الان یادم نیس چی بود ولی!

   + نازنین ; ٦:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٦
comment تو بِبار()