DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> دختره گربه ای ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


دختره گربه ای !

جمه صب، رفته بودم نمایشگا، صب رفتم صب برگشتم! ینی یک اینا فک کنم خونه بودم. یه چارسالی بود نرفته بودم ، کلن نمایشگا کتاب جذابیتی نداره واسم. حالا د پوینت این نیس، اینه که وختی برگشتم ، جلو خروجی مترو، تاکسی خطی داره واسه خونه ما. بعد یه پرایدم وایساده بود و دوتا پسره نشسته بودن توش، پرسیدم که مطمئن شم میره خونمون! یا نه ، و پسره گفت نه! بعد دو قدم که رفتم اون ور تر ، یه آقای مو فرفریه قد بلند چارشونه اومد گفت خانم فلان جا میری؟ گفتم بله! گفت عجله داری؟ فک کردم الان میخاد بگه دربست و اینا مثلن، گفتم چه طور؟ گفت 1500 بده با موتور بریم !!! بعد من قشنگ چشمام قد نلبکی شده بود، گفتم با موتور؟ گفت آره! تازه 500 تومنم از تاکسی کمتر میگیرم، یه ربه میرسی! گفتم با منی الان ؟ من بیام با شما با موتور بریم؟ بیخیال واقعن! خیلی ممنون! چه پیشنهادیه آخه؟!

هیچی دیگه بعدش با یه گذری اومدم ، ولی کلن تا شب داشتم میخندیدم به قضیه. آخه من واقعن یه مدته تو دلم خیلی دوس داشتم با موتور برم یه جا! ولی فک نمیکردم کائنات این جوری موتورو سر راهم قرار بدن.

حالا جالبشم این بود که وختی من از آقاهه فاصله گرفتم اومدم سمته خیابون، یه راننده تاکسیه گفت چی گفت بهت؟ مرض داشت؟ :))))) گفتم نه بنده خدا نیتش خیر بود.

حالا شاید ربطی نداشته باشه ، ولی یاده یه چیزی افتادم، اون موق که دبیرستانی بودم ، صبا که ما میرفتیم ، یه اکیپ 6 تایی پسرم دقیقن مسیری که میرفتیمو به صورت مخالف ما میومدن، ینی ما میرفتیم سمت پایینه خیابون ، اونا بالا، بعد یکی از اینا خیلی پسره جذابی بود. قد بلندو خوشتیپو و اینا. اونوخ چنتا دیگه از بچه های مدرسه ام با من و دوستم از همون مسیر میومدن، ینی همو میدیدیم صبا. بعدش اینا تو کفه اون پسره بودن. پسره ، چنتا دوستم داشت که خیلی دلقک بودن ، ولی خودش کلن حرکت خاصی نمیکرد.

یه روز صب ، من وایساده بودم در محل قرار با دوستم ، یه گربه اومد جلو پای من نشست. منم نشستم با این بازی کردن. کلن از بچگی و احتمالن تا زمان مرگم ، صُبا آی ام ساچ ا گرامپ پرسن که نصیب گرگ بیابون باید بشم فقط! ولی گربه مربه ببینم خوشم میاد. هیچی دیگه در همین تایمی که دوستم بیاد ، این پسرام اومدن و دیدن که من به گربهه دس زدم و اینا.

بعدش که داشتیم میرفتیم یهو این پسره که اونا تو کَفِش بودن از دوستاش جدا شد اومد این ور خیابون ، برگش به من گف "دستاتو بشور !!!" و رفت.

منو دوستمم به هم نگا کردیمو یکم خندیدیم که برو بابا و چه پرروئه و چه فلانه و این چیزا! حالا پوینت این قضیه چیه؟ اینکه بقیه اون دخترا که عده ای شون در کف این پسره بودن، فک کرده بودن که الان مثلن این اومده به من گفته "یا تو یا هیچکی !" دقیقن با این طرز فکر که" بیا! این پسره رو تور کرد" با من برخورد میکردن، واسه دو سه هفته مثلن! واقعن نمی دونم چرا فک میکردن یکی ممکنه هفت صب از من خوشش بیاد! حتا حالام هفته صب چیزه دندون گیری نیستم ، اون موق که هیجده سالم بود با مانتو مقنعه ی مدرسه و چشمای همیشه قرمز از بی خابی و کم خابی و به شدت رنگ پریده ! بعدن دیگه دیدن نه بابا خبری نیس پسره همچنان اونوره خیابونه من این ور ، بیخیال شدن.

یه چیزه دیگه ام یادم اومد ، یه بارم یه بچه مدرسه ایه دیگه که خیلی پررو بود ، باز منو با یه گربه دید ، بعد گفت "حتا گربه هام دوسِت دارن" :)))))

البته اگر میدیمش الانا ، بهش میگفتم که ببین آره واقعن اون حرفی که زدی درست بود ، ولی درست ترش اینه که "فقط گربه ها دوسم دارن "

کلن من فک میکنم دلیل ناکامیم در زندگی اینه که آدما زیاد منو با جک و جونور میبینن ، مثلن به نظرشون میاد این "گربه بازه" بعد بیخیالم میشن! :)))))

واقعنا! مثلن همین بابای گو.لو ، خودش از گربه خیلی میترسه ، ینی خیلیا! بعد گو.لو که بچه بود، به من میگف بیا اینو با خودت ببر با گربه ها آشنا شه! بعدشم انقد همیشه با چندش به من نگا میکرد که به گربه هه دس میزدم، دقیقن همین حسه "اه اه دختره گربه بازه! " تو چشماش دیده میشد. یه بارم با هم رفته بودیم مسافرت من به یه گربهه غذا دادم اینم ورداشت همه دوستاشو آورد دور ما ، رسمن مهندس غذاش کوفتش شد! و باز هم من در چشماش میدیدم که علاوه بر چندش، نفرت و تمایل به زیر گرفتنه من با ماشینش موج میزنه !

   + ; ٤:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٢
comment تو بِبار()