DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نظر شما چیه ؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


نظر شما چیه ؟

1-میگم ینی فک نکنین بقیه یادشون میره ، همین هف هش ماه پیش که فک کرده بودین من دارم ازدواج میکنم ، خبرش به شما نرسیده ، از اون سره اتاق با پرش سه گام خودتونو رسوندین جایی که من نشسته بودم و بر سر زنان فرمودین که "نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه تا سی سالت نشده حتا بهش فکرم نکنیا! میخای چی کار شوئرکنی؟بدبخت میشی و ..."

حالا چی شده که تا سیستر گرامی به جرگه ی متاهلین پیوسته ، سوال و جوابتون شده که "تو کی میخای شوئر کنی پس؟ سن آدم که بره بالا و...."

ینی میخام بگم ، خیلی ضایس واقعن. فک نکنین بقیه نمی فهمن. حالا درسته من لبخند میزنم ، چون من میخام نایس باشم پلاس اینکه زندگیمو بر مدار خوش آمد دیگران تنظیم نمیکنم ، ولی کلن خیلی چیپه این حرفا. مخصوصن که فک میکنی من نمیفهمم الان داری دوستتو مثال میزنی که بهش گفتی " آره ! بشین تا شاهزاده ی رویاهات بر اسب سفید بیاد، بدبخت! " من "دیواره" مورد بحث هستم.

نکنیم اینکارا رو واقعن. نکنیم. سال 2015 هست ، و قرن 21. بیاید پیشرفت کنیم. یه دختر احمق با یه گوشیه هوشمند باقی نمونیم. هرکسی خودش صلاح زندگی شو میدونه. با این حرفا فقط اعتبار خودتون خدشه دار میشه.

2-پرشین بلاگ بازی در آورده بود ،و دقیقن تو این دو روز من سیصدتا مطلب خیلی جالب! به نظرم رسید که بیام بنویسم ، ولی نشد! حالام نمی نویسم دیگه!

3-اون روز داشتم فک میکردم من چقد تنبل شدم واقعن! قبلنا که دانشگا میرفتم ، حتا وختی مدرسه میرفتم ، یک آدمه بسیار اکتیو بودم. ینی حتا سال کنکورم من کلاس زبان میرفتم. وختی پایان نامه داشتم هم !کلاس زبان میرفتم ، کتاب میخوندم. نقاشی میکشیدم ، ورزش میکردم ، فیلم میدیدم. نقد فیلم میخوندم. کلی بیرون میرفتم با دوستام.عکاسی میکردم. کارای یونی رو انجام میدادم ولی الان هیچچچچچچچچ کاری نمیکنم. ینی در مقایسه با اون موقع یه آدمه خیلی تنبلم. بعد واقعن نمیدونم اون موق چه جوری اینهمه کارو انجام میدادم. کلن من آدمیم که وختی سرم شلوغه ، انرژی خیلی بیشتره. ولی وختی یکی یا دوتا برنامه دارم ، انرژیم واسه همونا هم کمه! حالا تصمیم گرفتم امسال حتمننننن ارشد شرکت کنم. چنتا مدرسه ام در دست بررسی دارم که برم برا تدریس. بعدشم دوس دارم تابستون برم کلاس فرانسه. البته آزاده میگه بریم سفارت، ایتالیایی بخونیم ، ولی من بیشتر دوس دارم فرانسه یاد بگیرم. اگرم هیچکدوم از این کارار رو نکنم ، میرم اون موسسه ی مورد نظر برای اقدام به مهاجرت!

4-اون هفته با ترازوی خونه ، 54 بودم. با ترازوی اتاق بهداشت مدرسه 50. با ترازوی خونه ی خالم 49. همکاره مدرسم بهم گفت چاق شدی. دوست مامانم گفت لاغر شدی.

   + ; ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۳۱
comment تو بِبار()