DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> معلم بازی (8) - در گلوی من ابر کوچکیست...


معلم بازی (8)

ادامه مطلب اضافه شد

میخام درباره ی یه عکس زنونه بنویسم. بین عکسای شاخص دنیا ، دو یا سه تا عکس با محوریت زن وجود داره ، من دومیشو انتخاب کردم. مشخصن این عکس یکی از 25 عکس سمبلیک دنیاس. ولی شات های دیگه ای از همین خانوم هم جز برترین و موندگار ترین عکسای دنیا نام برده میشه . یکی از "ستاره" های هالیوود که با گذشت  نیم قرن از مرگش در اوج جوونی ، هنوز فراموش نشده. مرلین مونرو. ستاره ی سالهای 1950 هالیوود. زنی که سمبل "زیبایی و جاذبه ی زنانه " لقب گرفت. کسی که عکسش روی جلد خیلی از مجلات چاپ شد و به قولی "بیشترین چهره ی زنانه ی ثبت شده در دنیای عکاسی" ئه. خیلی از عکاسا براشون افتخار بود که یک "شات" از مرلین ثبت کنن. ولی زندگیش به زیبایی عکسایی که ازش ثبت شده ، نیست.

قبل از اینکه عکس اصلی رو ببینیم، یکم در مورد زندگی مونرو بدونیم :

«نورما جین مورتِنسُن» اسم دختری بود که در تاریخ ۱ ژوئن ۱۹۲۶ در لس آنجلس به دنیا اومد.سومین بچه ی "گلادیس پِرل بِیکِر". توی مدارک تولدش اسم پدرش "مارتین ادوارد مورتنسن" نوشته شده، ولی مادرش خیلی زود نام فامیلی نورما رو به "بیکر" تغییر میده . گلادیس و مارتین ، سال 1924 با هم ازدواج کردن ، ولی قبل از اینکه گلادیس باردار بشه ، جدا میشن! خیلیا معتقدن گلادیس، فامیلی نورما رو به بیکر _نام فامیلی خودش که از شوهر اولش ارث برده بوده  _ تغییر میده تا ننگ حروم زادگی دامن گیر نورما نشه.

گلادیس، مادر نورما ، مشکلات عدیده ی روانی داشته و نمیتونسته از نورما نگه داری کنه ، بنابراین اونو به دو نفر قَیم میسپره. وختی نورما 7 سالش بوده، یه روز گلادیس به دیدنش میره و از اونا میخاد تا اجازه بدن نورما رو باخودش ببره خونه ، ولی به دلیل بیماریش اونا موافقت نمیکنن. گلادیس عصبانی میشه و "آیدا"(؟)  رو میکشونه بیرون از خونه و خودش به سرعت بر میگرده داخل و در رو قفل میکنه. چند دقیقه بعد با یه ساک  بزرگ ارتشی ، از ساختمون خارج میشه . آیدا جلوشو میگیره و در حین درگیری ساک میفته و باز میشه و "نورما" در حالی که به شدت گریه میکرده از ساک بیرون میاد. آیدا بغلش میکنه و میبرش توی خونه.

کمی بعد گلادیس خونه میخره و نورما رو میبره پیش خودش، اما  بعد از چند ماه به دلیل شدت گرفتن بیماریش ، نورما رو به یتیم خونه و مادرشو برای همیشه به بیمارستان روانی میبرن.

بعد از این اتفاق ، صمیمی ترین دوست مادرش ،گریس مکی ، سرپرستی شو قبول میکنه.گریس همیشه به نورما میگفته که یه روز هنرپیشه ی معروفی میشه ، براش لوازم آرایش میخریده و اجازه میداده موهاشو توی آرایشگا درست کنه. با هم سینما میرفتن و از همون موقع علاقه ی نورما به سینما و ستاره ی صحنه شدن ، شکل میگیره. وختی نورما 9 سالش بوده ، گریس با شخصی به نام اِروین سیلیمن ، که بعدها با نام دکتر روبرت گدارد، فیزیکدان معروف به شهرت میرسه ، ازدواج میکنه . نورما رو موقتن به یتیم خونه ی دیگه ای میفرستن. توی مدتی که اونجا بوده ، خانواده های زیادی برای قبول سرپرستیش تقاضا میدن ولی چون گریس به این کار راضی نمیشده _برگه های موافقت رو امضا نمیکرده_ هیچ کدوم به نتیجه نمیرسن. وختی 11 سالش بوده دوباره برمیگرده پیش گریس و دکتر ، و در این مدت دکتر گدارد سعی میکنه تا با نورما رابطه برقرار کنه و بهش تجاوز میکنه.

بعد از این اتفاق ، گریس، نورما رو میفرسته پیش یکی از عمه هاش ، و اونجا هم نورما توسط یکی از پسرای عمه الویا مورد سواستفاده جنــسی قرار میگیره ، در دوازده سالگی ، نورما بعد از تجربه ی چندین بار تجاوز خانگی ، پیش یکی دیگه از عمه های گریس ، به اسم "آنا" ، فرستاده میشه و اینطور که خودش گفته ، اونجا تنها جایی بوده که برای اولین بار توی ثبات و آرامش زندگی کرده، در 16 سالگی باز برمیگرده پیش گریس و دکتر. بعد از پایان دبیرستان به پسر همسایه شون"جیم" علاقه مند میشه ، همون موقع دکتر گدارد یک پیشنهاد کاری خیلی خوب دریافت میکنه و تصمیم میگیرن به ویرجینا مهاجرت کنن ، ولی به دلایلی! نمیخاستن نورما رو همراهشون ببرن! یکی از همسایه ها پیشنهاد سرپرستی نورما رو مطرح میکنه ، ولی گریس قبول نمیکنه و کمی بعد با مادر "جیم" صحبت میکنه و پیشنهاد میده که با هم ازدواج کنن تا نورما مجبور نشه باز به یتیم خونه برگرده. جیم اول با اکراه و بی میلی سرباز میزنه ، ولی در آخر دلش به رحم میاد و با نورما ازدواج میکنه. مراسم ازدواجشون هم توسط عمه آنا برگزار میشه .

وختی جنگ جهانی دوم شرو میشه ، نورما 17 ساله بوده و جیم برای رفتن به جنگ داوطلب میشه. چند ماه اول، جیم به یه مقر دریایی در کالیفرنیا فرستاده میشه و نورما همراهش میره ، قبل از اینکه جیم به همراه ارتش به اقیانوس آرام فرستاده بشه ، نورما تصمیم میگیره باردار بشه چون شاید جیم زنده از جنگ برنگرده! ولی جیم به دلیل سن پایین نورما موافقت نمیکنه و نورما برمیگرده پیش والدین جیم.

در زمانی که جیم توی ارتش خدمت میکرده ، نورما تو یه شرکت سازنده ی هواپیماهای جنگی مشغول به کار میشه. توی همون مدت ، یه عکاس از طرف موسسه ی عکس و فیلم ارتش ، به دستور یکی از فرمانده هاش ، رونالد ریگان_که بعدها رئیس جمهور آمریکا شد_ به این کارخونه فرستاده میشه تا از تلاش زنان جوانی که به ارتش کمک میکنن ، برای مجله ی "یانک" عکاسی کنه. آقای عکاس ، تعداد زیادی عکس از نورما تهیه میکنه- که البته هیچ کدومش روی جلد مجله ی مذکور چاپ نمیشه- ، و بهش پیشنهاد میکنه که بره و برای آژانس تبلیغاتی "بلو بوک" کار کنه. نورما این پیشنهاد رو قبول میکنه و میره. مسئولان آژانس بهش میگن به مدل هایی با موی روشن نیاز دارن و نورما موهای خرمایی رنگشو به طلایی تغییر رنگ میده.

نورما ، یکی از موفق ترین و مشهور ترین مدلهای تبلیغاتی "بلو بوک" میشه .عکساش روی جلد تعداد زیادی از مجلات چاپ میشه ، و توجه صاحب کمپانی "فاکس" رو جلب میکنه. بن لاین، از نورما برای تست بازیگری دعوت میکنه و به شدت تحت تاثیر قرار میگیره و اعلام میکنه که " جین هارول ، داره دوباره تکرار میشه ! "

جین هارول

نورما یک قرار داد شیش ماهه با این کمپانی امضا میکنه و البته قبلش ، از جیم جدا میشه و به عمر زندگی چهار ساله اش پایان میده. جیم بعدها در یک مصاحبه گفته دلیل این جدایی قراردادی بوده که نورما با کمپانی بسته . چرا که اونا یه "ستاره" ی باردار نمیخان !

بن، از اسم نورما خوشش نمیاد و به جاش اسم مستعار "کارول لیند" رو بهش پیشنهاد میده ،ولی بازم مورد پسندش نبوده و در یک مهمانی آخر هفته که نورما مهمون بن و همسرش بوده ، سه تایی به دنبال اسم مستعار میگردن. نورما پیشنها میده که میدل نیم _اسم وسط_ مادرش ینی "مونرو" رو به اسم خودش اضافه کنه ، مثلن نورما جین مورنو ، یا نورما مونرو ، ولی بن "جین مونرو " رو پیشنهاد میده . کمی بعد دوباره نظرش عوض میشه ، به دلیل اینکه جین یک اسم عادیه! و اسم "مرلین" رو پیشنهاد میده. نورما اول قبول نمی کنه و میگه از این اسم خوشش نمیاد، ولی کم کم با دلایلی مثل اینکه ترکیب این دو اسم _"مرلین مونرو" _خوش آهنگ و جذابه ، و اینکه دوتا "م" پشت سر هم میتونه نشونه ی خوش شانسی باشه ، قبول میکنه. در سال 1946 مرلین مونرو ، به سینما معرفی میشه .

زندگی حرفه ای مرلین مونرو ، بسیار موفق تر از زندگی خصوصی اش بوده. مرلین به دلیل اتفاقاتی که در کودکی براش افتاده بوده، در زندگی "جن.سی" و زناشویی مشکلات زیادی داشته. تا حدی همجنس گرا بوده. همچنین دارای اختلال دو قطبی و افسردگی بوده.

مرلین و جو

همسر دومش "جو دی ماجیو" یک ستاره ی بیسبال بود. مردی احساساتی ولی عصبی . که نمی تونسته زندگی هنری و مناسبات شغلی مرلین رو تحمل کنه و مدت کوتاهی بعد از ازدواج، حدودن 9 ماه ، از هم جدا میشن. مرلین در مصاحبه ای گفته دلیل جدایی مون این بود که "جو" به من حسودی میکرد. چون من از اون معروف تر بودم.

 

مرلین و آرتور

همسر سوم مرلین ،آرتور میلر، نمایش نامه نویس معروف بوده ، یکسال بعد از اینکه از جو جدا میشه ، سر صحنه ی یکی از فیلمها با هم آشنا میشن و ازدواج میکنن . مرلین چون هیچ وخت به معنای واقعی خانواده نداشته ، تصمیم میگیره تا "یهودی" بشه و خودشو به خانواده ی همسرش نزدیک کنه. و بعد از اینکار کشور "مصر" تمام فیلمایی که مرلین توش بازی کرده رو تحریم میکنه. زندگی مرلین و آرتور 5 سال دووم میاره.

بیلی وایلدر ، یکی از کارگردانای هالیوود درباره ی ازدواج و جدایی مرلین میگه:

ازدواجاش شکست میخورد چون ، "جو دی ماجو" فهمید اون "مرلین مونرو" ئه و آرتور میلر فهمید اون "مرلین مونرو" نیست .

شایعاتی هست که میگه مونرو و جان اف کندی ، رئیس جمهور سابق آمریکا ، با هم رابطه داشتن و قصد داشتن ازدواج کنن ولی وختی این اتفاق نمیفته مرلین با رابرت کندی ، برادر رئیس جمهور وارد رابطه میشه. حتا روز مرگش هم همسایه ها رابرت رو دیدن که وارد خونه ی مرلین شده.

ساعت چاهار صب پنجم آگوست 1962 ، جسد مرلین در آپارتمان  شخصیش، توسط روانشناسش پیدا میشه . دلیل مرگش مسمویت بر اثر استفاده ی بیش از حد داروی خاب آور اعلام میشه. به نوعی خودکشی. اما بعضیا معتقدن آقای کندیِ رئیس جمهور و برادرش برای جلوگیری از رسوایی خودشون مرلین رو کشتن، حتا مدارکی هست که نشون میده جان کندی آخرین نفری بوده که مرلین باهاش تماس گرفته. بعضیا هم معتقدن سیا و مافیا توی این ماجرا دست داشتن.

در روز 8 آگوست ، در گورستان وِست وود شهر لس آنجلس ، تابوت نقره ایه حاویه جسد مرلین که توسط آلان سایدر_طبق قراری که چند سال پیش با هم گذاشته بودن ، که اگر مرلین زودتر مرد وظیفه ی آلان هست که آرایشش بکنه _، آرایش شده و لباس سبز رنگی پوشیده بود با یک دسته گل رز صورتی در دست ، در حضور 31 نفر از دوستان و همکارانش به خاک سپرده شد. تا 20 سال بعد از اون روز ، همیشه رز های قرمزی توسط جو دی ماجیو ، همسر دومش، روی سنگ قبر مرلین قرار میگرفت.

مارلون براندو در مراسم خاکسپاری مرلین گفت:

به نظر خودش و من ، کار مرلین تازه شروع شده بود ... اون آینده ی خیلی درخشانی داشت. آمیزه ای از اشتیاق ، درخشندگی و آرزو بود، که از بقیه جداش میکرد و همه دلشون میخاست به نوعی در این اشتیاق باهاش شریک باشن ، در این سادگی کودکانه که در آن واحد هم محجوب بود و هم پر جنب جوش ...


"دامنِ در پرواز" ، اسم این عکس سمبلیک ، از نماد جذابیت، زیبایی و زنانگی هالیوود در سالهای 1950 ئه. هنوزم با گذشت نزدیک به 60 سال از اون روز، این زن و این نگاه و این عکس ، محسور کننده اس. _برای اهلش البته !_

سال 1954، بیلی وایلدر ، فیلم برداری "خارش هفت ساله" رو شروع میکنه. این عکس مربوط به یکی از صحنه های این فیلمه که درنزدیکی ایستگاه متروی نیویورک عکاسی شده و به عنوان پوستر فیلم هم استفاده شده.

عکاسش آقای "سَم شَو" یه عکاس آمریکایی هست. سم عکاس تعدادی از معروف ترین فیلمای هالیوودی مثل : وحشت در خیابان ها، اتوبوسی به نام هوس و زنده باد زاپاتا اثر الیا کازان بوده . و در صحنه ی فیلم برداری زنده باد زاپاتا با مرلین که اون موق دوس دختره الیا کازان بوده آشنا میشه ._جریانشم این بوده که کازان گویا شهروند آمریکایی نبوده و گواهینامه ی رانندگی نداشته.از مرلین درخاست میکرده که هر روز بیاد و تا سر صحنه ببرش! و بعدش با هم دوست میشن_ و یک رابطه ی دوستانه/ خانوادگی بینشون شکل میگیره و تا آخر عمر مرلین ادامه داشته.

سم ، عکاس خصوصیه این فیلم بوده و اون شب ، ینی 11 سمپتامبر 1954 ، به همراه تعداد زیادی از عکاسای خبری و هنری _چیزی حدود 100 عکاس مرد- ساعت ده و نیم شب به ایستگاه متروی نیویورک میرن و منتظر رسیدن گروه فیلم برداری میشن. تعداد زیادی پلیس برای کنترل نظم و البته تعداد زیادی هم مردم عادی_بین 2000 تا 5000 نفر!_ برای تماشای فیلم برداری اومده بودن. حوالی نیمه شب گروه فیلم برداری و مرلین در لباسی سفید مشهورش میرسن. مردمی که حاضر بودن و حتا عکاسا ، خیلی متمدنانه! برخورد میکنن و نمیذارن بی نظمی بوجود بیاد و تعدادی هم از بین جمعیت با گفتن "سلام مرلین" خوشحالی شونو از دیدن ستاره ی محبوبشون ، ابراز میکنن.

داستان این سکانس از این قراره ، مرلین به همراه تام اِوِل ، از دیدن یه تئاتر بر میگردن و در مسیرشون از بالای ایستگاه مترو رد میشن _دریچه هایی که کف خیابون وجود داره ، جریان هوای حاصل از حرکت مترو رو به سطح خیابون منتقل میکنه _ این اتفاق همزمان میشه با عبور مرلین از اون قسمت، و flying skirt و قرمز شدن تام و اینا! البته اضافه کنید بهش شور هیجان عکاسا و مردمو که هربار فریاد میزدن دوباره ، دوباره !!! :|||

وختی برای بار دوم قرار میشه این صحنه تکرار بشه و همه آماده بودن ، ناگهان دوتا مرد از بین جمعیت بلند میشن و از وسط صحنه رد میشن و همه چی بهم میریزه. اون دونفر، جیم _همسر دوم مرلین_ و والتر ویلچر ، روزنامه نگار "برادوی" بودن. اینکار باعث میشه تا فیلم برداری برای مدتی متوقف بشه و بعضیا میگن جیم با مرلین درگیری فیزیکی هم پیدا کرده ، و البته کمی بعد از پایان فیلم برداری این فیلم، مرلین تقاضای طلاق میکنه.

بعد از اینکه جیم میره، بیلی با مرلین صحبت میکنه و کمی بعد دوباره اونو با لبخند سر صحنه میاره و کارو شرو میکنن.

این سکانس کوتاه ، چیزی حدود 14 بار تکرار میشه و البته در همه ی برداشت ها مرلین تمام سعیش این بوده که دامنش از زانوهاش بالاتر نره ، ولی خب ! خیلی موفق نبوده !

سم ، توی ردیف اول عکاسا جا گرفته بوده و مرلین در انتهای برداشت این سکانس ، به سمت عکاسا میچرخه و سم رو میبینه و بلند فریاد میزنه : "هی! سلام سم اِسپِید"  _اسپید اسم مستعاری بوده که مرلین برای سم انتخاب کرده بوده_ و دقیقن در همین لحظه سم شاتر رو فشار میده و این عکسو ثبت میکنه.

تقریبن تمام نشریات آمریکا ، یه عکاس سر این صحنه ی فیلم برداری فرستاده بودن و تمامشون یک شات از مرلین در این نقش رو ثبت کردن ، ولی این عکس به خاطر حس صمیمی مرلین و ژستش ، از بقیه معروف تره .

لازم به ذکره که بعد از 14 بار تکرار و تا ساعت 4 صبح فیلم برداری کردن، سرانجام  این سکانس رو در استودیو فاکس در کالیفرنیا ، دوباره ضبط میکنن.

   + ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱/٢٢
comment تو بِبار()