DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نظرت؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


نظرت؟

بیاید با هم یک صب تا شب زندگی در جامعه ای مسلمان، فرهیخته و ایرانی ! رو مرور کنیم :

5.30  صب: زنگ آیفون و همسایه ی زبون نفهم طبقه ی اول که باز میپرسه : پرایدی که وسط پارکینگ، پارکه مال شماس؟ و برای صدمین بار جواب میشنوه که نه! مال ما نیس!

6 صب: آقای همسایه ی واحد روبرویی منزل رو به مقصد محل کار ترک کرده و در رو با شدت هرچه تمام تر میکوبه.

6.15 صب : دختر خانواده ی همسایه روبرویی منزل رو به مقصد هر کجا! ترک کرده و توی راه پله بلند بلند با تلفن همراش صحبت میکنه.

9 صب: آقای مغازه دار یک عدد "رامتین" مغز بادوم زمینی دار رو به جای 500 تومن بقیه ی پول تویه کیسه میندازه و میگه به سلامت!

9.15 صب : خانوم مسافر اتوبوس پیاده میشه و کارت میزنه . کارتش جیغ میکشه، اما بی توجه به مسیرش ادامه میده و به بوق زدن های مکرر راننده هم اهمیتی نمیده. کرایه ی مسیر 600 تومنه ، با کارت.

11 صب: آقای مغازه ی کپی و پرینت یک عدد دی وی دی رو 2000 تومن حساب میکنه و یک کپی یک رو، 200تومن، 2 تومن به من بر میگردونه و میگه خورد ندارم، باشه به حسابتون!!!

11.30 صب: خانم فروشنده ی لوازم آرایشی در جواب اینکه محصولی که داده دستم تاریخ انقضاش یک ماهه دیگه تموم میشه ولی حجمش اندازه ای نیست که تویه یک ماه مصرف شه، پس من نمیخامش مرسی ، میگه تاریخ انقضای اینا الکیه! ببر! فرقی نداره ! تا وختی بو نگیره میشه استفاده کرد. و جواب میشنوه نه مرسی. و میگه آخه در جعبه شو بازکردی!!! نمی شه نبری! سمت هلوگرام دار جعبه رو نشونش میدم و میگم پلمپه . در ضمن خودتون باز کردین. من که نگفتم!

12،30-1 ظهر: همسایه طبقه ی دوم مثل هر روز هفته دختر یا پسرش مهمونشن و نوه اش به مدت نیم ساعت توی راپله مشغول جیغ جیغ و بلند بلند شعر خوند و لجبازیه.

2 بعد از ظهر : صدای دعوای چنتا مرد از توی کوچه میاد.

3 بعد از ظهر : تلفن زنگ میزنه و خانوم بازاریاب بدون مکث در مورد محصولشون و که سی دی و کتاب حاوی اطلاعات مربوط به بیماری های کودکانه، توضیح میده و بعد میگه بفرستم؟ میگم نع!

4 بعد از ظهر : همسایه ی پراید دار ! از سر کار تشیف آورده و پرایدشو همون جای همیشگی پارک کرده!

4،02 بعد از ظهر : همسایه ی پراید دار از همسایه ی ساختمون روبرویی میپرسه این ماشینه چرا چار چرخش پنچره؟ و آقای 50 و اندی ساله ی محترم جواب میده " زر زر کرد! گفت دس به ماشین من بزنی دستو میشکنم! منم گفتم سرتو میشکنم! بعدشم چار چرخشو پنچر کردم. حالا بیاد هر گ.ه.ی میخاد بخوره!"

4،15 بعد از ظهر : راننده ی تاکسی هنوز برچسب نرخ جدید رو نزده اما هرکی سوار میشه بهش میگه کرایه 950 تومنه ، ولی هیچ 50 تومنیی به کسی نمیده. در حالی که کنار دستش پر از سکه اس!!!

5.15 بعد از ظهر : یک خانم میانسال سوار مترو میشه ، روی صندلی میشینه و کیسه های خریدشو میذاره کنارش. توی ایسگاه بعدی یه دختر جوون سوار میشه و هی به کیسه ها نگا میکنه تا سرانجام خانوم کیسه ها رو برمیداره و دختره میشینه. چند ایسگاه بعد یه مادر جوون بچه به بغل سوار میشه ، پا میشم که بشینه ، خانوم پیر با عجله جاشو باز میکنه و کیسه هاشو میذاره کنارش، دختره به من نگا میکنه ، منم بهش اشاره میکنم که بشین. میاد بشینه و خانوم پیر به روی خودش نمیاره و خیلی محکم سرجاش میشینه طوری که بقیه جم تر میشینن تا اونور جا باز شه!!!

5.30 بعد از ظهر: یه خانوم میاد پیاده شه ، دوتا دختر هدفون به گوش جلوی در وایسادن و انگار متوجه نیستن باید برن کنار و خانومه میاد رد شه، تا اینا به خودشون بیان در بسته میشه! همین جوری خونسرد میگن میخاستی زودتر پاشی! و دوباره سرشون میره تو گوشیاشون.

6.10 بعد از ظهر:دوتا دختر جوون میان سوار اتوبوس میشن، با وجودی که قسمت خانوما کلی صندلی خالی داره ، صاف میرن تو قسمت مردونه میشینن. پیرمردا باید وایسن.

6.45 بعد از ظهر : به آقاهه میگم این سایزش بزرگه ، 29 بدین ، یه چیزی میده که به نظرم یه کم بهتره. وختی میام بیرون می بینم اون قبلی که رو کانتر بازه هنوز ، هم روش نوشته 29! میگم مگه اون 30 نبود؟ میگه چرا! میگم پس چرا روش نوشته 29؟ میگه نه این 29 ئه! میگم ولی رو دوتاشون نوشته 29! میگه برشش فرق داره!!!

7 بعد از ظهر: میگم اینو عوض کنین. اینجاش "زده" داره. میگه خانم مته به خشخاش میذاریا! "هر" شلواری رو "اینجوری" نگا کنی داره !!!!

7.10 بعد از ظهر: میگم این خوبه ولی اینجاش مشکل داره، یدونه دیگه بدین! یکی دیگه میاره ، میگم این دکمه هاش فرق داره! اون نیست! میگه یکیه! دکمه هاش متفاوته! میگم تو یه سری ، مگه دکمه ها رو هی متفاوت میزنن؟؟ اون قبلی رو بنداز روش! میندازه و کاملن دوتا جنس متفاوتن!

8.50 شب: توی صف تاکسی وایسادیم، یه پراید میاد و چند نفر از وسط صف میپرن جلو و سوار میشن، دوتا از آقایون اول صف معترض میشن که آقا نوبتیه ها!! ولی کسی اهمیت نمیده.

9،10شب: از تاکسی خبری نیس، ماشین بعدی میاد، جلوی من دوتا پسره وایسادن که ملوم نیست با همن یا نه ، تا من بفهمم میخان سوار شن یا نه ، یه پسره دیگه میدوئه میاد سوار میشه ! تازه با نیش بازم به من نگا میکنه!

9.20شب:پراید بعدی میاد، دوتا سربازه سوار میشن، من و آقای پشت سری میریم سمت ماشین ، یهو آقاهه خیز بر میداره و صندلی جلو رو تصاحب میکنه! راننده ی تاکسی با تعجب بهش نگا میکنه. پسرا جم میشینن . سوار میشم.

9،50 شب: ایسگاه اصلی اونور اتوبانه ، همه ام میدونن، ولی آقای راننده میفرمایند که :دور نمیزنم! زیر پل آخرشه!

10 شب: توی گل فروشی شلوغه. رز هلندی شاخه ای ده هزار تومن! یدونه ور میدارم ، آقای گلفروش میفرمایند تک شاخه تزئین نداره!!!!  هر دسته ی معمولی لی لیوم حداقل 10 تا شاخه توش هست، ولی الان هرکدوم 6 تا بیشتر ندارن و ملومه که نصف شدن ، ولی دسته ای 15 تومن قیمت گذاری شدن و فقط زرورق پیچ میشن! آقای گل فروش میفرمایند سبد ببر ! سبدا از 80 تومن شرو میشن!

10،15 شب: آقای شیرینی فروش هی میگه عجله نکنین الان باز میارن از این میوه ایا ، و دوتا آقای جا افتاده انگار نه انگار،هی همو هل میدن تا زودتر جعبه ی یک کیلو و نیمیه روی ترازو رو وردارن!

10،20 شب: راننده ی تاکسی هزار تومنی رو میگیره و انگار نه انگار...

از ما "ایرانی های مسلمان" جالب تر کجای دنیا پیدا میشه؟ اینکه من میگم ما از کل عالم خودخاه تر، و دیکتاتور تر و بیشعور تر و حق پایمال کننده تر هستیم ، یک واقعیت انکار نشدنیه!

ما ایرانی ها ، آدمهایی هستیم که برای همسایه های خودمون شمشیر از رو میبندیم، که بیشتر از دارایی مون خرید میکنیم و پول قسط و قرض و واممونو از جیب بقیه میخایم در بیاریم ، ما آدمایی هستیم که به راحتی کم فروشی میکنیم ، برای یه قرون دوزار خودمون و مردم رو مدیون میکنیم ، بین زرنگی و حق یکی دیگه رو له کردن ، فرق نمیذاریم. ماهیت "صف" هنوز برامون درک نشدنیه!

ما ایرانیا تنها قومی هستیم که همیشه وخته جشن و سرور و مناسبت های خاص سال، به جای ارزون کردن اجناس و با کیفیت کردنشون، گرون ترین و بنجل ترین چیزایی رو که داریم به مشتری میندازیم و سر تا سر مغازه مونو برچسب "پس از خرید تعویض و یا پس گرفته نمی شود" میزنیم.

ما ایرانیا به راحتی قیمتا رو رند میکنیم و اون قدی که خودمون صلاح میدونیم با مشتری حساب کتاب میکنیم وتوی همه ی مغازه هامون "دوربین مدار بسته " داریم.

ما هنوز ساده ترین حقوق شهروندی رو بلد نیستیم و رعایت نمیکنیم.

اینکه : "در ساعات خاصی از شبانه روز ، میطلبه که آدم بر حسب شعور انسانی رفت و آمدشو بی سر و صدا انجام بده ، مراعات همسایه شو بکنه ، تماس بی موق نگیره ، فرهنگ آپارتمان نشینی و دلایل اختصاص پارکینگ به هر واحد ، توضیح اینکه گرونی بنزین و استهلاک قطعات ماشین ، تعویض تاکسی های فرسوده توسط شهرداری و بازپرداخت وام های مربوطه اش، ربطی به مسافر های تاکسیرانی نداره ، تفهیم اینکه در مترو و اتوبوس صندلی ها مال بابای شما نیستن و برای اجسام بیجان هم طراحی نشدن!همچنین فارغ از هر توضیح شرعی و دینی، شعور انسانی حکم میفرماید که قوی تر جای خود را به ضعیف تر و جوان تر جای خود را به مسن تر ، حداقل تعارف کنه! اینکه وختی یک نفر به قصد خرید وارد مغازه ای شده میتواند 50 مدل جنس رو ببینه و بپوشه و نخره! هیچ دلیلی هم نداره که شما عصبانی بشی و یا قیافه بگیری .بزرگترین و موفق ترین برند های دنیا، تا 1 ماه بعد از فروش ، حتا پس از شست و شو ، اجناس فروخته شده رو پس میگیرن، اگر مشتری ادعای بی کیفیت بودنش رو مطرح کنه. در شرع مقدسی که ما ریش و عاشورا و حجاب اش را سر نیزه زده ایم هم ، تاکید شده تا سه روز پس از معامله حق فسخ  وجود داره. ینی تا سه روز وظیفه ی فروشنده اس که جنس فروخته شده رو پس بگیره.حتا سوره ای داریم در قرآن که با وای بر کم فروشان شرو شده. صف بستن از ساده ترین مهارت های انسانی و از راحت ترین متد های برقراری نظم در سراسر دنیاست، برای هر هدفی، برای هر منظوری ، در هر سن و ساعت و فصلی ! در اکثر کشورهای غربی و اروپایی ، که ما شلوارهای پاره و موهای بلوند و دماغهای قلمی شان را خوب الگو برداری میکنیم ، در مناسبت های خاص ، مثل اعیاد ، اجناس فروشگاهای "برند" با تخفیف قابل توجهی به فروش میروند تا کم درآمدترین اقشار جامعه هم بتوانند از محصولات با کیفیت استفاده کنند . تا بچه های کوچیک خانواده های فقیر هم لباس های زیبا و اسباب بازی های هیجان انگیز داشته باشن. بسته بندی شیک و تر و تمیز از جمله خدمات مخصوص این زمان است. لزومن وختی جمعیت در یک نقطه ای زیاد است ، قحطی در راه نیست! هل دادن دور از شان انسان است، از دست هم قاپیدن هم _فکر میکنم_ از عادات مختص انسان هاست و در هیچگونه ی جانوریی دیده نشده ، _شاید در همان تیره ی مسخ شده ی خودمان ، در جنگلهای آمازون فقط !_ "  باید توی مدرسه و دانشگاه تدریس بشه ، ینی مستمر و مداوم تکرار بشه شاید بلخره ما بهش عادت کردیم!

آیا ما خودمون به خودمون رحم میکنیم؟ بعد چرا توقع داریم عالم با ما سازش کنه و ما قدرت اول دنیا باشیم؟ آیا خدا به ملتی که به خودشون رحم ندارن ، رحم میکنه؟

   + ; ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/٢۱
comment تو بِبار()