DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> صرفن جهت اطلاع - در گلوی من ابر کوچکیست...


صرفن جهت اطلاع

1-اینکه هر بار میخام یه عکسی انتخاب کنم واسه نوشتن دربارش، ناخودآگاه میرم سراغ عکسای جنگی. البته که یه سری از مهم ترین عکسای تاریخ، همین عکسای جنگی هستن، ولی این که من تقریبن همیشه میرم سراغ عکسای جنگی، برای خودمم عجیب شده. گاهی این سرچ کردنا و هی از این سایت به اون سایت رفتن و خوندن و دیدنا انقد طولانی میشه که چشمام میسوزه و کلن بیخیال نوشتن میشم. ولی دفعه ی بعدی ، بازم همین آشه و همین کاسه ! نمیخام بگم دغدغه ی جنگ و یا استرس جنگ دارم. ولی دیدن عکسای مربوط به جنگ رو دوس دارم. مخصوصن عکسایی که یه لحظه ی خیلی خاص خیلی حساس خیلی سخت رو ثبت کرده، همیشه برام جالب بوده. که این عکاسه چه شانسی داشته که اون لحظه رو دیده و تونسته ثبت بکنش. بابام چنتا آلبوم داره مال عکسای جبهه و ایناس، من چنباری یواشکی رفتم سراغشون و دیدمشون. یه سریش مربوط به زمان دفن جنازه هاس. تنها عکسی که یادمه وختی دیدمش ترسیدم، مور مورم شد، عکسه یه رزمنده ای بود که توی سنگر به حالت چمباتمه نشسته و سر نداره. بعدنا هی رفتم رو مخ بابام که این عکسو خودت گرفتی؟و گفت نه! یکی از بچه ها گرفته .

فک میکنم عکاس جنگی بودن، هیجان انگیز ترین شاخه ی عکاسیه! منظورم هیجان همراه با شعف و ذوق نیستا، ولی هیجان انگیزه. اینکه اینکه اون اتفاقا جلوی چشمت بیفته و تو بین فرار و عکس گرفتن یا کمک و عکس گرفتن، عکس گرفتنو انتخاب کنی. به نظرم خیلی چالش برانگیز میتونه باشه.

حتا فیلمایی که از زمان جنگ وجود داره، خیلی برای من جالبن همیشه. یکیش که خیلی یادم مونده، و البته هیچ وخت موفق نشدم دوباره ببینمش، یه فیلمی بود شاید مثلن 10 دقه بود همش، ولی فوق العاده بود. ینی یه چیزی بودا! نمی دونم واقعن فیلم برداره چه جوری تونسته بود وایسه اونجا فقط و اینا رو ضبط کنه! یه منظقه ی جنگی بود، یه شرایطی مث اینکه مثلن نیروهای عراقی تهه یه کوچه ای باشن و ایرانیا وسط کوچه. پهنای کوچه هم به اندازه ی یه خیابون دولاینه بود شاید. بعد یه چیزی حدود هشت تا ده تا رزمنده، با فرمانده شون، سمت چپ کوچه، تویه خرابه های یه خونه بودن و باید از عرض کوچه رد میشدن و میرفتن تو خونه ی روبرویی. دقیقن مث اون وختایی که تو بعضی از فیلما نشون میده، مثلن یه قوطی کنسرو میندازن وسط کوچه و سوراخ سوراخ میشه قوطیه ، همونجوری بود. یعد این فرماندهه دونه دونه نیروهاشو بلند میکرد و همه بلند بلند ذکر میگفتن و یهو به پسره میگفت بدو بدو الان برو! ینی در سه ثانیه ای که این عرض کوچه رو رد کنه کل فضا پر از غبار میشد از شدت رگباری که به سمت اینا میگرفتن. بعد که میرسید اونور همه بلند بلند صلوات میفرستادن و نوبت نفر بعدی بود. تو همه این مدتم صدای فرماندهه از همه واضح تر ضبط شده بود که هی ماشالا ماشالا میگفت و یا حسین و یا فاطمه و اینا. کل این اتفاقی که میگم واقعن شاید 10 دقه طول کشید، ولی انقد استرس داشت انقد استرس داشت که من بیس سال بعد وختی رو مبل خونمون نشسته بودم و نگا میکردم واقعن اعصابم متشنج شده بود. و همش فک میکردم اون فیلم برداره آخرش چیکار کرده؟ وختی همه رفتن اینم رفته؟ چی شده؟

ولی حالا تصمیم گرفتم برای مدتی ، درباره ی عکسای جنگی ننویسم. شاید همه دوس نداشته باشن خب!

2- میدونین یه سری آدما، چیزای عجیبی توی گوگل سرچ میکنن! البته من خودمم از اونام! ینی بعضی وختا فک میکنم گوگل دوس داره در جوابم بگه "عزیزم این بدرده دنیات میخوره یا آخرتت؟ دقیقن انگیزت چیه از اینی که میپرسی؟" ولی اینکه بعضیا با سرچ بعضی عبارات به وبلاگ من میرسن خیلی فانه!

هنوز حداقل روزی یک نفر با سرچ عبارات مربوط به "عر.وسی،ر.قص دا.ماد، شا.باش ، آ.هنگ ر.قص دو.نفره و ..." میرسه به این پست. که من خیلی متاسفم واقعن براشون. چون برخلاف چیزی که فک میکنن این پست یه پسته انتقادیه!

و هنوز بیشترین کلمه ای که با سرچش میان اینجا با عرض معذرت"من هم.جنـس با.زم" هست. چون من در انتهای یکی از پست هام نوشتم آهان این خانوم م چون فردا با ما کلاس داره صب، دنبال یکی میگرده که اون ساعت بمونه تو لابراتوآر ، اونوخ هی به من می گه کسیو نمی شناسی ؟ دختر خوب سراغ نداری؟ می خواستم امروز بش بگم خدایی فک می کنی من هـمـجنس بـازم هی میای سراغ دختر خوب از من می گیری ؟! من چم دونم خوب!!!

این پستم ، توی چنتا وبلاگ و سایت باز نشر داده شده و بعضیا با اون لینکا میان.

و بعضیام با اینا !

دوست عزیزمون سرچ کردن:استا.د من بـه خا.طر در.س تـو بیشعو.ر تا ا.لان بید.ار بو.دم، وگوگل فرستادش اینجا!

ایشونم سرچ کردند:چـرا بچه دو. سا.ل و نیمـم حر.ف میز.ند منظو.ر ر.ا میر.سا.ند ولی بهم ر.یخته کلمات ر.ا میگوید و من که ماد.رش هستم فقط میفهمم دلیلش چیست؟

واقعن چرا گوگل گفته بیاد اینجا؟!

این دوستمون هم دنبال "تیکه ها.ی خفن ، از ا.وناش! تو اینستا.گرام بودن، من نمی دونم چرا سر از وبلاگ من در آوردن ؟ والا ما از اوناش نیستیم !

   + ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۱٦
comment تو بِبار()