DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نظرت؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


نظرت؟

1-من اعتقاد راسخ دارم به اینکه که زندگی یه امتحانه ، و سوالای هر کسی با سوالای بقیه دیگه فرق میکنه ! هرکسی باید سوال خودشو جواب بده. نمیشه جواب درست خودتو به بغل دستیت بگی. اون جوابه سوال توئه. هرکسی باید سرش توی برگه ی خودش باشه.

2-کلن اصرار داریم که بگیم غربی ها تحت تاثیر تبلیغات رسانه ایه ضد ایرانی و ضد اسلامی قرار دارن. یه جوری که انگار خودمون تحت تاثیر تبلیغات اونا نیستیم! مثلن ما خیلیامون چی میدونیم از غرب و زندگی غربی ، به جز این چیزایی که توی فیلما و برنامه های تلوزیونی شون دیدیم؟ مثلن بعضی از ما چرا فک میکنیم اونجا همه چی قشنگه و همه پرفکتن و همه خوشبختن ؟ چون همینا رو توی فیلماشون دیدیم. حالا خارج واقعن اینجوریه؟ نه ! ملومه که نیست! اونا حق دارن تحت تاثیر سیاه نمایی قرار بگیرن ، همون طوری که ما تحت تاثیر زیبا نماییه اونا قرار میگیریم. قانونشه ! الکی جر نکنیم.

3-اینکه ما توی کتابا و فیلمای دمه دستیمون ، همیشه داریم زن "زیبا" رو ستایش میکنیم، واقعیته. توی تمام رمان های ایرانی ، شخصیت اصلی اگه دختر باشه ، از همه ی آدمای اصلی و فرعیه اون کتاب زیباتر و خوش هیکل تره! حالا این زیبایی هم عمومن زیباییه معمولیی نیس! مثلن چشماش بنفشه! لباش خدادادی رنگه رژ بورژواس ! یه خماری خاصی داره پلک چشماش! نمیدونم دور کمرش و موهاش مث نقاشیای مینیاتوریه !  حتا حتا حتا در مواری که نویسنده در یک ژست روشنفکرانه میاد شخصیت اصلی شو، معمولی، چاق و حتا با بینی بزرگ مثلن ، توصیف میکنه ، بازم تا آخر قضیه نمی تونه با خودش کنار بیاد انگار، و یه سری ماجراهایی میچینه ، بعد دختره مثلن تصادف میکنه کلن صورتش میترکه ، جراحیش میکنن بعد صورتش به زیبا ترین حالت ممکن تبدیل میشه ! و یا بیمار میشه و یهویی 50 کیلو لاغر میشه و مانکن از آب در میاد! میدونی خیلی چیپه. همین چیزاس که باعث میشه بگیم رمان ایرانی ! بگیم رمان ایرانی میخونی؟؟؟ هاهاها! چون طرز فکری که پشت این قصه ها هست سخیفه. سطحیه. اینه که زیبایی هنوز و همواره مهم ترین فاکتوره. و زیباییی که بی نقص باشه. ینی چه صورت و چه اندام اون کاراکتر باید پرفکت باشه ! خب این ملومه یه چیزیه که ماله کتاباس!

من تو دوران راهنمایی و سالای اول دبیرستان اکثر رمانای ایرانی رو خوندم ، از پرفروش ترین هاشون مث با.مداد خما.ر و د.الان بهـشت و پر.یچهر تا ضای تریناشون مث هـمخونه مثلن. نمیخام بگم کلن درپیتن ، ولی درصد درپیتیشون خیلی بالاس به نسبت مفید بودنشون. ینی فقط داستانن! عمومن با یه ازدواجی چیزی ختم به خیر میشن.میخونی که خونده باشی ! هیچی به هیچی.

وختی مقایسه شون میکنی با پرفروش ترین های تین ایجریه خارج حتا، مث چندگانه ی گـرگ و میـش ، خاطـرات خـون آشـام ، هـری پـاتـر و حتا این سه گانه ی اخیر "پنجـاه طیـف گـری" ، خیلی بیشتر به چشم میاد و تو ذوق میزنه . توی همه ی این کتابها هم یک شخصیت دختر اصلی وجود داره ، ولی هیچ وخت انقدر زیاد به زیبایی و ستایش زیباییش پرداخته نشده ، اتفاقن همیشه اومدن پیچیدگی های شخصیتی این کاراکترهارو مطرح کردن و هوش و درایتشون در برخورد با مسائل. مثلن توی رمان هری پاتر ، هرمیون ، یه دختر مشنگ زاده اس (پدر و مادر جادوگر نداره ، واین ننگ است در دنیای جادویی) ، ولی خیلی باهوشه ! در عین حال موهای فرفری و دندونای خرگوشی داره! تا آخر داستان هم هیچ معجزه ای اتفاق نمیفته که مثلن موهاش صاف و لخت و ابریشمی بشه ! با اینکه یه جادوگره ، فقط و فقط یه بار از افسون نرم کننده برای صاف کردن موهاش استفاده میکنه ! به جاش بارها و بارها با هوش و نکته سنجیش باعث نجات دوستاش میشه و واقعن یه کاراکتر موفق و قهرمانه ! یا آناستازیا توی کتاب پنجـاه طیـف گـری، یه دختر کاملن معمولیه. نه پولداره نه خیلی خیلی زیبا ومنحصر به فرد. در حالی که کریستین ،نامزدش ، یه مولتی میلیاردر زیبا و ثروتمنده ! ولی شخصیتی که از آنای 21 ساله به تصویر کشیده شده یه دختر محکم و باهوش و مستقله. آنا بارها توی کتاب به این اشاره میکنه که دوستش کیت خیلی زیباس و اینکه حتا مادرش هم باور نمیکنه کریستین با این زیبایی ، اونو انتخاب کرده! نمیگم این شخصیتا زشتن ، یا زشت توصیف شدن ، ولی هیچ کدوم مثل کتابای ما ایرانی ها فرت و فرت در هر مهمونی و جمعی که وارد شدن از زیبایی و جلال و جبروتشون تعریف نشده ! اصلن حول محور زیبا باش تا کامروا باشی نیس داستان. خیلی زیاد به شخصیت و درونیات آدمها پرداخته شده. درحالی که ما عمومن همچین چیزی نداریم تو کتابامون.

البته که این کتاباییم که من اسم بردم ، جزو ادبیات فاخر خارج! محسوب نمیشه ، نمیگم خیلی کتابای بدردبخورین ، کاملن تین ایجری محسوب میشن ، البته به جز کتاب آخری که خب خیلی خیلی منشوری محسوب میشه ! و کلن فضای خیلی متفاوت و خاصی داره.

ولی حتا در این کتابها هم نیومدن بگن ببین زیبایی مهمه و زیبا برندس و این حرفا. اتفاقن خیلی جانبی به این مسئله پرداختن. و بیشتر مهم اینکه بهت بگن پشتکار داشته باش و خودت زندگیتو بساز و خودت تصمیم بگیر و مسئولیت تصمیمتو قبول کن و این چیزای بدردبخور .

کلن منظورم اینه که انگار همچین تفکری در ما نهادینه شده. واسه همینه که حتا توی کتابامون هم داریم همین ایده هارو پیاده میکنیم. که دختر باید خوشگل باشه. باید خوش قد و بالا باشه. باید سرزبون دار باشه. باید اهل دلبری و عشوه گری باشه ! هیچ وخت تو کتابای داستانمون دختری رو توصیف نمیکنیم که از لحاظ زیبایی معمولیه ولی موفقه! باهوشه ، با اعتماد به نفسه ! اهل این نیس که با چشم و ابرو و غش و ضعف و مظلوم نمایی و گریه و زاری کاره خودشو پیش ببره.  وختی این ایده ها ، این طرز فکرها مکتوب میشن و مجوز میگیرن و دست به دست میشن ، نتیجش میشه همینی که دور ورمون میبینیم. دخترایی که دنبال زیباتر شدنن. چون فکر میکنن و حتا باور دارن که با زیبایی مورد ستایش قرار میگیرن. بهشون توجه میشه و موفق میشن . به قول به نوش بخ تیاری تو اون سریاله "زیبایی آرمانه منه " ...

   + نازنین ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۳
comment تو بِبار()