DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> معلم بازی (5) - در گلوی من ابر کوچکیست...


معلم بازی (5)

پشت هر عکسی، یه داستانی هست. میخام در مورد عکسای معروف و عکاساشون  یه چیزایی تعریف کنم. جالبن.

این تصویر ، درست تر اینکه، این پرتره ، یکی از پرتره های معروف و شناخته شده در سطح جهانه. پرتره ای از یک دختر افغانی . که توسط یک عکاس آمریکایی به اسم استیو مک کری در سال 1984 گرفته شده. از جمله اسم هایی که برای این اثر درنظر گرفتن "مونالیزای جهان سوم ، برای جهان اولی ها" هست.

آقای استیو مک کری ،65 ساله، در ایالت پنسیلوانیا متولد شده. برای تحصیل در رشته ی سینما وارد دانشگاه میشه ولی با مدرک تئاتر فارغ التحصیل میشه و بعد از مدتی عکاسی برای روزنامه ای محلی، به این حرفه علاقه پیدا میکنه و در سن 26 سالگی بعد از دوسال فعالیت به عنوان عکاس در نشریه های محلی، کشورش رو به مقصد هند ترک میکنه و به صورت عکاس پروژه ای، به عکاسی برای نشریه ها و مجلات مختلف ادامه میده.

استیو، مشهور ترین پرتره شو در سال 1984 از این دختر افغان تهیه میکنه که در سال 1985 روی جلد نشنال جئوگرافی چاپ شده ، و ازش به عنوان ماندگار ترین پرتره ی چاپ شده در این نشریه یاد میشه. از این عکس بارها و بارها در پوسترها، بروشورها، تقویم ها و ... استفاده میشه. درحالی که هویت دختر افغان ، تا 17-18 سال بعد از انتشار این عکس هنوز ناشناخته باقی مونده بوده.

البته مک کری، در سالهای دهه ی 90 خیلی تلاش میکنه تا بتونه این دخترو پیدا کنه ولی موفق نمیشه. تا اینکه در سال 2002 به همراه تیم نشنال جئوگرافی به پاکستان و به محل اردوگاه پناهندگان که دیگه نزدیک به منحل شدن بوده،میرن و از کسایی که هنوز اونجا بودن در مورد این دختر پرس و جو میکنن تا اینکه یکیشون میگه برادر این دخترو میشناسه و میتونه براش پیغام بفرسته.  جالب اینه که در مدتی که این تیم در جستجوی صاحب عکس بودن ، تعداد زیادی از زنای افغان میومدن و خودشونو صاحب این پرتره جا میزدن.

سرانجام تیم تحقیقات موفق میشن صاحب عکس رو که حالا دیگه به سن سی سالگی رسیده بوده ، توی روستای خودش در افغانستان پیدا کنن. (البته برای مطمئن شدن از اینکه حتمن خودشه ، از آزمایش تطبیق عنبیه ی چشم استفاده میکنن و خب گویا جواب این بوده که بله ! خودشه !)

"شربت گُله" اسم مونالیزای جهان سومه. که در سن دوازده سالگی ، وختی در اردوگاه پناهندگان افغانی در پاکستان ساکن بوده ، توسط مک کری به یکی از موندگار ترین پرتره های جهان ، روی جلد یکی از مشهور ترین نشریه های دنیا تبدیل شد. در سرتاسر جهان از این تصویر ،صورت دختری با روسری قرمز که نه چندان سفت و سخت، به دور موهاش پیچیده شده و نگاه نافذ چشمای سبز- آبی اش که به دوربین خیره شده، به عنوان سمبلی که یادآور کشمش های افغانستان و وضعیت اردوگاه پناهنگان در اون سالهاست، یاد میشه.

پدر و مادر شربت، در یه حادثه ی بمب گذاری در افغانستان کشته میشن، شربت شیش ساله به همراه مادر بزرگ، برادر و سه تا خاهرش با عبور از مسیر کوهستانی بین افغانستان و پاکستان، به اردوگاه پناهندگان "نصیر باغ(؟)" میرن.

شربت بین سن 13-16 (؟) سالگی با همسرش رحمان گل، ازدواج میکنه و به افغانستان برمیگرده. سه تا دختر داره و دختر چهارمش در نوزادی مرده. شربت امیدواره دختراش بتونن تحصیل کنن. و خیلی هم مذهبی و سنتیه و تقریبن همیشه برقع می پوشه، و وختی ازش درخاست میشه با مک کری و تیم نشنال جئوگرافی صحبت کنه، خیلی تمایلی نشون نمی ده و مقاومت میکنه "چون اونا مردای غریبه" هستن. وختی ازش پرسیدن که تا حالا احساس امنیت کردی؟ جواب داد نه ! ولی زندگی زیر سلطه ی طالبان بهتر بود! چون حداقل قانونی وجود داشت و آرامشی !

شربت هیچ وخت پرتره ی مربوط به دوازده سالگی خودشو ندیده بود، و وختی که پیداش کردن و عکس رو بهش نشون دادن، ازش پرسیدن چطوری شد که زنده موندی؟ جواب میده خاست خدا بوده .

   + نازنین ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢۸
comment تو بِبار()