DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خونه تکونی ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


خونه تکونی ...

سلام خوبین ؟

امروز بالخره من اتاقمو تمیز کردم ! همه جا رو ! البته خدایی مردم ! خیلی سخت بود ! امروز ساعت ٢ بود بیدار شدم . اونوخ مامانمم هنوز مث که حال نمی کرد من دخترش باشم . دید من بیدار شدم رف تو اتاقشون خوابید . منم رفتم زیر کتری رو روشن کردم که چایی بخورم . بعد اومدم تو اتاقمو نشستم پای لب تاب . بعدش دیگه ساعت ۴ شد دیدم خیلی گشنمه رفتم واسه خودم یذره ماکارونی درس کردم با یه عالمه فلفلو آبلیمو و سس و روغن زیتون ! بعدشم چایی دم کردمو یه چایی آبلیموی مشتی زدم . تازگیا یه کار باحالی می کنم با چاییم ! ینی علاوه بر لیمو توش عرق نعنا هم میریزم کمی بعد خیلی هیجان انگیز می شه !اگه نعنا و لیمو رو باهم دوس دارین یه بار امتحان کنین .

بعد از چاییم دیگه رفتم سراغ تمیز کردن اتاق. اول دیوارا رو تمیز کردمو بعد میزو کشیدم  جلو تا پشتشو تمیز کنم بعدم عسلی رو . اونوخ بین میزو عسلی یه فضایی هس من  جعبه ی مقواهامو گداشتم . چن وخ پیش یه شب که اومدم از رو عسلی دیکشنری مو وردارم دیدم یه عنکبوت بین جعبه و عسلی واسه خودش خونه ساخته ! منم اول یذره چندشم شد !بعد هی جعبه رو تکون دادم دیدم نه مثکه این مرده . منم بیخیالش شدم . بعدنم یکی دوبار چکش کردم دیدم همنجاس . اما امروز که جعبه رو برداشتم و تارش پاره شد ، بدیو بدیو ، مث بنز رفت ! من اصن نفهمیدم چی شد ! حالا فک کنم شب بیاد به تلافی خراب کردن خونش یه حالی بهم بده !

وسطای کارم دیگه انقد همه چی رو جم کرده بودم وسط اتاق نمیتونستم از نردبون میام پایین تکون بخورم ! باید مث بارباپاپا تغییر شکل می دادم تا بتونم از لای میزو عسلیو صندلیو نردبون رد شم به در اتاق برسم ! بعدشم آقا این نردبونه خیلی باحال بود. ینی من می رفتم بالاش همش با خودم فک می کردم اااااااااااا! داداشام چه حالی دارن همیشه تو این ارتفاعن ؟ کلا خیلی فک کنم حس خوبی باشه آدم قدش بلند باشه !

بعدشم پدر گوشیمو در آوردم بسکه تو مدت کار کردنم هی باهاش آهنگ پلی کردم . آخه پلی لیست گوشیم خیلی بهتر از ماله لب تابه ! کلا من باهاش بیشتر حال می کنم .

بعدشم که کارم تموم شد ، به قول بابام یه جاروی "تف مال" زدم اتاقو ، بعدش ولو شدم رو تخت. الانم که اینجام.

آقا امروز شص نفر ! ینی دقیقا شص نفر این اس ام اسه مسخره ی " امیدوارم غصه هات تو آتیش امشب بسوزه " رو واسه من فرستادن . من نمیدونم اینا همشون از کجا می دونن که من غصه دارم ؟ دلم می خواس به همشون بگم آقا من کلا خودم میرم تو آتیش امشب مبسوزم شما خوشال شین ! والا !

بعدشم امروز کارتون داستان اسباب بازیا رو داش منم نشستم دیدم ! خیلی خوب بود ! ا گفتم اسباب بازی یادم اومد ویترینو تمیز کردم ماشینای داداشمو دوباره نچیدم. این داداش کوچیکه ی من کلا یه ژن خاصی داره ! ینی عاشق کلکسیون داریو مجموعه داریو ایناس ! الان چن ساله گیر داده به تمبر جم کردن . قبلش شده بود خوره ی فیلمای دهه ی شصتو چهلو چم دونم عهد بوق هالیوود. همه ی فیلمای چارلی چاپلینو جم کرده فک کنم . یه مدتم که زده بود تو کار پروانه گرفتن . این ماشین جم کردنشم شده مصیبت واسه من ! الان فقط بیستو پنج تا ماشین تو این ویترینه داره . یه عالمه شو من با دوا مرافه جم کردم گذاشتم تو انباری. اونوخ امروز که من داشتم ویترینو تمیز می کردم یادم رف خوب نگا کنم ببینم چه جوری چیدم اینا رو که اینجا جا شدن . الان هر کار کردم نشد . منم بیخیال شدم فعلا.

اون موقعم که آزیتا اس داد فرمای سایتو واسه من ایمیل کن . منم بهش گفتم بزنگ بهت بگم چه جوری پرشون کنی . نم دونم چرا اینم بدتر از من همیشه کارشو میذاره واسه دیقه ی نود ! مامانم همش به من می گه ! حالا خوبه من همیشه میرسونم کارامو مامانم انقد منو تحقیر می کنه ! والا !چشمک آخه می دونین من کلا مدلمه ! ینی سر امتحانم که باشم جواب سوالارم که بدونم بازم دو دقه مونده وخ تموم شه جوابا رو مینویسم ! نمدونم چرا ! ولی اینجوریم دیگه ...

فردام که میخوام برم خرید ... حمومم نرفتم هنوز ... الانم همه جام درد می کنه . به خصوص دست راستم !

دیگه من برم ...خوب باشین ...

   + ; ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
comment تو بِبار()