DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> یوهاهاهاها - در گلوی من ابر کوچکیست...


یوهاهاهاها

دیشب خاب سوسک دیدم. بزرگ و پردار.اینکه وختی از خاب بیدار شدم قلبم پشت دندونام بود به کنار، تا هفت صب دیگه خابم نبرد. 

ساعت یازده از صدای حرف زدن مامان با تلفن بیدار شدم. بعدشم رفتم حموم و قفس طوطی رو شستم. 

روی موده غرغر بودم.ولی کسی نبود بهش غر بزنم. چایی دم کردم با بیسکوییت خرمایی شکلاتی های بای خوردم. در حالت ولو توی آفتاب. یه چیزه خوشمزه ایه. زیاد شیرین نیس، نرمم هست.بعدشم آزیتا یکم باهام حرف زد تو وایبر و گفت بازم رفته بیمارستان و زیره سرم بوده. منم گفتم ایشالا زود خوب شی.

بعدشم یکم گیر دادم به مامانم واسه خریدن یه چیزه نالازم! بابامم گفت ولش کن! پولش زیادی کرده! نمیدونه چیکار کنه!بذا  بخره! خودش میدونه! منم گفتم نخیرم زیادی نکرده! پول من برکت داره! :))))) البته بعدش بابام نشست باهام عکساشونو نگا کرد تو گوشیم، ولی مامانم موضع خودشو حفظ کرد و گفت خل شدی! 

بعدشم که مامانم نشست بود به حساب کتاب کردن و داشت یه چیزایی مینوشت من اومدم پیشش و دو سه بارم دسشو خط زدم. ولی مامانم با من عادی رفتار میکنه.

بعدشم دلم یه چیزه ترش میخاست که نداشتیم. ینی زرشک مرشک و یه مدل لواشک و اینا داشتیم، ولی من دلم آلوچه جنگلی میخاس که نداشتیم. این شد که بطری آب آلبالومو بغل کردم و نشستم با گوشی به وب خوندن. 

هاهاهاها! اینو میخاستم بگم که امروز تو اخبار شنیدم آخرین روز کنکور ارشد بوده. من اصن یادم نبود ثبت نام کردم!!! خیلی من خوشحالم میدونم. ولی به جونه خودم واسه سال دیگه میخونم. روانشناسی.  

اونوخ اون روز سر کلاس هفتما، تک زنگ که خورد بهشون گفتم اگه کسی میخاد بره آب بخوره و اینا بره. یه تعدادی شون رفتن. چن دقه که گذشت به یکیشون گفتم کی زنگ میخوره باز؟! اصن زنگ میخوره باز؟! گفت نه! گفتم خب پس بچه ها کی میان؟! من بهشون اعتماد کردم ینی؟! خندیدن اونایی که بودن.

اون روزی داشتم با راضیه حرف میزدم، بحث رسید به اینکه ماها دیگه از رده خارج محسوب میشیم . گفتم آره من اولد فشن شدم! راضیه ام گفت من حس میکنم فلاپی ام!! گفتم راضیه من از این نرم افزارام که نصب نمیشن رو هر سیستمی! نسخه سی روزه دارن. بعدش سی روز که تموم میشه نوتیفیکیشن میاد برا مردم که نسخه جدید تر از اینم هس! ولش کن دیگه!!! 

اونوخ الی در یک حرکت اعتراضی، گفت که داره وایبرشو میبنده و از این به بعد بهش اس بدیم. منم با این که امروز دو سه تا دری وری بیشتر تو گروه نذاشتیم، براش اس ام اس زدم احواله منزویا؟! ما که غروب جمعه ای پارتی داریم تو گروه! حرصش گرفتا. الی حرصش میگیره اولین فُشی که میده بی شرفه. دومیشو نمیتونم بگم.

بعد نمیدونم چرا یاد نمیگیره از دست من حرص نخوره. تیکه کلامشم اینه که شما شهریوریا فلان! اونوخ تو زندگیش دوتا دوست صمیمی داره، من و الهام که دوتامونم شهریوری ایم، حتا خاهرشم شهریوریه . هروختم اینو میگه من بهش میگم آره خیلیم بده آدم از هر طرفم که بره باز برسه به یه شهریوری! :)))) در این موارد الی اول فُش دومشو حواله میکنه!

   + نازنین ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٧
comment تو بِبار()