DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> چونکه من خیلی گلی از گل های بهشتم ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


چونکه من خیلی گلی از گل های بهشتم !

1-از صب تا حالا چنتا لیوان آب خورده باشم خوبه؟ هشتا؟ ایده آلشه؟ خب هیچ تا ! نصف لیوان شاید. چنتا چایی خورده باشم خوبه؟ پنج تا لیوان .

از صب تا حالا چنبار چیزایی که طوطی ریخته زمینو جم کرده باشم خوبه؟ حداقل 6 بار. شیش بار دستبند و گوشواره و مداد چشم و گیره ها و کش موهامو از رو میز ریخته پایین. بار آخر رول دسمال کاغذی رو هم انداخت پایین. بعدشم یه چرخی زد و با دمش ریملها و تیوب کرم ها رم ریخت رو میز. اونوخ رفت یکی یکی با نوکش گرفتشون و پرتشون کرد رو زمین. منم فقط نشستم نگاش کردم. کارش که تموم شد اومد با سیم لب تاب راپل کرد و رف سراغ رول ولو شده ی دسمال کاغذی. یه جوری با حرص میگیره تیکه تیکه میکنه دسمال کاغذیا رو که انگار خاره چشمشن!

2- دوستم ، تازگیا با یکی دوس شده . سیستم دوستم اینجوریه که هی با آدما دوس میشه ، ولی عبرت نمیگیره . حالا من نمیخام اینجا رابطه ی دوستم و دوستشو نقد کنم. چون به من ربطی نداره. حالا اگرم به من ربط داشته باشه ، به کسایی که اینجا رو میخونن ، 1–ربطی نداره و 2 –چیزی بهشون اضافه نمیکنه. چون من معتقدم آدم کلن باید انرژی شو صرف چیزایی بکنه که 1- بهش مربوطن و 2- یه چیزی بهش اضافه میکنن.

پس ادامه نمی دم.

3- بعدشم این فرناز یه سلکشن جم کرده بود از این آهنگای عشقی عاشقی ، که خب به حال هیچ کدوممون نمی خورد. کلی مسخره بازی در آوردیم و یه آهنگ بی کلامم بود هی گفتیم ینی با این آهنگه آدم فقط باید شکست عشقی بخوره ها ! آخرشم آهنگ وطنم ای شکوه پا برجا رو گذاشتیم رو ریپیت ، چرا که عشق به وطن ایز ا باو آل !

4- ساعت پنجو نیم  چارشنبه که گوشیم زینگ زینگ را انداخت ، چون من دیفالت رینگ تونش را عوض نکردم ، هیچی نخابیده بودم ! ینی یک هفته ای هست که من به ساعت نیویورک زندگی میکنم! چون خابیدن در شب برام غیر ممکن شده. قبلنم اینجوری بود ، که شبا خیلی زیاد از خاب بیدار میشدم ، ولی به تازگی اصلن خابم نمیبره و کلافه میشم ، به خاطر همین دیگه خودمو زجر کش نمی کنم و شب تا صب ، تا حدود ساعت 9 ، بیدارم ، و نه صب میخابم تا ساعت 2 بعد از ظهر ! اینجوری حداقل واقعن میخابم ! انی وی ، ساعت پنجو نیم صب من دوس نداشتم پاشم برم مدرسه ، ساعت شیش پاشدم و اولین کاری که کردم این بود که موهامو سفته سفت ببندم. متنفرم از این مدلی که موهامو کوتا کرده. متنفرم. متنفرم . متنفرم.

بعد من همیشه خیلی کژوال لباس میپوشم برای مدرسه رفتن. ینی جین های تیره و دمپا و کانورس و مانتو های روی زانو و یا بالاتره تریکو. بعد توی این دو ماه اخیر هر بار دارم میرم مدرسه مامان هی میگه پالتوتو نمی پوشی؟ منم هی میگم نه ! سرد نیس آخه ! بعد مامانم وختی میگه پالتوتو نمی پوشی، " اگه دوسش نداری چرا خریدیش پس؟ اگه دوسش داری چرا نمی پوشیش؟ هوا به این سردی !" توش مستتره! حالا نه اینکه من دوسش نداشته باشم ، ولی خب پالتو رو که نمی شه با کتونی پوشید ! باید باهاش بوت بپوشی و خب بوت بلند هم توی مدرسه ممنوعه ، ینی اگر بخای یه جوری بپوشیش که شلوارت توی بوت باشه ! بعد به خاطر همین مسخره بازیا من ترجیح میدم نپوشم ! ولی دیگه اونروز گفتم بذا بپوشمش خیال مامانم راحت شه که من با پالتوم مشکلی ندارم ، خیلیم دوسش دارم. هیچی دیگه خیلی چیک چیک ! رفتم مدرسه. با پالتو و بوت و این چیزا.

 

   + نازنین ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٤
comment تو بِبار()