DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خانه ی آرمانی - در گلوی من ابر کوچکیست...


خانه ی آرمانی

خونه ی من ، بعدنا ، یه خونه ی سفید خاهد بود. البته آپارتمانی قطعا. نه توی برج یا یک مجتمع مسکونی خیلی شلوغ. ولی هویت آپارتمانی خاهد داشت. مثلن یه طبقه از یه ساختمون 4 یا 5 طبقه ! و البته طبقه ی اول نخواهد بود چون امنیت نداره و سر و صدا زیاده ! طبقه ی آخر هم نخاهد بود چون سرده !

بعد خونه ی من باید پنجره داشته باشه ، خیلی پنجره داشته باشه و نور گیر باشه . نور خیلی مهمه. نوره واقعی. آفتاب واقعی.  که گرم باشه. من پرده های حریر نازک و شفاف میزنم به پنجره هام. رنگاشون ملایم و شاد خاهد بود . دیوارای خونمو کاغذ دیواری میکنم ، چون بدم میاد لک بشه دیوار. یه کاغذ دیواری بافت دار رنگه روشن. فقط دوتا دیواره مهمو طرحدار میکنم.

نورای مصنوعی خونه ی من ، سفیدن. از لامپ زرد و نور زرد خوشم نمیاد.

بعدش وسایل آشپزخونمم همشون سفیده. روی کابینتامم هیچی نمی چینم. باید همه جا خلوت باشه و تمیز. کلن آدم باید فقط چیزای لازمو بخره. پس کلن من توی کابینتامم چیزای زیادی نگه داری نخاهم کرد! ولی خب یدونه آون تستر خواهم داشت ، چون چیزه بدرد بخوریه میشه توش کلی دری وری درس کرد! ولی فقط همون یدونه رو میذارم روی کابینت! چون توی کابینت پریز برق وجود نداره ! ولی ظرفای رنگی دوس دارم داشته باشم. اما ظرفایی که توش غذا میخورم هم باید سفید باشه زمینه اش!  از غذا خوردن تو بشقاب قرمز و آبی و سبز خوشم نمیاد. و میزم باید شیشه ایه باشه.

من از تیر و تخته جم کردن تو خونه بدم میاد، چون از گرد گیری تیر و تخته هم بدم میاد ! ولی از گرد و خاک خوشم نمیاد ، بنابراین باید تا حد ممکن سطوح موجود رو کم کنم !

اونوخ من همونقدی که عاشق مبلای کوتاه و پهن و نرم و راحتم ، از مبلای استیل و تاج دار بدم میاد. بنابراین من یک خونه ی لاکچری که تزئینات کلایسک داشته باشه ، نخاهم داشت.  و قطعا و حتمن یک کاناپه خاهم داشت. که روشم پر از کوسن های رنگی و نرم خاهد بود.

از ویترین و بوفه و میز کنسول و کتابخونه هم خوشم نمیاد ولی بینشون ، داشتن یه کتابخونه رو ترجیح میدم.

گل و گیاه توی خونه ام نگه نخاهم داشت، حالا در حد یکی از این گلای آپارتمانی سخت جون که خیلی روحیه ی حساسی نداشته باشن ، چون من استعداد نگه داری از گل و گیاه ندارم و اگر اینی که میگن گل و گیاه بی توجهی و توجه ! رو تشخیص میدن ، راست باشه ، خب خیلی بده دیگه ! چون من خدای بی توجهی به نباتاتم !

 روزنامه و مطبوعات توی خونه ام نگه داری نخاهم کرد. مجسمه هم نمی خرم. مگه یکی دوتا از این جوجو ها و پرنده های سرامیکیه سفید. چون دوسشون دارم. شمعم دوس دارم. شمعای استوانه ای تپل. در سایز های مختلف. تابلو هم زیاد دوس ندارم، ولی اگه زیاد دیوار داشته باشه خونم، یکی دوتا بسه. ساعت دیواری هم دوس ندارم، ولی یدونه لازمه دیگه!

از فرش خوشم میاد ، ولی کم باشه ! در حد یکی دوتا قالیچه ی خوشگل.فرش دستباف هم نمیخرم. چون خوشم نمیاد از اینکه پول بدم عمره یه آدمی رو بخرم. با وجودی که فرشای دستباف خیلی خیلی خیلی نفیس و قشنگن ، ولی من حس خوبی بهش ندارم. منو یاده بچه های قالیباف خانه ی مرادی کرمانی میندازه . از این پادری پشمالوها دوس دارم . یا بعضی فرشا که طرح گلیم دارن.

دوس دارم کف خونم پارکت باشه. چون سرامیک و سنگ ، سردن! من خوشم میاد رو زمین بشینم. کلنم به پارکت حس خوبی دارم.

خونه ی من خونه ی ساکتی خاهد بود . چون من از فیلم دیدن و آهنگ گوش کردن با صدای بلند خوشم نمیاد.

و خونه ی من خونه ی تمیزی خاهد بود چون من رو تمیزی حساسم ! و توی خونه ی من مهم اینه که راحت باشم و از وسایلی که دارم خوشم بیاد. نه اینکه شیک باشه ولی من معذب باشم و فقط عمرمو بذارم رو نگه داری و تمیز کردنشون .

   + نازنین ; ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٢٦
comment تو بِبار()