DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> دردم کم خوابیه الان ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


دردم کم خوابیه الان !

امروز صب عکاسی داشتم. بازم خیلی سختی از تخت دل کندمو حاضر شدم . تازه ساعت ده دقه به هش رفتم سر کوچه و اس دادم به راضیه که من الان را افتادم ! کلاس ساعت نهه دیگه؟ اونم گف : آره دوستم منم تازه را افتادم ! بعدش یه 15 مین مطل اتوبوس شدم که نیومد منم با تاکسی رفتم تجریش . بخاری ماشینم روشن بود من فقط دلم میخواس بخوابم . رانندشم یه پیرمرد ماننده خیلی مهربون بود . نهو نیم رسیدم یونی . تو راه سیما خانومو دیدم . یکم با هم حرف زدیمو داشتیم می رفتیم تو یونی فرنازو دیدیم که سوار بر ساسی دنبال جا پارک می گشت . استاد مث که نهو رب اینا اومده بود . یکم حرف زدو  درباره موضوعات و کارایی که باید بکنیم یکمم عکس اینا نشونمون داد .بعدشم منو راضیه و آزیتا نشسته بودیم پیش هم هی می خندیدیم .  صندلی من لق بود راضیه هی تکونش می داد می گف بگیر بخواب ! این مثلا گهوارس الان ! منم گفتم والا اونجور که تو تکون می دی این بیشتر مث مشکه ! آزیتام برگش گف الان نازنین کره می شه ! خلاصه هی دری وری گفتیم خندیدیم ! اونوخ استادم منو خفت کرد که اصن تو موضوعت چیه و تکس داری واسشو اینا ؟ منم گفتم من نه ! ینی من فضای شخصی خودمو ترمای پیشم کار کردم به نظرم تکراری می شه کارم . خلاصه یکم افاضات کردم براش اونم گف خوب تو فضای ذهنی خودتو کار کن . منم گفتم فضای ذهنی من اصن هیچ ربطی به چیدمان اتاقمو اینا نداره ! ما کلا دوتا چیز متفاوتیم . من فضای ذهنی واقعیم تو جزوه هامه ! که مثلا وختی استاد داره درس می ده و من تو حال خودمم ور می دارم وسط جزوه هام حال خودمو می نویسم و حتا مثلا به استاد دری وریم می گم ! یا مثلا تو کلاس زبان می شینم یه چیزایی تو کتابم می نویسم . اونم گف همینا خوبه ! از تو همینا کار کن . بعدشم یه رب به یازده ولمون کرد بریم . مام همه چپیدیم تو سایت. یکم بعدشم ایمانه اومدو دی وی دیامو دادو سوالای علمی ازم پرسید منم گفتم ببین من اصن این برنامه ها رو وا نکردم هنوز! فقط ریختمشون ! حالا می رم باهاشون کار می کنم میام می گم بهت . خدایی پشتکار داره این ایمانه ! ساعت یازدهو نیم بود که آزیتا هی گف ناهار بخوریم منم چسبیده بودم به کامی هی می گفتم باشه ! دیگه مهسا اومدو من جمو جور کردم با هم رفتیم ناهار بخریم. بعد زهرا بهم زنگ زد که تو بیا با من بریم اونور تو بوفه یه چی بخوریم من گفتم زهرا خیلی من بدم می دونم، اما الان سه ساعت دوستامو مطل خودم کردم امروز با اینا این ور می مونم فردا میام با تو . که اون گف فردا نمیادو قرارمون افتاد یه شنبه . زهرا دوست دوران راهنماییمه . ولی من خیلی بی معرفتم ! می دونم ! همش تو این چار سال سه بار باهاش رفتم ناهار . خیلی بده ! خودم میدونم .

بعد از ناهارم منو الی رفتیم تو یه کلاس دیگه لباسامونو عوض کردیم واسه تربیت بدنی . دیدنی شده بودیم ینی ! مانتو و مقنعه با شلوار ورزشی ! اونوخ صورتی ! فک کن ینی ! خلاصه تا باغ نو بدیو بدیو رفتیمو دیدیم استاد نیومده هنوز .یذره با بچه ها حرف زدیم تا اومد چون سالن کوچیکه جای بدیو بدیو نداره آمادگی جسمانی کار می کنیم . استادمون خوب بود خیلی .

بعدشم که تصویر متحرک داشتیم با استاد اینانلوی عزیزم ! این زنه ها آی اسکله آی اسکله ! شما نمی دونین من چی میگم ! من ترم دو باهاش تصویر سازی یک داشتم بعد این ور می داش ما رو می برد تو یه کلاس سرد اونوخ من که می رفتم دمه شوفاژ وایمیستادم بر می گش می گف تو نه که سفیدی ! طبعت سرده ! به مامانت بگو واست کاچی بپزه بخوری ! عسل بخور ! ترشی نخور ! روز ژوژمان برگش به من گف تو خیلی خوب بودی ! کاراتم بیسته بیسته اما یک و نیم جلسه تاخیر داری من بهت می دم نوزدهو هفتادو پنج ! من اونوخ تو کف یکو نیم جلسه تاخیرم هنوز ! ینی چی آخه ؟ حالا امروزم ما هی نشسته بودیم ازش سوتی می گرفتیم می خندیدیم : میگه کپی کن رو دکستاب! راج کات بزن ! دری وری می گه خوب ! بعد ورداشته یه مش انیمیشنه خدا آورده به ما نشون می ده ، نمی گه جلوه های بصری رو ببینین حال کنین ! می گه تیتراژش خیلی عالیه ! ینی لیست اسمای عوامل چیش دیدن داره من نم دونم ! حالا خدا پدرشو بیامرزه سیریش نشد ! زود جم کرد اومدیم . البته منکه اصن حرفاشو گوش ندادم . اولش که داشتم فیلمای طوفانی رو رایت می کردم بعدشم با الی بلوتوث بازی کردیم . ولی یه بار برگش به من گف تو چرا هی می خندی ؟ منم گفتم استاد خوشالم انیمیشن دارم این ترم !!!

بعدشم با الی و راضیه پیاده اومدیم تا ونک . اونوخ من هفت شب رسیدم خونه . الانم دارم از خواب میمیرم . تازه فردا فایناله کلاس زبانمه هیچی ینی هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــچی من نخوندم هنوز . واسه این مسودی امینم کار نکردم . اه ! انقد دلم می خواد فردا نرم ! اما باید چارتا فریم عکس ببرم برا این الی ! اه دهن منو ...ده ! شصتاد بار اس داده که بیار عکسای تولد مهسا رو ! من می دونم اگه فردا پاشم برم یونی گند می زنم فاینالمو ! مطمئنم ! حالا الان اس دادم به راضیه که بیام به نظرت فردا ؟ اما گوشیم خاموش شد ! نم دونم اون چی جوابمو داده ! حال ندارم الان پاشم برم شارژرمو بیارم ! آخه الان خوابیدم دارم تایپ می کنم ! بعدشم ولی فک کنم باید برم ... چون فردا مامانمم خونه نی من اعصاب ندارم با علیرضا بمونم تنها . علیرضا داداش کوچیکمه ! ما با هم مشکل داریم اســـــــــــــــــــــــــــــــــــاسی! کاردو پنیرو از رو ما ساختن ! این پرویزو ( گوشیمو ) یه شنبه ای شارژ کردم نم دونم چرا خاموش شد الان ...

من برم دیگه ... احتمالا الان میشینم یه چی می زنم تو کرل می برم واسش. ولی کلاس بعد از ظهرو نمی مونم ! من کی بخوابم خوب؟

آهان راستی امروز دوتا دوست جدیدم پیدا کردم تو یونی یکیشون اسمش شهپر بود طراحی صنعتی می خوند ، اون یکیشونم اسمش صبا بود زبان و ادبیات انگلیسی می خوند .

وای خدا ! کاش یه چی می شد فردا تطیل می شد ! اه ! متنفرم از مسودی ینی !

راضیه اس داده که بیا فردا بعدا هی نمیایم ! الی ام الان باز اس داد که سی دی عکسا یادت نره!!! اونوخ می گن تو چرا اعصاب نداری !

   + ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
comment تو بِبار()