DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> وصیت ، نصیحت و اینا - در گلوی من ابر کوچکیست...


وصیت ، نصیحت و اینا

1-کلن از اون شبی که ساعتا رو میکشن عقب ، من تقریبن واسه هر کاری باید خودمو مجبور کنم! همونجوری که شنبه ها هیچ وخ روز من نبوده ، پاییزم هیچ وخ فصل من نبوده. خب شنبه فقط یه روزه ، میشه یه جوری ردش کرد ، ولی اینکه آدم شیش ماه سال ، کلن برای نفس کشیدن هم به خشونت و اعمال زور! نیازمند باشه افتضاحه! البته معمولن مردم درک نمی کنن من چی میگم ، چون مردم با پاییز و سرما و بارون و نارنگی و پرتقال و انار خوشال میشن.

خب بیخیال!

2-امروز یه روز شیتی بود. شت کلمه ی خوبی نیس. ینی قهوه ای مثلن. امروز از اون روزا بود. ینی وختی میگم شیتی بود ، بدون خیلی شیتی بوده که دارم اینجا مینویسم.

3- بعضی آدمها ، فکر میکنند که وختی از گذشته حرف میزنی وختی هنوز عمیق ترین حسرت زندگیت آنست که گذشته ای داشتی چنین و چنان . لابد ، لابد که حسرتِ مثلن رابطه هاست . آدمهاست . حسرتِ نگاهاست و لبخندها و ضربان قلب ها . حسرتِ خنده هاست . ولی اینجوری نیست به خدا . من وختی میگوییم گذشته، وختی میگویم پارسال من غلط بکنم دلم برای آدمهای آن روزها تنگ شده باشد . من حسرت عمیق زندگیم که فکر می کنم تا دم مرگ هم همراهم باشد حسرت تکه های خودم است که جاماند توی همان روزها . شنیده ای حسین پناهی توی یکی از آن دردنامه هایش میگوید من تکه تکه از دست رفتم در روز روز زندگانیم ؟ اینو اگه بفهمی منو میفهمی . گذشته رو میفهمی . آدمها که رفته اند . بای گانز ویل بی بای گانز . یک کسی وختی مسیر زندگیش را از من جدا کرده اگر بی اینگ ویت می وازنت ایناف خب اصلن خوب کرده که رفته . من اگر دردی دارم که باید با هَو بین در باره اش جمله بسازم درد همین تکه تکه از دست رفتنم است . ینی یک اتفاقی که در گذشته افتاده و تمام شده اما تاثیرش تا الان که دارم با تو حرف میزنم مانده .

4- اینکه من هیچ وخت ، وختی به گلویم رسیده ، وختی کم آوردم ، وختی بارها و بارها و بارها رسیده ام به آن لبه ی باریک و نازک و تیزه پرتگاه ، همه ی وختهایی که دلم خاسته بیشتر از هر کاری تو دنیا ، فقط بشینم و گریه کنم . همه ی روزهایی که قبل از اینکه بیدار شوم ، از زنده بودنم پیشمان بوده ام. همه ی وختهایی که یک لا.مپ بزرگ توی گلویم جا خوش کرده بوده و حتا نفس کشیدنم یواش بوده ، مبادا لا.مپ بشکند و تیزی اش ...

اینکه من هیچ وخت مشکلاتم نزدم زیر بغلم و ندویدم سمت بقیه تا کمکم کنند ، تا حلشان کنند دلیلش این نیست که من آدم محکمی هستم. که من خودم بلدم خودم را هندل کنم. البته که بلدم! ولی دلیلش این نیست.

5- یه روزی یه جایی از زندگیم فهمیدم که تنهام. خیلی تنها . که بعدش بیشتر فهمیدم. که هربار خالی تر شدم . یه روزی یه جایی از زندگیم با خودم فک کردم که یه چیزی این وسط دروغه! یا این روزا و حال من یا اون روزا و حال من ! یه روزی با خودم فک کردم که گول خوردم! که ساده بودم . یه روزی به خودم گفتم که از اینجا به بعد دیگه نه. که تا حالا هرچی که بوده بدرک که بوده ، که شده ! که اصن من می خواستم و نشده و من نمی خواستم و شده . از حالا به بعد دیگه چیزی نمی خوام. که نه واسه شدنش زور بزنم ، نه واسه نشدنش زار بزنم.

6- تو تا حالا چند بار توی کوره ی من و احساسم بودی که معتقدی من زود جوش میاورم؟ تو نقطه ی جوش من را کی دیدی؟ یک وختی که دیدی عصبیم که در را به دیوار میگویم و گلویم را خراش میدهم؟

همان وختی که گلویم را خراش میدادم و تو با خودت نتیجه میگرفتی که من چقدر نازکم و چقدر دمای جوشم پایین است ، همان وخت توی گلویم یه گوله بغض بود. همان وخت نزدیک بود از قل قل عصبانیم ، اشکهایم سر برود. تو چه میفهمی از من که نقطه ی ذوبم هم پایین است . مثل شکلات. که نقطه ی ذوبش از دمای بدن پایین تر است و برای همین توی دهان و دست که بماند زود آب میشود.

حالا بزنگاه جوش آوردنم رسیده بودی و چه میدانستی جوش آوردن از "نفس ناحق " کسی که یک روز گرمایش ذوبت کرده ینی چه. چه میدانستی که حتا درهای همه عالم را به دیوارهایش کوباندن خاطره ذوب شدن توی نگاه و دستهای آدمهایی که تو "این پیس" رفته بودی به دیدنشان و "این پیس" مانده بودی پیششان را هیچ وخت کمرنگ نمیکند.

به من نگو نازک نارنجی و سخت گیر . وختی هیچ وخت نقطه ی جوشت مثل شکلات نبوده. شکلات قبل از جوش آمدن سوخته همیشه .

7-وختهایی هست توی زندگیم که فک میکنم آدمای دور برمو شناختم. بعد میبینم که نه نشناختم. خب مِیک می دیس اپوینتد ! ولی اینکه خیلی وختا میبینم اونا منو نشناختن ، یه جوری درایو می کریزی طوره ! ینی نمی تونم بفهمم چرا منو که انقد ملومم درک نکردن. نشناختن. که هنوز نمی دونن من نمی تونم فلان جور باشم یا میتونم بهمان طور باشم ! اینکه فک میکنیم همو میشناسیم ، فک میکنیم مارو میشناسن ، بعد یه رفتاری میکنیم که طرف با خاک یکسان میشه ، خیلی بده. نکنیم از این کارا. اول به طرفت نگا کن ، ببین کیه ، ببین چیه ، ببین چه جوریه بعد بر اساس پیشفرض هات هدف گیری بکنش.

   + ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱٧
comment تو بِبار()