DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> آیا چاقی چیزه خوبیست؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


آیا چاقی چیزه خوبیست؟

از سه هفته پیش که سرما خوردم ، هنوز خوب نشدم ! ینی هی کم و زیاد میشه ، خوب نمیشم. اعصابم خورد شده دیگه . انقد آنتی هیستامین و شربت سینه و ادلت کلد و شلغم و شیر داغ خوردم! ویتامین سه جویدنی هم بود. از قلم افتاد !

بلخره رفتم موهامو کوتا کردم. دوس داشتم خیلی کوتا کنم ولی واسه اولین بار مامانم گفت نکن و حیفه و ...! منم چون خیلی گلی از گل های بهشتم ! خاستم فرزند صالح بازی در بیارم و احسان به والدینو و اینا ! یه ده دوازده سانت کوتا کردم فقط. نو شده پاییناش. دوس دارم.

اونوخ رفتم خرید. اون روز با آزی . بعدم با هـ کلی پول خرج کردم. میخاستم برم ابزار کار بخرم برا خودم ! ولی اینجوری پیش برم تا آخر ماه نمیکشه پولام ! :))) ولی جوراب نخریدم دیگه ! همه ی جوراب فروشیارو دیدما ! ولی نخریدم ! یه رکورده در نوع خودش.

دوستِ آزی مغازه داره تو بازار ، من هی بهش میگفتم بابا ! دوس پسره بازاری دار ! حرصش در اومده بود. خوش گذشت.

بعدشم خونه هـ اینا ، گو.لو هم بود. منو اجیر کرده بود که براش ماشین و هواپیما و جرثقیل بسازم. یذره ام با هم مشق نوشتیم. "ش" رو یاد گرفته تازه. ریاضیشم خیلییییی خوبه. مث بنز حل میکنه تمریناشو. درباره ی دانشگاه هیولاها با هم حرف زدیم. بهش گفتم میخام با سالیوان ازدواج کنم ! چشماش گرد شده بود. البته خوشالم شد. :))))

هنوز برگه های امتحان بچه ها رو صحیح نکردم. توانشم در خودم نمیبینم ! میشینم نگاشون میکنم هی ! بعد جم میکنم میذارم تو کمد!

اون روز از مدرسه اومدم گفتم بذا همین الان صحیح کنمشون تموم شه بره پی کارش ، بعدش خابم گرفت ، ولی تا اومدم بخابم فرناز زنگید و داشتم بهش میگفتم وای آره این برگه ها هم هست و نمیدونم کارای بچه های دبیرستانم رو سی دیه و ندیدم هنوز و اینا اونم کار داشت و گفت دفتره پاسدارنه و کلی کار ریخته سرش ، یهو دوتایی گفتیم بریم اون مغازه هه بستنی بخوریم؟ ینی همچین نیروهای کاری هستیم ما! هیچی دیگه خاب و همه چی تعطیل شد ، حاضر شدم با هم رفتیم بستنی خوردیم البته بعدش زود برگشتم خونه . ولی هی دارم میپیچونم برگه ها رو !

بعدشم اینکه دو، سه کیلو چاق شدم دارم دق میکنم قشنگ ! ینی یه جوری رفته رو اعصابم که انگار سی کیلو چاق شدم. انقد گفتم به همه ، همه میخان خفم کنن! ولی هیچ کس هنوز اقدامی نکرده و منم هی دارم باز به همه میگم نه نمی خورم ! آخه چاق شدم !

   + ; ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱٦
comment تو بِبار()