DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> because sometimes I'm very capable to be a first rate jack-ass - در گلوی من ابر کوچکیست...


because sometimes I'm very capable to be a first rate jack-ass

دیشب دیرخابیدم.چون امروز که چارشنبه بود و همه جا برقرار، ما تطیل بودیم. ینی خانم مسئول اس داد که تعطیلیم، خوش باشید. من خیلی خوش شدم! چون اینجا داش برف میومد. من از برف تنفر کامل دارم. غیر قابل درمان و غیر قابل انتقال به غیر. پس سوال نکنید که چرا و چگونه.بعد همه خاب بودن، حتا تو وایبر، و من نشستم فیلمی که یکی از بچه ها لینک داده بود، دیدم. بعدش رفتم سایتی که فیلمه مال اونجا بود، دو سه تا دیگه هم اونجا دیدم،بعدن شاید دربارش نوشتم، شایدم ننوشتم . ساعت سه و سی دقیقه رو هم بدرقه کردم و بعد خابیدم.

صب ساعت نه پاشدم. تی شرت مشکی مو پوشیدم.روش، که ینی میشه پشتش، یه عکسه خیلی بزرگ از یه گربه و سگ داره، که خیلی بی اف اف طور، درجوار هم خابن. اینو یه روزی یه جایی از یه مغازه ای که تو حراج بود خریدیم.ینی مامانم دیدش. چون من داشتم هی نان استاپ غر میزدم که بریم بریم بریم اینجا هیچی نداره، بعد مامانم اینو دید و چون خیلی خوشگل بود خریدمش. کم میپوشمش. چون عکسش پشتشه، خودم نمیبینم و نمیخام بقیه هم ببینن! چون من از ایناییم که میخام سر سگ بجوشد، در دیگی که برای من نمی جوشد ! و الانم واسه این میپوشمش که موهام انقد بلند شده که بقیه هم نمی بینن عکسه رو. و سویشرتم میپوشم روش که محکم کاری کنم!

بعدش همونجوری با تیشرت عکس استتار شده ام و سویشرتم روی مبل هال مچاله شدم و به جون مامانم غر زدم که چرا هوا سرده؟ چرا برف اومده؟ حالا چرا آب شده؟ چرا یخ زده؟ چرا چوب شور نداریم؟ چرا من باید همش سردم باشه؟ و بعد مامانم رفت خرید.  من با گوشیم و طوطیم تنها موندم. و برام اس ام اس اومد که فایل فلان بروشور رو بفرستید لطفن. منم نوشتم اس ام سی از بانک نیومده هنوز! و جواب اومد که جان؟ متوجه منظورتون نشدم! منم جواب دادم اس ام اس واریز وجه برام نیومده! نوشتند که گویا خیلی عجله دارید برای تسویه! من هم نوشتم بله. دقیقن همینطوره! ینی میخام مردم متوجه باشن که عجله داشتن اگه بده، اونام واسه کارشون صبر داشته باشتن، اگرم خوبه، پس کنایه نزنن. 

بعد مامانم اومد. منم دوباره شرو کردم به ناله که اون مداد رنگیا رو میخااااااام! چرا باید انقد گرون باشن؟ چرا من باید پولم کم باشه؟ چرا اینجا خارج نیس؟ چرا بابای من صاحب کارخونه ی مدادرنگی سازی نیس؟ چرا ارزش پول ما کمه؟ چرا سیصد دلار میشه یه میلیون؟ در نهایت مامانم گفت برم بخرمشون کسی جلومو نگرفته و پاشم برم تو اتاقم چون حوصله شو سربردم. 

بعدش من اومدم تو اتاقم و رو موکت خابیدم و خابم برد.  ناهار هم نخوردم. عصری هم رفتم بیرون و همش، همه ی همش غر زدم که هوا سرده، دارم یخ میزنم، بریم خونه! و بریم من نون سحر بخرم و بریم من مداد رنگی بخرم! 

بعدشم آزیتا بهم گیر داد تو وایبر و منم هی عکس اون مدادارو براش فرستادم تا حرصش در اومد و با یه "خر" بحثو تموم کرد و منو به خودم وا گذاشت!

   + نازنین ; ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٤
comment تو بِبار()