DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> HBD - در گلوی من ابر کوچکیست...


HBD

بیستو پنج سال تمام از اون بامداد جمعه که منه 52 سانتی با وزن 3 کیلو و 150 گرم ، بعد از کلی سختی کشیدن مامانم به دنیا اومدم گذشته. اون موق مامانم بیستو هشت سالش بوده و یه پسر چهارده ماهه ام داشته! آره ! من تقریبن از اینایی بودم که "یهویی پیش میان " ! :)))

همین یه ماه و چند روز پیش ، یه پستی اینجا گذاشتم که نوشتم منتظر تولده امسالم نیستم ، چون خوشال نیستم! هنوزم همین جوریه تقریبن. اینکه بیستو پنج سالگی آدم بدون هیچ اتفاق هیجان انگیزی تموم بشه خب خیلی ایده آل نیست ! ولی کسی مقصر نیست. هرکسی خودش زندگی شو میسازه. من اگه دلم میخاست یه اتفاق هیجان انگیز برام بیفته خودم باید میرفتم دنبالش. ولی خب نمیشد. نمی شه ! مهم نیس حالا . ینی یذره مهمه ! ولی کاریش نمیتونم بکنم واقعن!

این روزا دارم واسه زندگیم تصمیمای منطقی میگیرم. هوم... خب بله زندگی منطقی و تصمیمای منطقی چیزای هیجان انگیزی نیستن اصولن. ولی فک کنم اینجوری بهتر باشه. نمیدونم ینی . امیدوارم که بهتر باشه .

توی این یه سالی که گذشت خیلی چیزا یاد گرفتم ، یه چیزایی ام به بقیه یاد دادم. بیشتر از بقیه ی سالا فک کردم که تنهام ! ولی کمتر از بقیه ی سالا از تنها بودنم ، حتا از تنها موندم ، ترسیدم.

امسال دو بار توی جاهایی که کار کردم برام مشکلات کاری پیش اومد. یکیشو حل کردم ، یکیشو نه. چون به نظرم دومی ارزششو نداشت. چون از مطرح کردنش حالم به هم میخورد. چون حتا از فک کردن به اینکه دلیل اصلی یه چیزی فراتر از همه ی چیزاییه که میگیم، حالم میخاست به هم بخوره. از اینکه دربارم اینجوری فک کنن. خیلی وخته پیش در باره ی آدمای ترسو و حسم نسبت بهشو نوشته بودم ، بیشتر از هر وقت دیگه از دیدن این آدما متاسف شدم. و راستش فک نمی کردم که هنوز بتونم واسه کسی ترسناک باشم !

بیشتر از همیشه عمرم به آدما و اتفاقا اهمیت "ندادم" . خیلیم راضیم. بیشتر از هر وخت دیگه ای برام مهم نبود مردم چی دربارم فک میکنن. بذا فک کنن. منم درباره ی خیلیا خیلی فکرا میکنم که میتونه درست نباشه. چه اهمیتی داره که انرژی مو هدر بدم برای اصلاح افکار آدما ؟ با نصف اون انرژی میتونم به اون آدم و فکراش و برخوردش و خودش حتا ! اهمیت ندم.

بعدشم اینکه خوب نیستم. متوسطم. ولی دارم سعی میکنم خوب بشم... نمیدونم شاید این بار بشه ...

   + نازنین ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٦
comment تو بِبار()