DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> والا! - در گلوی من ابر کوچکیست...


والا!

خانومه دیشب زنگ زده به من ، ساعت ده ، اونوخ میگه تو با من صمیمی نیستی!!!

ینی هیچ پرابلمی وجود نداشت تو این کار ، به غیر از اخلاقه من که صمیمی نشده بودم! 

 مردم خلن به خدا! توق داره من بیس چار ساعت با زنگ و اس ام اس دنبالش باشم و پیگیر کارش. خب منم نیستم و بهشم گفتم که نمی تونم. خودم کار دارم. بعد میگه من روزه ام آخه! خسته میشم و ضعف میکنم! نمی تونم خیلی با تمرکز و دقت کار کنم و کلی کارام عقبه الان و امیدم به شماس. منم گفتم امیدتون به خدا باشه! منم مث شما! منم روزه میگیرم منم سرکار میرم منم خسته میشم! و متاسفانه نمی تونم هی حواسم باشه که زنگ بزنم به شما و ببینم بلخره تصمیمتون چی شد و کلن سیستم کاریه من اینجوری نیست.الانم شما یه هفته بیشتره که قرار بوده اون جلد مجله رو نشون چاپخونه بدید و به من خبر بدین که هنوز هیچی به هیچیه! حالا چاپخونه که میگم فک نکینین مثلن میخاد بره اون سر شهرا! همسرشون هستن آقای چاپخونه چی! 

انقدم ماشالا پرروئه کم نمیاره که! برگشته میگه نه شما اولین تجربه های کاریتونه!هنوز دستون نیومده باید چه جوری کارو اداره کنین! من گفتم اولین تجربه ی کاریم نیست ، من خیلی تا حالا اینجوری سفارش گرفتم و تحویل دادم ولی اولین باره که یه کاره کوچیک و ساده داره انقد طول میکشه! فکرم نمی کنم مقصرش من باشم. 

دوباره گفت من که گفتم اون صمیمیت بین ما ایجاد نشده! شما خیلی میخاین اصولی پیش برین. گفتم بله من در مسائل کاری با کسی صمیمی نمیشم و اصولی پیش میرم. آخرشم گفتم فقط همین لوگو رو براش اجرا میکنم و برشور و اینا رو نمی رسم. اونم گفت باشه! من خودم طراح دارم!!! ولی چون ایشون آقا هستن برام سخت بود هی باهاشون در تماس باشم!!!

کلن من نمی دونم این چشه! یه جوری میگه در تماس باشم انگار چه تماسی میخاد داشته باشه! 

 

   + ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٥
comment تو بِبار()