DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ;) - در گلوی من ابر کوچکیست...


;)

خیلی خسته ام. دیشب مهمون داشتیم. زیاد. 24 نفر. خیلی خسته شدم. بعدش کلی هم بچه ی کوچیک بود تو خونمون دیشب. طوطی ترسیده بود. بلند بلند جیغ میزد. با این که روی قفسشو انداخته بودم و تو یه اتاق دیگه بود ولی با صدای جیغ و خنده و گریه ی بچه ها میترسید و این ور اونور میپرید تو قفسش و جیغ میکشید.

الانم گشنمه. چون دیشب سر افطار انقد خسته بودم که واقعن نتونستم چیزی بخورم. ینی فقط یه ملاقه سوپ خوردم. سر شام هم سه تا قاشق برنج ریختم که ده ساعت طول کشید تا بخورمش. تازه با هـ کفه آشپزخونه نشستیم. چون سر سفره جا نشدیم!!! کلی هر و کر کردیم و چرت و پرت گفتیم . بعد سه تا لیوان دوغ خوردم! سه تا لیوان تپل! اصن همه ی دوغای دنیا مال منه! تازه دلم میخاست بازم بخورم ولی فرصت نشد!

فک کنم ساعت یه رب به یک بود که هـ اینا رفتن. تا 2 اینام طول کشید تا همه ی آشپزخونه رو مرتب کردم و حتا گازم تمیز کردم. البته مامانم هی گف ول کن بسه بیا بشین صب تمیز میکنم خودم و اینا ، ولی من قبول نکردم.

بعدشم یکم نشستیم حرف زدیم با هم و از شیرین کاریای بچه های مهمون حرف زدیم. دیشب دومین شبی بود که من تا سحر بیدار موندم. پارسال تقریبن هر شب بیدار بودم و کتاب میخوندم و فیلم میدیدم و نت گردی و اینا ، ولی امسال اصلن نشد. بعدشم سحری خوردیم و باز من چون خابم میومد خیلی کم خوردم و فقط منتظر بودم اذون بگه نماز بخونم بخابم!

ولی بعد از اذون که رفتم تو اتاقم باز طول کشید تا لباسامو جم کنم و اتاقو مرتب کنم و بعدشم یکم با گوشیم ور رفتم و تا خابیدم ساعت شیش شده بود دیگه.  و اینگونه بود که امروز تا ساعت دوازدهو نیم خاب بودم.

الانم دارم لوگو درست میکنم واسه همون خانومه که چند پست پیش دربارش نوشتم و مچه دستم خیلی زیاد درد میکنه. و گردنم هم! آقای طوطی هم نشسته رو پام و کفه پاش حس میکنم خیلی داغه!

رو تختی و روبالشتی مو انداختم ماشین بشوره و لباسای سرکارم هم تو صف منتظرن. اووخ من یه قرونم فک کنم پول نقد تو کیفم ندارم! یادم باشه شب کارتمو بدم اگه داداشم میره بیرون برام پول بگیره از عابر بانک. حالا ده تومن دارم تو کیفم! ولی ده تومن خیلی کمه! احساس امنیت نمی کنم باهاش!

   + ; ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۳
comment تو بِبار()