DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نظرت؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


نظرت؟

همیشه یه چیزایی هست ،که از نظر بعضیا خیلی مهمه و از نظر بعضیا خیلی مهم نیس. خب طبیعیه! آدم با آدم فرق میکنه. ولی از یه جایی به بعد دیگه طبیعی نیس. ینی از جایی که آدما سعی میکنن هم دیگه رو قانع کنن که این چیزه باید برای همه یا بی اهمیت باشه یا مهم!

اصن من کلن با قانع شدن و قانع کردن مشکل دارم! خیلی حس بدی دارم به آدمایی که تو هر مسئله ای سعی میکننن اطرافیانشونو مجاب کنن که نقطه نظر اونا درست تره! دقیقنم تاکید دارم روی "نقطه نظر" چون به نظرم کامل ترین توصیفه. ینی آدما از زاویه های مختلف یه مسئله رو میبینن ، و دقیقن به خاطر همینه که نقطه نظراتشون با هم متفاوته. حالا اینی که یکی میاد هی میگه و هی دلیل و برهان میاره که نه! این که من میگم درسته و اینا ، خیلی حس خوبی به من نمیده.

مثلن  من اگر قرار باشه با یه پسری وارد یه رابطه ای به غیر از دوستی معمولی (اجتماعی) بشم ، سن و سال خیلی چیزه مهمیه. به هیچ وجه نمی تونم با یه پسری که همسن خودمه و بدتر از اون، کوچیکتر از خودمه ، همچین رابطه ای داشته باشم. هر چقدرم اون پسره خوب باشه و موفق ، من حس خوبی به رابطه ی این شکلی باهاش ندارم. و اصلنم مشکل اون آدم نیستا! مشکل منم. من ترجیحم اینه که توی رابطه ی فراتر از رابطه های اجتماعی و دوستانه وکاری ، طرفم ازم بزرگتر و با تجربه تر باشه. چون در غیر این صورت "من" نگاه خوبی بهش نخاهم داشت. ینی اون ارزشی که باید برام داشته باشه رو نداره! چون من بچه حسابش میکنم. نمی گم اون بچس! من بچه میبینمش!من بهش اونقدی که باید اعتماد نمی کنم. چرا؟ نمی دونم دقیقن ، ولی کلن خوشم نمیاد. و دلیلی نمی بینم خودمو مجبور کنم توی رابطه ای باشم که اصلن حس خوبی به طرفم ندارم. چون به نظرم اولن یه خیانت بزرگ در حقه خودمه و بعد یه ظلم بزرگ به اون آدم. چون من  میدونم که حسم بهش چیه و دارم الکی با خودم میکشمش. چون همه ی آدما حق دارن جایی باشن و با کسی باشن که بهشون اعتماد داشته باشه و دوسشون داشته باشه و حسش واقعی باشه.

حالا همه ی عالم هم جم شن و به من بگن "سن و سال " مهم نیس من قانع نمی شم. مهمه آقا ! واسه من مهمه! اصن من از نظر روانی برام مهمه که طرفم ازم بزرگتر باشه! ینی واقعن حس خوبی ندارم وختی این مورد رعایت نمیشه . چه بسا که منتقل کننده ی حسم هم هستم به طرف. خب خیلی بده! دوس ندارم. ولی وختی یکی هی اصرار میکنه دیگه تقصیر من نیس که!

میدونم که بعضیا هستن که سنشون زیاده ولی عقلشون کمه! ینی به اندازه ی سنشون رشد نکردن و عد ای هم هستن که سنشون کمه ولی خیلی بیشتر از سن خودشون میفهمن و رشد فکری و اجتماعی داشتن ، ولی اینا استثنائن. ینی اکثر آدما توی یه رنجه متوسط قرار دارن و معمولن سن عقلی و فیزیکی شون برابره. خب چرا باید هی با مطرح کردن این استثنائات در صدد قانع کردنه هم باشیم؟ خب من اینجوری فک میکنم. و اصن من غلط فک میکنم! بذا بکنم! تو درست فک کن. تو درست تصمیم بگیر! من که کاری به عقیده ی تو و انتخاب تو ندارم. من نظرم اینه و تا همیشه هم همین میمونه.

من یه شناختی از خودم دارم که این حرفو میزنم! چون میدونم اگه تو همچین رابطه ای قرار بگیرم هی میخام شک کنم ، هی میخام از بالا نگا کنم به اون آدم ،هی میخام غر بزنم اصن! خب چرا باید اینکارو بکنم؟ وختی دله خودم راضی نیست؟ اون آدم بهترین و موفق ترین پسره دنیا اصن! وختی برا من "بچه" باشه چه ارزشی داره این رابطه؟ چرا باید درگیرش بشه/بشم؟ اصن من و غرور احمقانه ام به کنار، واسه یه مرد هیچی بدتر از این نیست که یه زن بهش نگاه مرئوس گونه داشته باشه! ینی مرده تو رابطه ای باشه که اقتدار نداشته باشه! خب من دقیقن منتقل کننده ی این حس هستم . که ببین از نظر من تو بچه ای! و دقیقن به خاطر همین دوس ندارم هیچ وخ هیچ کس مقابل این احساسم قرار بگیره. چون چیزه خیلی بدیه واسه یه مرد. چون دقیقن همه ی غرور و شخصیت اون آدمو میبره زیر سوال. و من هیچ دلم نمی خاد اینکارو با یکی بکنم.

نمیگم همه ی اینایی که اختلاف سنی برعکس! دارن موفق نیستن و اینا ، ولی خیلی بستگی به آدمش داره. من چون میدونم آدمه اونقد خوبی نیستم که بتونم به کوچیکتر از خودم زیاد اعتماد کنم ، ترجیحم اینه که اصلن نزدیکشون هم نشم، ینی برای رابطه های این شکلی.

   + ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢۸
comment تو بِبار()