DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> :) - در گلوی من ابر کوچکیست...


:)

طوطی رفته توی کمدم ، ینی من وایساده بودم جلوی کمدم و داشتم توی آویز در کمد (نمی دونم دقیقن بهش چی میگن! همین آویزهای پارچه ای که جیب های کوچیک و بزرگ دارن برای گذاشتن خرده ریزها)دنبال سوهان ناخونم میگشتم، ایشون هم فرصت رو مغتنم شمردن و تشیف آوردن توی طبقه ی اول و مستقیم رفتن سراغ بسته ی کرانچی تند و آتشینه تهه کمد و یدونه از توش برداشتن و به تاخت رفتن زیر میز و مشغول خوردنش شدن.خب ازش گرفتم. اول اینکه چه معنی داره طوطی کرانچی بخوره؟ و دوم اینکه حتا اگه معنی داشته باشه ، حتا تر اگه ما دنبال معنی نباشیم برای هر کاری ، من تازه اتاقو جارو کشیده بودم و کرانچی خوردنه یه طوطی ینی خرد کردنه 90 درصدش و خوردنه ده درصدش. حالا اومده نشسته رو شونم و قو قو میکنه. یه صدایی شبیهه این. و میخاد بوسم کنه و دهنش بوی کرانچی میده.

امروز جمعه ی خوبی بود. ینی حس خوبی داشتم که خونه بودم. و خوشالم که فردام تعطیله! خیلی احساس نیاز میکردم به تو خونه موندن. حالا نه اینکه اگر خونه باشم کاره خاصی میکنما، ولی حس خونه بودنو دوس دارم. اینکه میتونم بشینم فیلم ببینم ،سر فرصت و طولانی برم حموم و موهامو سه شوار بکشم، لوسیون و ماسک مو بزنم ، ناخونامو مرتب کنم ، هی برم سر یخچال و لیست برداری کنم برای بعد از افطار تا سحر!، دراز بکشم کتاب بخونم یا حتا تلوزیونو روشن بذارم و هندفیری بذارم تو گوشم و بخابم رو مبل پذیرایی و با الی اینا تو وایبر چرت بگیم! و هی نگران این نباشم که ساعت چنده ؟ برم بخابم که فردا صب زود بتونم پاشم و اینا. البته که دفتر و کارم توی دفترو دوس دارم ولی بعضی وختا آدم دلش از این بیکاریا و تنبلیا هم میخاد دیگه.

ماه رمضون که تموم بشه ، به سرعت بعدش کلاس تابستونیای مدرسه شرو میشه و دوباره شورا و طرح درس نوشتنو و هی دوا مرافه ی معلما سره چه جوری برگزار کردنه کلاسا و برنامه ها. خدا کنه امسال دیگه مث پارسال نباشه! و هرکی فقط واسه چیزی که به خودش مربوطه تلاش کنه. البته تا جایی که میدونم اون خانوم همکاره عزیزم کناره گیری کرده از تدریس عکا.سی ولی بازم ملوم نیست. یهو میبینی میاد میگه نه منم هستم! مهم نیس البته دیگه.

بعدش اینکه الان میخاستم دوتا چیز بنویسم ولی چون طولانیه و نزدیکه شروعه بازی والیباله ، بعدن میام مینویسم

   + ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٧
comment تو بِبار()