DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> لاکی فور دوتامون البته! - در گلوی من ابر کوچکیست...


لاکی فور دوتامون البته!

دوس ندارم اینجوری شده که کم میتونم اینجا بنویسم. البته زیادم چیزی ندارم که بخام بنویسم. دیگه از وختی میرم دفتر زندگیم خیلی شابلونی شده! خیلی به ندرت ممکنه یه اتفاق خارج از برنامه بیفته. وگرنه تقریبن هر روز تویه یک قالب یکسان داره طی میشه. و خب من دوس ندارم اینجوری. نه که دفتر بد باشه ها خوبه، خیلی خوبه اتفاقن. ولی یه کم مشکلات خاص خودشو داره. شایدم اصن مشکل از منه. نمی دونم به هر حال. ولی کلن این هفته زیاد خوب نبود.

فقط اینکه وایبرمو را انداختم و همون یه ساعت اول کلی پیام اومد از شاگردای مدرسه! و بعدم دوستام . تقریبن همه ی کانتکت های گوشیم وایبر داشتن. بعد همه سوال دومشون این بود که ا! گوشی خریدی؟ مبارکه! هیچ کس باورش نمیشد میگفتم از اسفند گوشی دارم ولی وایبر نداشتم. حالا مثلن چه حرکت خاصی انجام میده وایبر نمی دونم. نه که چیزه بدی باشه ها! ولی حالا اونقدیم که همه هی به آدم میگن وای وایبر نداری؟ وای بیا وایبر و اینا نیست. به نظرم استفاده ی خیلی بدردبخورش همون واسه تماسای خارج از کشور و ایناس که نخای هزینه ی مکالمه بدی.


گفتم که یه کم با رئیسم با هم به تضاد رسیدیم ، اون روز حدود یکساعت بعد از ساعت کاری با هم به صورت گوگل تاک! بحث کردیم. ینی از یه چیزه خیلی کوچیک شرو شد ولی یهو خانم رئیس چنان گارد گرفت برای من که اصلن رو صندلیم خشکم زد. البته خیلی زیاد خوشالم که قضیه خیلی در سکوت و بین خودمون دوتا پیش رفت ، ولی خیلی برخوردش برام عجیب بود. البته من قبول کردم که کارم شاید درست نبوده ، و نبود ، ولی اصلن اون چیزی که خانم رئیس هم گفت نبود واقعن. که در آخر هم خودش گفت نه حالا من فک نمی کردم قضیه این بوده باشه و اینا! اوکیه و عب نداره و فلان. ولی خب میدونی یه چیزایی هم گفت که خیلی حس خوبی بهم نداد.

کلن من خیلی کم توی دفتر با بقیه حرف میزنم. ولی هربار یه چیزی گفتم یه جوری انگار بر ضد خودم ازش استفاده شد. مثلن یه بار صحبت فوتبال و اینا بود من گفتم از ورزشای گروهی خوشم نمیاد و عمومن شرکت نمی کنم توش. کلن از کاره گروهی و اینا! بعد چن روز بعدش سره یه چیزی که داشتم با خانم رئیس حرف میزدم گفت به خاطر اینه که تو از کار گروهی خوشت نمیاد!!! حالا اصن کاره من کاره گروهیی نیست. ینی کسی نیست که من بخام باهاش گروه بشم که حالا این حرفو بخاد بهم بزنه.کلن هیچ ربطی به قضیه نداشت. منم گفتم فکر نمیکنم. درسته که من اون روز گفتم که از کاره گروهی خوشم نمیاد ولی قبل ترشم گفته بودم که تو محیط کاری حتا اگه از یه چیزی متنفر باشم اجازه نمیدم به خاطر تنفر شخصیم تو کار تاخییر یا کندی پیش بیاد. بعدش دیگه چیزی بهم نگفت. ولی خوشم نیومد.

 یا اینکه کلن خیلی تاکیید داره رو اینکه کاره گرافیست قبلی خیلی خوب بوده و هست ، چون به صورت غیر حضوری هنوز داره با ما کار میکنه ، و واقعن هم کارش خیلی خوبه. من خودم خیلی قبل تر بهش گفته بودم که کاره این پسره خیلی خوبه ! منتها مسئله اینه که فک میکنه اون پسره همه ی کارا رو از اول و خودش اجرا کرده. در حالی که اصلن اینجوری نیس. ینی من تمپلت آماده ی تمام کارای پسره رو دارم که فقط ورداشته یه کم رنگا رو عوض کرده و چیدمانو. حالا چیدمان که میگم مثلن اون سه تا بوده ، این چارتا گذاشته! خب خانم رئیس که این چیزا رو نمیدونه، البته شایدم میدونه و براش مهم نیست! نمی دونم! ولی اگه من یه دونه کاره اینجوری براش بفرستم زود میگه این خیلییییییییی تم پلت اماده میزنه ! عوضش کن. نه که بگم با من بده یا هرچی ، نه. ولی کلن از این برخوردش خوشم نمیاد. و اون روز هم مجبور شدم یه گوشه هایی رو براش عنوان کنم که فک نکنه من خیلی خنگم.نمی گم کاره اون پسره اشتباس ، نه! اتفاقن درستش همینه! وختی حجم کار انقد زیاده اصلن باید از پیش طرح استفاده کرد ، و خود منم دارم میکنم! به خاطر همین دوس نداشتم یه جوری بهش بگم که فک کنه الان منظورم اینه که اونم کاره خاصی نمیکرده و کپی بوده کارش ، اصن حرفی از اون نزدم راستش. چون دلیلی نداشت. مشکل مشکل من بود. چه ربطی به گرافیست قبلی داره خب؟

بعدش دیگه یه کم کوتا اومدسر این قضیه ولی باز منو روانشناسی کرد و منم دیگه هیچی نگفتم. کلن ترجیح دادم قضاوت های خودشو بکنه.مهم نبود برام. فقط بهش گفتم من هیچ کدوم از این حرفا رو در دفاع از خودم نزدم چون اهل توجیه نیستم و بدم میاد که کوتاهیای خودمو با چیزای واهی بپوشونم. فقط گفتم که بدونین منم از شرایط فعلی و از روند کار راضی نیستم و اینجوری نیس که خیلی حال کنم با چیزی که هست.

و خیلی هم دلم میخاست بهش بگم در مورد کاره اون دفتر ، که میگین عقب مونده و فلان ، من مسئول نیستم! من تا روزی که ایمیل داشتم از آقای رئیس همه ی کارا رو انجام دادم و تحویلشون دادم ، ولی چند روز گذشت و ایشون دیگه پیگیری نکردن منم کاره جدیدی شرو نکردم ،چون اصلن در جریان برنامه های اونا نیستم ،  ولی  بازم دلم طاقت نیاورد و خودم وسط روز ایمیل زدم که ببینم قضیه منتفی شده ، که آقای رئیس گفتن نه! من که به خانم رئیس گفتم بهت بگه امروز تا اخر روز دوتا کاره دیگه میخایم و اینا! ولی شما هیچی نگفتین.ینی اگه من خودم پیگیری نمیکردم از اینم دیرتر انجام میشد. ولی شما در مورد این که اشتباه خودتون بوه هیچی نمیگین.

حالا واقعن اینا چیزای مهمی نیستا. همیشه و همه جا پیش میاد، ولی من از اینکه یه نفر فک کنه خودش خیلی پرفکته و همه ی کارا رو داره درست انجام میده و کوچکترین تقصیری تو هیچ موردی نداره خیلی بدم میاد. من تو بعضی چیزا ممنکه مغرور باشم و سخت باشه برام بپذیرم که مثلن مقصر خودمم! ولی درمورد اشتباهات و ضعف های خودم خدا رو شکر همیشه واقف و معترف بودم. هیچ وخت اصرار نکردم که اگر فلان جور شده بخاطر اینه که اینجوری بوده و اونوجوری و شما اینطور گفتی و اونطور! همیشه گفتم بله اینجا اشتباه از من بوده چون من جوره دیگه متوجه شدم! حتا نگفتم شما اینجوری گفتین! همیشه میگم من اینجوری متوجه شدم! من اینجوری برداشت کردم! ولی گویا همیشه و با همه ی آدما نمیشه انقد صادق بود.

البته خانم رئیس هم بعد از این حرفا گفت که نه من اخلاق تو رو میدونم که چه جوریه و خوبی و خیلی خوشالم که هستی و دوس دارم با هم همکاری طولانی مدت داشته باشیم و فلان. ولی من راستش دیگه زیاد برام مهم نیس. اینجا خیلی جایه خوبیه . هم چیش. ولی اگه قرار باشه من دائم مقایسه بشم و کنترل یا هی برچسب بخورم و روان شناسی بشم خب همکاری نداشته باشیم! والا!

در آخر هم گفت ببخشید من کلن همیشه عصبانیم و تنده اخلاقم و این حرفا. منم گفتم مسئله ای نیست. هرکس یه اخلاقی داره. لاکی فور می از توی چت ملوم نمیشه که شما الان دارین داد میزنین یا اخم کردین یا هرچی .

   + ; ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٠
comment تو بِبار()