DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خابم میاد خب هنوز! - در گلوی من ابر کوچکیست...


خابم میاد خب هنوز!

حالم بده. فک کنم خیلی بده آدم نوشتشو اینجوری شرو کنهف ولی آخه حالم بده! ینی انقد بده که بالاتر از همه ی چیزای دیگس! 

دیروز از کمبود خاب مفرط داشتم میمردم. بعد آقای رئیس شخصن پیگیر کارا بود و نمی شد چرت زد حتا! حالا نه اینکه اگه رئیسم منو نپاد من میخابم ، ولی دیروز هیچ جوره نمی شد حتا یه ثانیه تاخیر کرد. البته بنده خدا کلی ازم تشکر کرد و گفت پزتو دادم جلو مهندسا که یاد بگیرین نصف شماس ، دس تنها نصف کارا رو داره میکنه! ولی خب دیگه تا چارو نیم بیشتر نتونستم بمونم. ولی کارای دیروز همش انجام شد.

 دقیقن از هشتو ده دقه ی صب تا یازدهو نیم کارای دفتر خودمونو انجام دادم. که البته همین الان یادم اومد یکیش از قلم افتاده!!! و الان تا چار باید کارای اونا رو انجام بدم. 

اونوخ دیروز همش خابیدم! بعد از افطار تا ساعت یک! بعدش فقط بلند شدم یه لیوان آب خوردم و دوباره خابیدم تا سحر. بعد از سحرم خابیدم تا شیشو رب! ینی میگم خابیدم ، نخابیدم که! مردم! اصلن یادم نمیاد چه جوری میرسیدم به تخت!

چقد این هفته زود گذشت! خوبم بود. 

الان همه ی بچه ها رفتن دفتر اونوری ، من اینجا تنهام. کاش به جای این همه مبل ، حداقل یه کاناپه داشتیم من دراز میکشیدم! 

   + ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱۱
comment تو بِبار()