DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> اونوخ همکارم واسه من آرزوی شفا میکنه ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


اونوخ همکارم واسه من آرزوی شفا میکنه !

روزه بسیار بسیار شلوغی داشتم توی دفتر. و خیلی زیاد خسته شدم. خیلی. بعدشم چون صب یکم دیرتر از خونه راه افتاده بودم و نیم ساعتی دیرتر از معمول رسیدم دفتر ، نیم ساعت بیشتر موندم و دیگه واقعن حالم بد شده بود از پشت میز نشستن. ینی بدیش این بود که امروز کارای دوتا دفتر رو باید انجام میدادم و همش در حال دریافت و ارسال ایمیل و پی ام بودم. البته بنده ی خدا آقای رئیس خیلییییییییی خودش کمک کرد و هی فایل فرستاد برام ولی بازم کلی دسکتاپم شلوغ پلوغ شد و کلی فایلای الکی فتوشاپی سیو کردم که اصلن نمی دونم فردا باید چه جوری ادامشون بدم. کلن من از اینکه اینجوری قاطی پاتی و بی نظم کار کنم متنفرم. همیشه حتا واسه خودمم که دارم یه چیزی رو درس میکنم حتمن فایلام تر تمیز و مرتبه. مخصوصن توی فتوشاپ که سیصدتا لایه روی هم داری. حتمن همشونو اسم میذارم و گروه بندی میکنم و لینک میدم لایه های مربوط به همو. الان یکی از مشکلاتم توی دفتر ریکاوری فایلای طراح قبلیه. خیلی کارش خوب بوده ها ، ولی همین جوری قاطی پاتیه همه چی. حتا لایه هایی که اتود بوده و در نهایت خاموش موندن رو حذف نکرده. هر بار قراره من کارشو ادامه بدم حداقل یه رب طول میکشه تا مرتبشون کنم. حالا امروز خودم همین جوری شلخته کار کردم و اصلن یکی از دلایلی که انقد خسته شدم این بود که قاطی بود همه چی. ولی فردا حتا شده باشه یه ساعت ، باید وخت بذارم و مرتبشون کنم ، چون انرژیمو هدر میده!

بعدش اینکه از مدرسه هم بهم زنگیدن و تاریخ شورا های بعد از ماه رمضون و تحویل درسنامه و طرح درس و پروژه ها رو دادن. فک کنم 25 تیر اولین نوبت تحویل طرح پروژه ها بود. بعدش هنوزم بقیه ی پولی که به من بدهکارنو ندادن تازه پروژه ی جدیدم سفارش دادن. اونوخ یدونه کاره دیگه هم هست که من هزار و پونصد روز پیش فرستادمش تازه دیشب ، نصفه شب خانومی که مسئول رسیدگی بهش بود ایمیل داده که خوب شده و فقط اینجاشو اونجوری کن اونجاشو اینجوری کن دیگه تمومه. هر دفه ام به من میگه شماره تو بفرست واسم.

الانم انقد خسته ام حوصله ندارم اصلن ولی باید بشینم درستش کنم بفرستمش بره . اصن دارم پشیمون میشم از اینکه قبول کردم باهاشون کار کنم. از اینان که واسه یه کار صد نفر نظر میدن و هیچ هدفی هم ندارن! ینی هیچ قانون و چارچوبی نیست هرکی نظر خودشو میگه ، دفه های اول هیچی نگفتم بهشون و هرچی گفتن گفتم باشه و هی طرحو عوض کردم ، آخرش دیدم نه کلن اینا به خودشون باشه دوس دارن دس به دس کنن طرحو و تز بدن. دیگه دفه چارم پنجم بهشون گفتم به این دلیل و این دلیل نمیشه ! اونام جم کردن خودشونو.کلن همیشه آدما بی جنبه ئن بیشتر! ینی بهشون هیچی نگی فک میکنن کامپیوتر خودش فایلا رو درس میکنه من دکورم! هی میگن حالا با کامپیوتر داری درس میکنی! میشه هزار بارم عوضش کرد! بیخیال حالا ! غر زدن نداره دیگه. البته غر نمیزدم ، داشتم تریف میکردم!

همیشه دوس دارم بدونم اینایی که مزاحم تلفنی میشن دقیقن چه لذتی از این کار میبرن. قضیه اینه که من شماره ام یه شماره ی نسبتن رنده! ینی نسبتن که ، خیلی! بعد تقریبن از اوایل داشتنش همیشه مزاحم زیاد داشتم ، که البته بعدش کشف کردم به این دلیله که یک دختر خانوم نا محترمی! در یکی از استان های شرقی یه شماره عین شماره ی من داره که فقط یه 5 و 6 تفاوتشه، و گویا بسیار هم از لحاط ارتباطات اجتماعی فعال و البته بی سلیقه اس! البته خدا رو شکر الان مدتیه که سکوت برقراه، اون وختایی ام که خیلی شدت داشت این جریان ، من بلک لیست رو فعال میکردم ، ولی باورتون نمیشه بعضیاشون انقد پشتکار داشتن که من بعضی وختا صب که بیدار میشدم مثلن 150 تا میس کال داشتم! ینی طرف حتا با اینکه مدام براش بوق اشغال پخش میشه ، هی زنگ میزنه! بعضیاشونم که به شدت از فقر فرهنگی رنج میبردنو اس ام اسای خیلی زشت برای خانوم "م" میفرستادن، انی وی از دیروز صب که من منتظر تماس یکی از همین خانومای مسئول بودم و یه شماره ی ناشناسی تماس گرفت و جواب دادم ، عمومن من شماره های ناشناس موبایل رو  خصوصن ، جواب نمی دم،  یه آقایی بود که اشتبا گرفته بود.  دیگه مگه ول میکرد. همین جوری تا دیشب سحر هی زنگ زد. آخرش گوشی رو دادم بابام جواب داد. بعدش دیگه ازش خبری نشد. ینی تا کی آدمای اینجوری وجود دارن؟ که اینجوری روان بیمار و وخت آزاد دارن؟

   + نازنین ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٩
comment تو بِبار()