DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خب باشم! مگه بده؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


خب باشم! مگه بده؟

ساعت 9 و دو دقیقه ی دومین روز کاری هفته ، من دارم از خاب میمیرم! ینی دارم سرچ میکنم و کار انجام میدم و اینجا مینویسم ولی در واقع خابم! عالیه نه؟ به خصوص وختی هندزفریتو نیاورده باشی با خودت و مجبور باشی تا ساعت چاهار تق تق کیبورد خودت و همکارات و صدای ممت فن دفتر رو تحمل کنی. بعدشم تمام مسیر تا خونه رو با صدای مردم و آدما بگذرونی. نمی دونم اصن چرا یادم رفت ورش دارم. بیشتر از اون نمی دونم چرا انقد خابم میاد. دیشب یازده اینا خابم برد. فقط یادمه قبلش گوشیمو زدم به شارژ . 

با این که دوتا فن های دفتر با آخرین درجه روشنن ولی من احساس میکنم دارم از گرما خفه میشم. جین پوشیدن تو این روزا یه اشتباهه خیلی بزرگه. حماقت حتا! ولی من نمی تونم چیزه دیگه ای جایگزینش کنم. مثلن شلوارای نخی خوب باشن شاید ولی من از صب تا عصر پشت میز نشستم و این که میگم نشستم منظورم خیلی رسمی و خیلی در جهت رفاه ستون فقرات! و حفظ حالت اس مانندش نیست! تقریبن هر ده دقه دارم یه پوزیشن جدیدو امتحان میکنم و با این حرکات یه شلوار نخی در انتهای روز کاملن چروک خاهد بود و من عمرن اعتماد به نفس راه رفتن توی خیابون با یه شلوار چروک رو ندارم. شلوارای نخی/کشی ورزش خوبن ولی فقط هفته ی اول. چون بعد از اولین شستشو به سرعت زانو میندازن که این یکی از شلوار چروک هم بدتره به نظره من. 

اون مدلای ویسکوز و نایلونی هم که من اصلن حس خوبی بهشون ندارم. امروز فقط خیلی لطف کردم کمربند نبستم. 

مچ دستم خیلی زیاد درد میکنه و به نظرم باید حتمن برم دکتر ، ولی کی نمی دونم! ینی خوب شده بودا اون روز یه چیزه یه ذره سنگین بلند کردم خیلی درد گرفت دوباره. 

یه همکار دارم یه چن سالی هند بوده ، بهش پی ام دادم که ببین تو هر چن وخ یه بار فیلت یاده هندوستان میکنه؟ برام نوشته خدا شفات بده! و دو نقطه دی .

کلن اینجورین آدما. حتا وختی یه چی میگی که هم واقعیه هم میخندن ، باز باید بهت بگن که تو الان خیلی خجسته ای مثلن!

   + ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۸
comment تو بِبار()