DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> همینه که هه! - در گلوی من ابر کوچکیست...


همینه که هه!

میدونی امروز نشسته بودم داشتم با خودم می فکریدم ! در راستای این دری وریا چیه ؟ چم دونم قانون جذبو این صبتا ! بعد داشتم با خودم فک می کردم که خوووووب! من دیگه مثلا یه امسالو گیر یونیو این دری وریام ! از سال دیگه که پایان نامه هه رو دادم رف دیگه می رم با دوستام با هم یه دفتر می زنیمو کار گرافیکیو اینا می کنیم ! بعد با خودم فک کردم که من اعصاب معصاب ایلسترایتورو فتوشاپو این دیزاینو اینا ندارم ! گفتم خوب عیبی یخ !من می شم مسئول قبول سفارشاتو مخ زنی ملتو ماس مالیو اینا ! اون کارا رم می سپرم به دوستام که انجام بدن ! نه که خودم بلد نباشما ! بلتم ! اعصاب ندارم ! بعد با خودم فک کردم چه دفتری بشه اون دفتر ما ! احتمالا شب کار باید باشیم ! چونکه منو دوستام دسته جمعی از وختی بیدار می شیم خوابمون میاد ! بعد اگه قرار باشه هممون با هم یه جا کار کنیم احتمالا همش ضرر باید بدیم !!! البته بعضیامون وجدان کاری داریم !!! ولی خوب بیشترمون نداریم !

بعد با خودم فک کردم دیدم نه ! این چیزی نیس که من واقعنی دوس داشته باشم ! ینی دیدم حال نمی کنم که هر روز شالو کلا کنم برم یه جا و بازم همین دری وریا و ات و آشغالایی که تو یونی کار می کنمو انجام بدمو تازه بابتش پولم بگیرم !!!! کلا دیدم پوزیشنش مناسب حال من نی !

بعد با خودم فک کردم دیدم خوب اصلا شاید تا اون موق تصمیمم عوض شد و رفتم کنکور ارشدو دادم ! اونوخ حتما می رم زبان می خونم! بعدشم دیگه در اون حد بارم هه که برم تو یه موسسه تیچر بشم |! آخی ! تیچر ! فک کن ! خدایی من خیلی دوس دارم تیچر باشم تو یه آموزشگا ! اما بعد دیدم اگه اون موقعم مث الان باشم چی ؟ ینی همین جوری یه روز خوب باشم یه روز نباشم چی ؟ اگه مث الان بعضی وختا اصن دلم نخواد از تختم بیام بیرون چی ؟ اصلا اگه حافظم از الانم بدتر باشه چی ؟ اونوخ لابد شاگردام کلی بهم می خندن که تیچر نمتونه دوتا سینونیم بگه واسه یه کلمه !!!اگه همش حالم یه جوری باشه که نتونم برم کلاس چی ؟ خوب موسسه اخراجم می کنه دیگه !!! بعد فک کردم که بازم عیبی یخ ! خوب یه آموزشگا می زنم ، خودم تیچر نمی شم ! می شم مدیر آموزشگا ! بعد دیدم این دیگه خیلی بدتره ! فک کن یه مدیری باشم که اعصاب سرکار اومدن نداشته باشم !

بعد با خودم فک کردم که حالا اینم بی خیال ! میرم تو یه مهد کودک معلم نقاشی می شم ! اما بعدش دیدم نه ! با اینم اصلننننننننننن حال نمی کنم !

بعدش دیگه خسته شدمو به این نتیجه رسیدم من کلا جذب نکنم بهتره ! والا! این دری وریا ام مال اونایی که آدم حسابین ! نه مث من ! که هنو خودشون نمیدونن دارن چی کار می کنن و چرا می کنن ؟  بعدشم به این نتیجه رسیدم که تا می تونم تحویل این پایان نامه ی لامصبو ادامه بدم تا ببینم حالم کی خوب می شه !  

   + ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
comment تو بِبار()