DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> یاد ایام! - در گلوی من ابر کوچکیست...


یاد ایام!

1-چارصدتا برگه ی آ چار تو بغلم بود ، با یه دس اونا رو گرفته بودم و با یه دست گوشیمو. الی داشت جیغ جیغ میکرد پشت خط که "بمونیا! نری ! من دارم میام برم پیش استاد." گفتم ببین من تا یک اینا میمونم. اگه تا اون موق اومدی میبینیم دیگه همو. بعد گوشیو با شونه و گردنم نگه داشته بودم و به سختی قفل گنده ی حفاظ سایتو باز کرده بودم. الی گفته بود باشه ! صادقیه ام. میرسم تا چهل دقه دیگه و خدافظی کرده بودیم.همون موق استاد "م" عزیزم! در لابراتوآرو باز کرده بود . سلام کرده بودم. گفته بود سلام لاغر! خوبی لاغر! گفته بودم استاد بیخیال! اگه من لاغرم پس فرناز و الهه چین؟ خندیده بود و گفته بود چیکارا کردی؟ گفتم هیچی دیگه تمومه! گفته بود واقعن؟ گفتم وا استاد! ملومه که نه! هیچی ندارم هنوز. ینی در حد همون اتود و ایده و اینا! هنوز توهمه! به تجسم نرسیده! گفته بود مگه دفات با مهسا نیست؟ گفته بودم چرا. دقیقن همون روزه. بعد همین جوری نگام کرده بود گفته بودم "تموم میشه . من تمومش میکنم. میدونم. چیزی نیس ! 15 تا فریمه همش! سه روز ، تهش چار روز کارشه" !سرشو تکون داده بود. گفته بودم میدونی استاد ! ناشتا رفتم بالا! اصلم بوده ! بلند بلند خندیدیم . مهسا و خانم موسویِ سایت! ام رسیدن و گفتن به چی میخندین؟ استاد گفته بود هیچی . این مسته !

با مهسا رفتیم تو سایت. گفتم وای تو همه کاراتو کردی نه؟ گفته بود آره یذره فقط لی اوت هام باید اصلاح بشه ، تو چی؟ گفتم من که هیچی! ینی رسالم تقریبن تمومه ، ولی کاره عملی هیچیه هیچیه هیچی! خب ینی فقط یدونه نصفه!

بعد الی اومده بود با غذا! فلافل و هات داگ و سیب زمینی و نوشابه. چارزانو نشسته بودم رو میز و مهسا و الی رو صندلی .

2-این پستم +

3- من هنوز عاشقه این آهنگه ام! خیلی خیلی حس خوبی داره ، هرچند هنوز منو یاده اون روزی میندازه که اون پستو نوشتم ، پشت اون میزه گنده ، با اون صندلی بزرگ و کیبورد سفت و ناجور.

   + ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱۸
comment تو بِبار()