DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> امیدوارم اشتبا نکرده باشم - در گلوی من ابر کوچکیست...


امیدوارم اشتبا نکرده باشم

1-مثلن اینکه بیام اینجا بنویسم حالم هنوز خوب نیست ، هیچ دردی ازم دوا نمی کنه. منم کلن دنباله درمانم فقط! ینی همیشه به نظرم باید یه کاری انجام داد که یه دردی رو ازت دوا کنه! پس هیچی نمی گم.

2-روز بسیار شلوغی داشتیم تو دفتر. در حدی که واسه ناهار فقط از جامون بلند شدیم و انقد همه خسته بودن که تایمه ناهار بیس دقه بیشتر از همیشه طول کشید و کلی دری وری گفتیم و خندیدیم. بعدشم سیستم من داره بازی در میاره واسم و هر روز یکی از برنامه ها از کار میفته ، امروز به معنای واقعی با کثافت کاری کارا رو اجرا کردم. ینی فقط خودم میدونستم دارم چه گند کاریایی میکنم تا کاره به سرانجام برسه. حالا فردا فک کنم باید دو ساعت بشینم از اول برنامه ها رو بریزم.

3-مسخره اس که اینو بگم؟ ولی دو سه شبه یه خاب تکراری میبینم ، و بسیار خابه بدیه. توی خابم یه نفری که نمی تونم تشخیص بدم مرده یا زن ، منو میبوسه! فقط میدونم از اینکه بوسم کنه بدم میاد. خیلی بدم میاد. ینی یهویی سر و کلش پیدا میشه وسط خابم. و هربارم من دارم سعی میکنم ازش فرار کنم.  کل دیروز داشتم تمرکز میکردم که یادم بیاد کیه! چه شکلیه ! ولی هیچی ازش یادم نیست. فقط همون حس "تو رو خدا به من دس نزن "خودم یادم میاد. یه جور چندش و دل به هم خوردگی و ترس.

4-یه جشنواره هس که دوس دارم شرکت کنم توش ، ولی هنوز فرصت نکردم در راستای اجرای ایده ام یه خط راست بکشم رو کاغذ ، یا هرجا! ینی دیروز میتونستم ، ولی حال نداشتم. کلن جشنواره ی دپرس کننده ایه. اصن دستم نمیره براش سرچ کنم. حالم بد میشه و پتانسیل اینو دارم که حتا با فک کردن بهش بشینم دو روز گریه کنم!

5-در تمام مدتی که داشتم اینا رو مینوشتم ، یه چیزی هی میگفت پاکش کن ، پاکش کن . ولی من به حرفش گوش نکردم.

   + نازنین ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱۱
comment تو بِبار()