DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> تو کامنتا بنویسین کجا کار میکنین ، من خیالم راحت شه بغل دستیم نیستین! - در گلوی من ابر کوچکیست...


تو کامنتا بنویسین کجا کار میکنین ، من خیالم راحت شه بغل دستیم نیستین!

1-از جذاب ترین قسمت های کار ، اینباکس ایمیل من و خانوم رئیسه! امروز از ساعت 8 که رفتم ، اول یکم با هم تبادل نظر اصطکاکی! داشتیم بعد من گفتم چشم و نشستم کارای با شخصیت! اجرائیدم. بعد خانوم رئیس پی ام دل به دست آورانه! داده بود و من براش نوشته بودم خوبم ، تازشم هنوز دارم به اون حرفتون میخندم! نوشته بود دو نقطه دی.

بعد واقیتش اینکه اولش اصنم به حرفش نخندیدم. ولی بعد یکم نگا کردم به مانتیور و دیدم راس میگه خب. پس خندیدم. بعدشم خیلی با پشتکار نشستم چیزای شیک طراحی کردم و میل کردم براش. بعد گفت که خوب شده. همین فرمون برو! ساعت چند بود اون موق؟ دهو نیم مثلن.

بعد ساعت دوازدهو نیم دوتا دیگه فرستادم براش و گفته بود خوب شده ولی زمینش روشن بشه ! درستش کرده بودم و فرستاده بودم ، نوشته بودم هنوز همین فرمون برم هی؟ پارک دوبل و اینا امتحان نمی گیرین؟

جواب داده بود: دونقطه دی ، :- ))))) نه . هنوز برو!

2-همکارم که خیلی پسره مرتفعیه! از کیکه خورده بود و گفته بود عالی شده! ولی شیرینه ها! اون یکی همکارم که مرتفع نیست و شکل حضرت مسیحه! گفته بود نه خوبه! گفتم حالا تلخ زهرماریش نکردم ، ولی "شیرین" نیس! جو نده! گفته بود آخه من کلن چیزای شیرین نمی خورم هیچ وخ! گفتم آهان! برا همین رو عدس پلوت پره کیشمیشه الان؟

3-محل کارم ، یک جای آنلاین است! ینی همه ی آدمها دائم در حال بررسی سایتها و وبلاگ ها هستند. بعد من با اینکه از هشت صبح تا چهار بعد از ظهر آنجا هستم ، خیلی کم فرصت میکنم حتا وبلاگ خودم را بازم کنم ، اولن که به نظرم کاره اخلاقیی نیست در زمان کار به خوشی های شخصی بپردازم+ چون همکاره بغلی هم مشرف به دسکتاپ من است ، اصلن ریسک است که من هی توی مدیریت وبلاگم چرخ بزنم. بعد به طرز احمقانه ای هر دوباری که داشتم نظراتم را چک میکردم خانم رئیس و خانوم همکار در محل تردد میکردند. حالا هیچ کس از فاصله ی یک متری نمی تواند آدرس بار روی مانیتور را بخاند ولی همه اش این نیست که ! همه اش این است که عده ای از همکارها وبلاگ بخان هستند و امروز که وسط صحبتهایم یک چیزی گفتم که یهو یکیشون گفت من اینو قبلن یه جایی خوندم! تو یه وبلاگی!

کلن من همون بهتر که حرف نزنم.

حالا مثلن نه اینکه من اینجا چیزه خاصی بنویسم ، یا بیرون از اینجا چیزه خاصی باشم ها ، ولی کلن حس خوبی ندارم از اینکه یک نفر که بغل دستم مینشیند بداند من توی وبلاگم درباره اش مینویسم ! من آدمه خصوصیی هستم. ینی بیشتر چیزهایی که اینجا مینویسم ، فقط همینجا مینویسم. برای هیچ کس تریف نمی کنم. کلن شاید باورتون نشه ولی اونقدی که من اینجا مینویسم ، تو بیرون از اینجا حرف نمی زنم. واسه همین برام مهمه که اینجا امن باشه.

   + ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٤
comment تو بِبار()