DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> همینجوری.... - در گلوی من ابر کوچکیست...


همینجوری....

من الان نشستم اینجا پشت میز آشپزخونمون دارم می نویسم .  چون که بابام ورداشته این شوفاژ اتاق منو تا ته وا کرده و من نمی تونم گرمای اتاقمو تحمل کنم ! اومدم ببندمش پیچش داغون شد ! حالا باید صب کنم تا خودش بیاد درستش کنه !

 دوستم بهم اس داده که کارای ژوژمانه یکشنبه رو کردی ؟ منم بش گفتم نه ! امشبم نمی کنم ! شاید از فردا برم سرشون ! من نمدونم این دوستام که انقد درسو زندگیو نمره براشون مهمه ،چرا برنامه هاشونو با منه معلوم الحال چک می کنن ! من نمی گم واسم درس مهم نیست ! اما اولویت اول زندگیم نیس ! من فقط کارامو انجام می دم چون دوس ندارم آدم بی مسئولیتی به نظر بیام ! چون واقعنم نیستم ! اما اعصاب اینکه بخوام خودمو بکشم تا بهترین کارو ارائه بدمو چشمو هم چشمی کنم با کل هم ورودیام ندارم ! چون به نظرم خیلیییییییییی کار سفیهانه ایه !

 مثلا همین غزاله که تو پستای قبلیم ازش واستون گفتم ، همون روز ژوژمان انقد به بچه ها ر.ی.د که نگو ! یه جوری درباره ی عکسا نظر میدادو ایراد می گرفت که انگار تا حالا اینا رو نه دیده و نه تایید کرده ! منکه برام مهم نبود چون اصلا این ترم واسه عکاسی تلاشی نکردم ! اما خوب بقیه خیلی بهشون برخورده بود ! اونوخ فک کن واسه همچین آدمای دمدمی مزاجی که خودشون پای حرفو کارشون نمی مونن جون بکنی ! والا ! آهان راستی یه چی بگم درباره غزاله ! اونروزی داشتم با دوستم حرف می زدم بعد هی می گفتیم آره غزاله خیلی دری وری می گه ! می گه عکسارو ببرین فلان جا فلان قد بدین ! خیلی فلانه و اینا . بعد که حرفم تموم شد مامانم برگشته می گه : به غزاله چه ربطی داره که می گه شما عکساتونو کجا ببرین ؟ برین از استادتون بپرسین !!!! من این شکلی بودم اونوخ !تعجبقهقهه

 بعدشم اینکه امروز رفتم ترم جدید کلاس زبانمو ثبت نام کردم  احساس خاصی ندارم . تازشم قرار شد به جای 27 از 4 بهمن شرو شه که خیلی خوب شد به نظرم !وای یه نیم ساعت پیش ورداشتم مقادیری گل کلم سرخ کردم خوردم الان معدم داره از درد پاره میشه ! من فک کنم زخم دوازدهه _ عثنی عشر _ دارم  ! چون یه بار داشتم علائمه شو می خوندم دیدم اِ! اینا که منم همش ! ولی دکتر نرفتم واسش !

 دیروز چون من به خاطر پاسپارتوی کارای غزاله تا 5 صب بیدار بودم ،خیلی حالم بد بود از بیخوابی . بعد دیشب از 12 خوابیدم تا 12 ظهر امروز .اونوخ بیدار که شدم حالم خوب بود . یه جوری بود که دلم میخواس مثلا بشینم نقاشی بکشم ، چم دونم یه کارای باحالی بکنم ! اما نکردم ! به جاش رفتم وب گردی کردم ! کلا یه مدته یه کارایی رو دلم می خواد انجام بدم اما فقط دلم میخواد ! انگیزم انقد زیاد نیس که بلندم کنه ! که برم بشینم سرش ! با رویاشون خوشم !!! قبلنا زیاد نقاشی می کشیدم . همه جا . رو جزوه های تاریخم ، تو کتاب زبانم . رو کاغذ یادداشتای تلفن . همه جا ! اما الان ! اصلا الان دیگه جزوه ام نمی نویسم ! این نقاشیم که گذاشتم جای عکسم ! پارسال کشیدم ، زیرش نوشته بودم بهمن 88 ! کنار اتودای لوگوی ارتباط 4 ! خودم جاخوردم وختی دیدم ماله پارساله ! باورم نمی شد تو این یه ساله انقد تغییر کرده باشم ... که بخوام با خودم فک کنم من چه جوری اینو کشیدم اون موقِ ؟ ساعتِ یکو پنجاهو پنج دقیقه ی شب من چرا هنوز داشتم اتود می زدم ؟ به چی فک می کردم که اینو اینجا کشیدم ؟ چم دونم ... اینم زندگیه منه دیگه ...

 آهان راستی دیروز بچه ها می گفتن دوس پسر یکی از بچه های یونی تو اون هواپیمای تهران ارومیه  بوده ! بعد دختره تازه فهمیده بوده و داشته خودشو می کشته ! من که ندیدمش. از آدرسای بچه هام نفهمیدم کیه . طراحی پارچه لباس می خونه گویا . ولی دلم خیلی براش سوخت ! خیلی ! خدا نصیب هیچ کس نکنه!

پ.ن : می دونی ! همه یا خوشبختن یا خوشبخت می شن . منم یه روزایی خوشبخت بودم . خوش بودم . فک کنم حالا دیگه نوبتم نیس ... خدایا ! خوشبختی خیلی خوبه ! فقط وختشو بیشتر کن !

   + ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
comment تو بِبار()