DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> :-| - در گلوی من ابر کوچکیست...


:-|

نشستم چیپس و ماست میخورم. و این کار بسیار بعیده ازم. چون من یک آدم مبتلا به فوبیای چاقی و خود چاق پندار و همیشه در رژیم ! هستم . ینی خیلی کم ممکنه از این حرکتای لاکچری بکنم.

ولی دیگه امروز دلم خیلی از این چربی های اشباع و خوراکی های سرطان زا ! میخاست. البته یه کمی هم به خاطر اعتماد به نفسیه که دیشب فک و فامیل حواله کردن.

دیشب عروسی یکی از اقوام بود. جای شما خالی ، کر و لال شدیم.

کلن من هروخ میرم عروسیای اینجوری ، تا یه هفته بعدش به این فک میکنم که عروسی گرفتن یک رسم بسیار مسخره اس.صدای آهنگشون به قدری بلند بود که ما که تهه تهه سالن بودیم واقعن صدای همو نمیشنیدیم و واسه یه سلام کردن باید حنجره تو خراش میدادی .

بعدشم کلن من درک نمی کنم چرا همه هی به داماد اصرار میکنن برقصه! ینی اصن این فلسفه ی رقصیدن مردا برا من هضم نشدنیه.اصن فیزیک مرد مناسبه رقصه آخه؟ داماد دیشبی یه آقای ارتشی بود. ولی رقصید. ینی مجبور شد دیگه .

موق رفتن مهندسو دیدم با گو.لو وایساده بودن دمه ماشین منتظر منزل اینا بودن زبان. بهش گفتم مهندس خیلی با دقت داری نگا میکنی ورودی سالنو ، خاطره ی اشتباهت زنده شده برات؟ میگه نه! هوس کردم باز!

 

   + نازنین ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢۳
comment تو بِبار()