DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> یه روز برفی - در گلوی من ابر کوچکیست...


یه روز برفی

امروز یه روز برفیه ... که من صبش رفتم امتحان انقلاب اسلامی ایران دادم و فک کنم ١٧ اینا بشم ! خداییش استاد سوالای چرتی داده بود اما من مث کل این ترم هیچ کار نکردم واسه امتحان ! ینی ٩ تا فصل بود که من جمعه فقط سه فصلشو جلو تی وی نشستم خوندم و بقیه شو شنبه ظهر شرو کردم به خوندن و بعدشم رفتم کلاس زبان و وختی اومدم خیلی حال درس خوندن نداشتم . اما تا ساعت ٣ بیدار موندمو بالاخره ٢ دور کتابو خوندم . اما بیشتر اون جاهایی رو خوندم که بلد بودم ! حوصلم نیومد زمان رضاشاه و گفتمان توسعه ی بعد از انقلابو بخونم . اینا رو صب تو تاکسی خوندم !زیاد یاد نگرفتم چون خیلی خوابم میومد و زیادم برام مهم نبود نمرش . بعدشم وختی رسیدم یونی دیدم باید برم کیفمو به یه جا تحویل بدم بعد برم سر امتحان . ساعتم ٨و رب شده بود و من سردم بود . لذا حال نکردم تو صف وایسم و رفتم آقای خاویانو پیدا کردم و ازش کلید کارگاه چاپو گرفتم و کیفمو گذاشتم تو کمدو رفتم سر امتحان . فقط حیف که وخ نشد یه دور دیگه تفکر التقاطی لیبرال و رادیکال و نقد وارد بهشونو بخونم ! استاد سوال داده بود ازشون . خلاصه با مهی رفتیم کلاسمونو پیدا کردیم و نشستیم . همه عین بنز داشتن می نوشتن اما من دسام یخ زده بود و پاهامم گیز گیز می کرد .آروم آروم یه چیزایی نوشتم و هی دورو ورمو نگا می کردم . گوشیمم  تو جیبم هی ویبره می زد و من نمی تونستم در بیارم نگاش کنم ببینم کیه . ٨ تا سوال بود همش . اما من ۵ تاشو کامل بلد بودم و ٢ تا شو تا نصفه می دونستم یکیشم از خودم دری وری نوشتم . همون گفتمان های توسعه بود !

بعدشم زود برگمو دادم و رفتم کیفمو برداشتم و اومدم خونه ! البته یه ساعتی تو راه بودم . بلکه بیش !

بعدشم چارشنبه که آخرین روز یونی بود من خیلی خوشال بودم ! ینی یه جوری بودم که هی الکی خندم می اومد و یه حال خوبی داشتم ! فک کنم قرار بود ترور شم ! :دی ! اونوخ غزاله ام داشتیم اونم بدتر از من خوشال بود که این ترم بالاخره تموم شد ، زرت زرت عکسامونو تایید می کرد ! کلا غزاله استاد خوبیه ! پایس ! اهله دله ! فقط من باهاش زیاد حال نمی کنم ! ینی کلا با اینا که زیادی تریپ آرت و آرتیست بودن ورشون می داره حال نمی کنم ! غزاله ام این سیستمی بود ! ولی یه اخلاقای باحالی داش که من زیاد ازش بدم نمی اومد ! چن باریم با هم شوخی کردیم ولی نه که من از عکاسی خوشم نمیاد کلا از اونم خوشم نمیاد ! حالا ترم دیگه ام دارم باهاش باز !

ا ! الان باز داره برف میاد ! من امروز زیاد از برفم ناراحت نشدم ! چون من اصلا با زمستون حال نمی کنم . ینی دوس دارم تو خونه باشم و برف بیاد ! نه که من وسط خیابون منتظر تاکسی سگ لرز بزنم و پاهام از سرما تو کتونی قندیل بشه و دستام کبود ! والا ! اونایی که هی زرتو پرت می کنن بارونو برف رحمت خداس خودشونو سه دقه بذاری وسط میدون تجریش یا ونک که سگ صاحابشو نمیشناسه وختی زمین خیس می شه اونوخ دیگه از این افاضات نمی کنن ! اما امروز بازم خدا خرق عادت کرده بود با من و حالم خوب بود . تازه یه گوله برفم درس کردمو پرت کردم تو آسمون ! یادم نمیاد آخرین باری که به برف دس زده بودم کی بود !

دیگشم اینکه فردا فایناله کلاس زبانمه و باید عکسای ت.خ.م.ی غزاله رم ببرم چاپ کنم بدجوری دارم میسوزم از پولی که باید بابت چاپ و پاس پارتوشون بدم ! خوش اشتها تازه می گف باید با مقوا ماکت پاس کنین کارارو ! منم می خواستم بهش بگم غزاله جونه من تعارف نکن یه بارکی بگو کارارو شاسی کنیم یا رو بوم بزنیم بیاریم تو خوشال باشی !والا ! نفسش از جا گرم در میاد ! من که اصلا نمی دونم باید با این عکسا چیکار کنم بعد از ژوژمان ! احتمالا چارشنبه سوری بسوزونمشون !

کلا این که خیلی خوشالم این ترم لعنتی و آشغال تموم شد ! خیلی افتضاح بود خدایی ! من که نصف ترمو نرفتم سر کلاس ! ولی به نظرم زود تموم شد . نمی دونم شایدم الان به نظرم این طوری میاد ... نم دونم .... به هر حال من امروز حال خوبی دارم ! خدایا این خوشی رو از ما نگیر !

پ.ن : اونکه هی بهم می زنگید سر امتحان دوستم بود ! از امتحان جا موند ! چون از کرج میاد ! فک کنم خودشو بکشه ! چون از این خر خوناس و از اول که این درسه رو با هم برداشتیم هی از من می پرسید جزوه نوشتی ؟ خط کشیدی کتابو ؟ منم که این ترم زندگیه نباتی داشتم سر کلاس ! تازه چارشنبه مهی برام کتاب خرید ! در این حد بودم ینی ! بعد این دوستم  صدبارم از پنج شنبه تا دیشب منو چک کرد که چقد خوندمو اینا ! بعد امروز به امتحان نرسید ! من اصن نمی دونم چرا همیشه این بلاها سر این میاد آخر ترما ! از ترم اول همیشه یه اتفاقی می افتاد واسه این سر تحویل کارا ! یه با کارش تموم نمی شد، یه بار فایلش می پرید ، یه بار هم گروهیاش دورش می زنن امروزم که این جوری ... اون روزی راضیه گف به خاطر اینه که در طول ترم همش بچه هارو می چزونه ! خدایی راس می گه! همیشه به آدم استرس می ده ! این ترم صدبار به من گف غزاله می خواد تو رو حذف کنه ! فهیمه اسمتو خط زده از لیست . افسر بهت نمره کلاسی نمی ده ... گیسو میندازت ... چم دونم ... خدا می دونه ...

   + ; ٤:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٩
comment تو بِبار()