DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ویروس اردی بهشتی - در گلوی من ابر کوچکیست...


ویروس اردی بهشتی

آخرین باری که اینجوری شده بودم ، حداقل دو سال پیش بود. اون دفه ام همین جوری بی دلیل یهو سیستمم به هم ریخت. در حدی که مفاصل انگشتامم نمی تونستم تکون بدم از شدت درد. حتا نمی تونستم نفس عمیق بکشم انقد دنده هام درد میکرد.

امروزم دقیقن همون اتفاقا افتاد. ینی صب که بیدار شدم خوب بودم. ساره زنگید از مدرسه و یه چیزایی ازم پرسید. بعد حس کردم سرم درد میکنه. یکم دراز کشیدم . ولی کم کم از سر درد تبدیل شد به یه بدن درد کامل. ینی واقعن نمی تونستم تشخیص بدم الان کجام درد میکنه.

گفتم یه مسکن بخورم حداقل سرم خوب شه . که ای کاش نخورده بودم. نصف لیوان آبی که خوردم اصرار داشت با سرعت هر چه تمام تر مسیری که رفته بود برگرده. و پس لزره هاش ولم نکرد تا چاهار بعد از ظهر.

هیچی دیگه نرسیدم هیچ کاری بکنم و دو جا هم باید میرفتم که نشد . حالا برنامه ی فردام حسابی قاطی پاتی شده و امیدوارم برسم همه ی کارا رو انجام بدم.

خلاصه اینکه تا حوالی ده شب همینجوری رو به قبله در خدمت خانواده بودیم و البته هنوزم دنده هام و ستون فقراتم ، معده ام و استخونای ساق پام خیلی درد میکنه. ولی سرم خوب شده و حالت تهوع هم ندارم. یه لیوانم چایی خوردم. آخه مامانم خابیده دیگه الان.زبان

   + ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٦
comment تو بِبار()