DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خدا عاقبت همه مونو به خیر کنه فقط - در گلوی من ابر کوچکیست...


خدا عاقبت همه مونو به خیر کنه فقط

دیدین بعضی آدما خیلی اهله تعریف و اغراقن؟ مثلن همش از بچه ها و دست آورداشون تو هر جمعی هی تعریف میکنن. یا مثلن همش میگن پسره من اینجوره ،اونجوره ، دخترم فلانه و بهمانه؟ مامان من اصلن این جوری نیس. کلن هیچ وخ ندیدم که از ما تعریف و تمجید بکنه تو جم. یا حتا بابام. درمورد خودشونم هیچ وخ اینجوری نبودن.

بعد همین پارسال یه خانومی ، تو یه جمعی نشسته بود از پسرش تعریف میکرد که خیلی آقا و سر به زیر و حرف گوش کن و خلاصه گلی از گلهای بهشته. بعدشم گفت منتظرن سربازیش تموم شه برن براش خاسگاری. دانشجوی ارشد بود. دو سه هفته بعدش که دیدیمش بهمون شیرینی داد و گفت ماله نامزدیه پسرشه و دیگه هی همه پرسیدن کیه و چیه و اینا. ایشون هم خیلی با افتخار گفتن که دختره یه شهید هست و یه نفری بهشون معرفی کرده و اینام رفتن و دیدن و پسندیدن . بعد همینجوری که داشت از رشادت های پسرش تعریف میکرد ، گفت که آره هفته ی پیش یه صیغه ی محرمیت خوندیم براشون و حالا فلان تاریخه عقده و اینا و اون روز رفتیم به فلان مبلغ انگشتر خریدیم براش و بعدش با ما اومده خونه و رفته بوده تو اتاق پسرم ، پسرم رفته وضو بگیره چون همیشه نمازشو اول وخت میخونه ، بعد اومده به من گفته من الان برم تو اتاقی که اون هست اشکالی نداره؟ و کلن تو این قسمت همینجوری برق شعف بود تو چشماش که آره پسره من انقد هیچ وخ دختر ندیده! اصن بلد نیست باید چیکار کنه . بعد یکی بهش گفت که نه بابا دیگه اینجوریام نیست. بلخره تو محل کار و دانشگاه و اینا که با دخترا هم کلام شده! اینم خیلی جدی گفت نه! من قبل از اینکه اقدامی بکنم براش ازش پرسیدم که تو تا حالا با کسی بودی ؟ از کسی خوشت اومده ؟ با کسی حرف زدی؟ اینم گفته اصلن و ابدن! حتا ازش پرسیدم که تو فضای مجازی چی؟ چون کارش تو این زمینه اس ، و اونم گفته نه. هیچ وخت. چون لزومی ندیدم . خلاصه حسابی پسرشو به درجه ی روحانیت رسوند و کلی هم از نجابت و خانومی عروسش گفت و همه رو تحت تاثیر قرار داد.

دیگه ندیدیمش تا همین یه ماه پیش. که همینجوری اتفاقی از صحبتای دو نفر دیگه متوجه شدم درگیره طلاق و دادگاه و اینان . شاخام در اومده بود و پرسیدم چی شده و چرا و همون پسر خوبش داره جدا میشه؟ گفتن که آره و هی از توضیح علتش طفره رفتن. بعدن یک ستون پنجمی! بهم گفت که هیچی آقای پاپ اعظمه دختر ندیده ی چشم پاک ، ملوم نیس چی میدیده و چی با خودش فک می کرده ، گویا انقد درخاستهای نا به جا از دختره کرده تو رابطه ی خصوصی شون که دختره نتونسته طاقت بیاره و جم کرده رفته شهرشون. بعدم با پیگیری مادر شوهره معلوم شده شازده پسرشون کلن فک میکرده زندگیش قرار مث همون فیلمای هیجان انگیزی باشه که میدیده! و هرچیم باهاش صحبت کردن فقط گفته" باید تمکین کنه! نمی کنه! خب طلاقش میدم!" و دختره ام گفته عمرن حاضر نیست حتا یه روز دیگه ام با پسره یه جا بمونه .

حالا فقط نمی دونم مامانش الان چه حالی داره. که انقد افتخار میکرد به پسره محجوبش و البته فک میکنم برای اون پسره ام خیلی بد شد که اینجوری آبروش رفت جلوی خانوادش . و دلم برای اون دختره ام میسوزه که مجبور شده همچین به معنای واقعی عذابی رو تحمل کنه ، چون هرکسی که دیده بودش خیلی ازش تعریف میکرد و میگفتن هم زیباست هم بسیار بسیار رفتار معقول و شایسته ای داره. ولی الان تحت نظر هزارتا دکتر و روان شناس و وکیل و دارو و قرصه .

   + نازنین ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٤
comment تو بِبار()