DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ;-) - در گلوی من ابر کوچکیست...


;-)

1-چارشنبه رفتم مدرسه. آخرین جلسه با شاگردای قبلیم بود. از این هفته واسه چن جلسه ای که مونده ، شاگرد جدید دارم. بعدش با بچه ها یذره درباره عید حرف زدیم. و هی پرسیدن کجا رفتین ؟ کلا قرمزی دیدیدن؟ چیکار کردین؟ عیدی به کی دادین؟ عیدی از کی گرفتین؟ گفتم کلا قرمزی که ندیدم. فقطم خونه دو تا خاله هام رفتم . بعد یکی از بچه ها هی میگه عیدی چی بهتون داد؟ گفتم کی؟ میگه وا خانوم! مخاطب خاصتون دیگه! گفتم عزیزم من چون خیلی اهل دل و مردمی ام مخاطب عام دارم!

بعد هانیه اینا گیر دادن که اسم فامیل بازی کنیم. یه جوریم ژست گرفته بود واسه من که انگار اسم فامیل شطرنجه! همشم جر زنی میکرد. منم شغل از س به زینب گفتم بنویسه "سوپر من"! ناهارم از ی نوشت "یه ساندویچ" !

راستی دیدین چارشنبه بارون اومد؟ من شلوار خاکستریه مو پوشیده بودم آخه!

2-پنشنبه با آزی رفتیم بازار. خیلی طول کشید خرید کردنش. کلیم چیزای الکی خرید . آخرش واقعن هیچی نخریده بود به جز یه جف کتونی ، عنقریب 400 تومن خرج کرده بود. اونوخ یه مانتو خریده بود از سپهر ، خیلی خوب بود . من داشتم سفارش میدادم بهش که برا منم بخره ، پسره مغازه داره گفت همین طبقه بالا دارن! همونو خریدم. فقطم مشکیش مونده بود سایز من. آزی گف سپهر زرشکی و سورمه ای و نمی دونم چه رنگی! ام داشته. اونوخ پونزه تومن ارزون تر از مال آزی شد، کلی حرص خورد که من هر وخ از شهرک خرید میکنم سرم کلا میره! ساعت شیش بود رسیدم خونه.

3-دیشب دیر شام خوردیم. خیلی دیر. ینی تا من ظرفا رو جم کردم و آشپزخونه مرتب شد ساعت یه رب به یک بود. بعدشم خیلی بد خابیدم. یه سری خابای داغونم دیدم. اونوخ به سختی و با کتک رفتم دنبال کارام. ینی تمام مدتی که در مسیر بودم به این فک میکردم که برگردم! ولی رفتم و بلخره انجام دادمش. تا برسم خونه ظهر شد.

اونوخ در مسیر رفت و آمد من ، یه ایسگاهه آتش نشانی هس ، که هراز چندگاهی با این ماشینای سبکشون! میان بیرون. بعد نمی دونم چرا من هیچ وخ نمی بینمشون. با اینکه قرمزه و خیلی تو چشمه من هیچ وخ نمیبینمشون! همین چن وخ پیش داشتیم با هم تصادف میکردیم. امروزم  من داشتم مثل یک انسان متمدنه شهر نشین میرفتم سمت خط عابر پیاده ، چن قدمیه رسیدن به خط عابر یهو یه ماشینی ترمز کرد. بعد من دیدم ا! بازم همون ماشینه آتش نشانیه! ولی این دفه از این یکی دره اومده بیرون. از این ور نمیان معمولن! هیچی دیگه رانندش یه سری از روی تاسف تکون داد و اشاره کرد که رد شم .منم به حالت دو نقطه دی لبخند زدم بهش. حالا کی باشه بزنه لهم کنه خدا میدونه!

4- هوا خیلی خوبه. من کلن خوشالم. ینی انقد هوا خوبه که من فک میکنم اگه شکست عشقیم بخورم ، بوسیله ی آفتاب ترمیم میشم!

   + ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٤
comment تو بِبار()