DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> این روزای من ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


این روزای من ...

الان که دارم می نویسم مث تمام این یه ماهه اخیر ، بدجوری سر گیجه دارم ! امروز روز خوبی نبود ! مث تمام دوشنبه های این ترم لعنتی ! ینی دهنم سرویس شده این ترم ! امروز از ساعت ٩ که رسیدم یونی تا خود ٢ روی یه صندلی جلو کامپیوتر نفتی سایت ارشد نشسته بودمو برشور و عرشه طراحی می کردم ! دیشبم تا ٣ همین کارو داشتم تو خونه می کردم ! تازشم امروز امتحان ایلسترایتور داشتیم ! منم که معلوم الحال ! بعد فک کنم استاد خودش فهمید این نرم افزاره دری وریه، نشست پای ویدئو پروجکشن سایت خودش مرحله به مرحله توضیح داد ما انجام دادیم ! حالا فک کن من در چه حدم که بازم نتونستم ! اصلا من کلا نمی فهمم اینا که استاد می گه ینی چی ؟؟؟؟

بعد این کلاسمون ساعت ١١ تموم شد و من چون هنوز هیچ چیز قابل عرضه ای برای ساعت بعد نداشتم بازم پای کامی موندمو کم کم ایده هامو عملی کردم . جالب اینجاس که هیچکس کارای این واحدمونو تو خونه نمی کنه ! همه سر کلاس نرم افزار می شینن عکس سرچ می کنن واسه کلاس بعد از ظهر! بعد امروز سایت اینترنتش قطع بود ، بدبخت شدیم ! خلاصه یه چی زدم واسه استاد ، اونم کلی حال کرد !

بعدشم الان چن شبه که من همش ساعت ٣ ، ۴ می خوابم ، صبم ۶ اینا بلند می شم ، خیلی حالم بده الان !دیروزم که چاپ داشتیم ، بعد این گیسو هی با من غرغر می کنه که ٢۶ دی ژوژمانه ! تو چرا تازه می خوای چاپ سه رنگ بزنی ! بعد من خیلی دلم می خواست بزنم تو دهنش بگم مثه اینکه جناب عالی پنج جلسه از کلاسو به بهانه ی رنگ نداریمو ، شابلون آماده نیستو ماده حساس فاسده پیچ دادیا ! اما نگفتم ! به جاش یه لبخند ملیح زدمو گفتم :اوووووو! استاد ! امروز تازه ٢١ آذره ! کو تا ٢۶ دی ؟؟!! بعد تازه دیروز اومد دره رنگای پوسترو باز کنه ، دوتا قطره رنگ پاشید به صورتش ، داش خودشو می کشت ! تا آخر کلاس صد بار گف رنگ پاشید به صورتم !!! تازه رف به خاویانم گف از این به بعد دره رنگارو باز کنین بذارین تو کارگاه ! خطرناکه !!! میخواستم بش بگم استاد واسه دوتا قطره رنگ داری خودتو می کشی ، بعد از ما توقع داری هر دفه تا ارنج بریم تو نفتو تینر شابلونمونو تمیز کنیم !

یه واحدم گرفتم این ترم ، یه بار بیشتر نرفتم سر کلاسش ، نمدونم منو میندازه یا نه ! اصن نمدونم چرا گرفتمش ! اون دفه ام که رفتم ، یه ترم دومیه برگشته می گه شمام ماله این کلاسی؟؟؟ پس چرا من تا حالا ندیدمت ؟ میخواستم بش بگم چون من مثه شما به شعرو شاعری علاقه ندارم ! پیگر شعر گفتنای این مرتیکه سر کلاس نیستم ! والا !

این هفته ام کنفرانس چاپ ماشینی دارم ، مدیونی اگه فک کنی یه خط خوندم ! تازه باید فیلمشم تدوین کنم،پاور پوینتم بسازم ! من کلا خوشالم ! می دونم !

دیگه اینکه واسه عکاسیم یه پروژم کامل مونده ، کنفرانسمم ٨ دیه ! تازه این استاده گفته هر هفته برین یه نمایشگاهو ببینین بعد کاراشو نقد کنین برام بیارین ! منم تا حالا یه خطم براش ننوشتم ! ینی کلا جایی نرفتم که بخوام چیزی بنویسم ! من اصولا با گالری مالری حال نمی کنم ! حالا چه جوری باید اینو به این غزاله حالی کنم نم دونم ! تازه امروز الهه گف غزاله گفته واسه ژوژمانتون نباید وردارین کارارو پاسپارتو کنین ! باید دیزاین بشه کارا ! فک کنین می خواین پرزنتیشن بدین تو پاریس!!!! ینی این چی فک کرده با خودش خوب ؟؟؟ اه ! حالم بهم می خوره از این تریپ آرت بازیش !

آهان تازه امروز به لطف فرنازو مهسا و سپیده من کلی فتوشاپ یاد گرفتم! ینی کل کلاس امروز دست به دست هم دادن تا من سه تا عرشه بزنم واسه این فهیمه !

امروز فرناز گف میرزا ، استاد تاریخمون ، انیسو چون داشته سر کلاسش نقاشی می کشیده حذف کرده ! فک کن ! وای خوبه منو ندیده تا حالا ! من که یه خطم سر کلاسش جزوه نمی نویسم ! همش یا زبان می خونم یا خوابم ! البته یه بار ترم ٣ که بودم بهم گفت که تو مگه تاریخ اسلام یکو پاس کردی که این یکی رو گرفتی ؟؟؟ منم گفتم بله ! گف چن شدی ؟؟ منم با افتخار گفتم ١٣ !!!وای ولی فک کنم این ترم ٣ ام نشم ! چون اصلا گوشم نمی دم چی می گه !

وای خدایی دیگه این ترم من شورشو در آوردم ! ولی هرچی نگا می کنم می بینم خیلیییییییییییییی کار دارم ! به جون خودم باید روزام به جای ٢۴ ساعت ۴٨ ساعت باشه تا من به همه کارم برسم ! چم دونم ! تا حالاش که به خیر گدشته ! از اینجا به بعدشم خدا بزرگه ! دیگه برم بخوابم پون سرم خیلی داره گیج می ره ... 

   + ; ٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢۳
comment تو بِبار()