DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ولی جدن سرده، باید یه چی بپوشم - در گلوی من ابر کوچکیست...


ولی جدن سرده، باید یه چی بپوشم

نشستم کتاب میخونم، حالا نه انقد مجلسی که از بار معنایی این جمله به ذهن میاد. موهام علی بابا وار تو چشممه و رو میز نشستم،  چایی خوردم الانم زرشک آوردم بخورم! ینی از اول رو میز نبودما، رو زمین بودم،  نشسته بودم، بعد دراز کشیدم،  بعد استخونام درد گرفت ، پاشدم نشستم رو صندلی. اونجا هم انواع پوزیشنا رو امتحان کردم،  بعد دیدم باید بشینم رو میز. حالا جام خوبه ولی دیواره پشتم سرده،  در حدی که هربار تکیه میدم بهش مور مورم میشه، دوتام عطسه کردم! ولی کلن از بقیه ی جاها بهتره. راضیم الان.

بعد مامانم دلش پیراشکی میخاس ، گفتم من درس میکنم.  حالا نه که انقد شف باشم که خمیر و ایناشم خودم درس کنما،  ینی هستم، ولی رو نمیکنم که بقیه عادت نکنن! هیچی دیگه کلی طول کشید شصتا پیراشکی سرخ کردم. خودم سه تا بیشتر نخوردم. 

اونوخ آقای طوطیم که صدای منو علی رو میشنید هی جیغ میزد که بازیش بدیم،  ولی نیاوردمش. الان که اومدم تو اتاق،  اومده رو میز و خودکار و پاکن و اتودمو انداخت پشت میز، بعدشم فندقی که بهش دادمو نشست لبه قفسش خرد کرد ریخت کفه اتاق. تازه تهدید به گاز گرفتنم می کنه. به لیوان چاییم حمله میکنه!  حتا کمینم میکنه براش! دیوونه شد رفت پی کارش.

   + ; ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٦
comment تو بِبار()