DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> حالا ضجه بود یا هرچی به هرحال حواس منو از درد پرت کرد - در گلوی من ابر کوچکیست...


حالا ضجه بود یا هرچی به هرحال حواس منو از درد پرت کرد

سرم درد میکنه. کلن حالم خوش نیست. دیشبم سرم درد میکرد.همه جام درد میکرد اصن. تا هفت تحمل کردم و فک کردم دیگه خوب میشه. ولی نشد. هفت صب یه ژلوفن خوردم و خابیدم تا یک.

الانم یه چار ساعتی هس که باز شرو شده. ولی زیاد نیس.

غروب حوصلم سر رفته بود نشستم اینو کشیدم. کلی طول کشید. بلخره بعد از مدتها دوباره جعبه آبرنگمو آوردم بیرون. نقاشی با آبرنگ خیلی خوبه ولی وخت گیره. ینی من خیلی وسواسی باهاش برخورد میکنم.

فک کنم تا آخر عمرم هروخ حرف آبرنگ بشه یا باهاش کار کنم یاد آ.ه.و.یی بیفتم. استاد تصویر سازیمون که نقش بسیار پرنگی در ایجاد تنفر من نسبت به آبرنگ داشت. فک کنم دقیقن به اندازه ی خودش،  منم حرصش دادم. کلن ما همو درک نمی کردیم. اون یه چیزی میگفت من یه کاره دیگه میکردم. همشم بهم میگفت بیا آتلیه ام از اول بهت یاد بدم!!!  حالا من کلاسای دانشگاهو به زور میرفتم. همیشه تهه کلاس و دمه در میشستم هی میرفتم بیرون! 

آخرین بار واسه پایان نامم رفتم سر یکی از کلاساش. کلی از کارم ایراد گرفت و غر غر کرد و کوبیدشون. آخرشم گفت واسه این کارت انقد! بده که اصن سرکلاس من گوش نمیدادی! همش با اون دوستات میشستی اون تهه کلاس هر و کر میکردین! گفتم کی استاد من؟  من اصن کلاسای شما رو نمی اومدم! بچه ها کلی خندیدن. خودشم خندید. 

کلن استاد خفنی نبود. نمیدونم چرا من هر دوتا تصویرسازیامو باهاش ورداشتم. فک کنم به خاطر اینکه خودشم همش تو پیچ بود. میرفت یه چایی بخوره،  دوساعت بعد میومد. تنها نقطه ی اشتراکمون با هم همین چایی بود.

حالا الان اگه اینو ببینه میگه "ضجه زدی تو اجرا کردنش"

چرا اونوخ؟ چون از منظر ایشون کسی در قهقهه ی مستانه کارشو اجرا کرده که همه ی رنگاش با هم قاطی شده و پاشیده این ور اونور. کلن هرچی شلخته تر و کثیف تر و بدرنگ تر باشه،  حرفه ایه تره. 

   + نازنین ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٤
comment تو بِبار()