DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> چون کلن تو زندگی برای اینکه به چیزی برسی، کافیه نخایش. - در گلوی من ابر کوچکیست...


چون کلن تو زندگی برای اینکه به چیزی برسی، کافیه نخایش.

سومین چاییمم خوردم،  مامانم اینا هنوز نیومدن،  بوی عطر و ادکلن مهمونا هم هنوز نرفته،  با وجودی که سردمه پنجره ها رو باز گذاشتم. 

پنج تا پیمونه برنج خیس کردم و مرغا رو انداختم تو مایتابه با حداقل روغن. ولی تو آشپزخونه نموندم، بوی پیاز داغ میگیره موهام!

بعد مهمونامون سیب خوردن. سه نفر بودن، سه تا سیب خوردن! به نظر من خوبه که عید تو تابستون باشه! خیلی از لحاظ میوه غنی تره! به هرحال دمشون گرم که سیب خوردن. چون تو خونه ما فقط بابام و بضی وختا مامانم سیب میخورن و کلن دغدغه ی من اینه که چرا سیب میخریم؟

بعدش دلم میخاد به ه بگم پاشه بیاد با هم بریم تهران گردی. تازه من باید عکسم بگیرم. الان یه سال بیشتره که عکاسی نکردم. منظورم عکاسی واقعیه، نه عکسای خانوادگی و مناسبتی و این برنامه ها. کلن عکاسی برا من یه کاره خیلی خیلی سخته. با این که دوربینم خیلی آقاس! و خیلی حمل و نقلش راحته ، ولی من هنوز خیلی تنبلم و خیلی به ندرت می برمش عکاسی! کلن من زیاد به عکاسی علاقه ندارم. فک میکنم به خاطر همینم الان دارم درس میدمش.

   + ; ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٥
comment تو بِبار()