DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> واقعا چرا آخه؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


واقعا چرا آخه؟

نه واقعا چرا آخه؟ من باید امروز شیش صب پاشمو شیشو نیم آتیش کنم بزنم بیرون بعد یه عالمه تو ترافیک بمونمو حرص بخورمو چون دیشب ساعت دو و نیم خوابیدم منگم باشم ، بعد وختی رسیدم یونی و استاد اومد در کارگاهو باز کرد ، بگه امروزم رنگ نداریم چاپ بزنیم !!!! برین از کتابخونه طرح بیارین واسه سیلک یا برین وایتکسو تینر بخرین شابلوناتونو تمیز کنین ! خوب اخه واقعا چرا ؟

خوب آخه واقعا چرا من باید هی کلاسای عصرمو بپیچونم بیام خونه که کارای فردامو بکنم؟

چرا من باید انقد اعصاب نداشته باشم که از صدای کلیک موس روانی شم ؟ نه واقعا چرا ؟

و واقعا چرا من باید به قصد طراحی آگهی آجانس هواپیمایی سیستمو روشن کنم ، بعد بیام وبلاگمو آپ کنم ؟

چرا باید مث بنز چایی تلخ بخورم با شکلات تلخ تر ؟

پ.ن: حالم از ایلسترایتو بهم می خوره ! هم دیگه رو نمی فهمیم !

پ.ن: فک کن ! یه سگی که ولش کردن تو خیابون ، بگن مال ما نیس ، بعد یادشون رفته قلاده شو درآرن !

پ.ن : شیخ ! مرسی بابت فال جمله هات ! اونی که باید میگرفتم ، گرفتم ! فقط دفه ی دیگه این آدرس وبلاگتو مرحمت کنی من ممنونت می شم ! 

   + ; ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٥
comment تو بِبار()